تبلیغات
قرآن-وب

چوب خدا بی صداست مژده ظهور از قول آیت الله بهجت چند راه برای آدم شدن بهشت شما کجاست؟زیارت پیامبر ممنوع!تنهاترین پسر فاطمه

 برای حمایت از ما بر روی لو گوهای زیر کلیک کنید و به ما رای دهید 

1)
Top Blog

                                                                2)
3)

انجمن آگهی بهترین کد قالب وبلاگ

افزایش امتیاز وبلاگ



[ جمعه 14 مرداد 1390 ] [ 11:34 ق.ظ ] [ mahmood hosseinpor ]

نمیدانم… نمیدانم چرا هروقت دلم میگیرد، یاد انسانهایی می افتم که بیگناه و بدون محاکمه کشته شدند؛ اینجاست که دردی بر دردهایم افزوده میشود. کاش بدانید مشکلات مسلمانان را… و خبر داشته باشید از دل پر درد مادران فرزند از دست داده

آه از نسل کشی و از مسلمان کشی

وای که چه بر سر انسانهای بیگناه گذشت از دست کافران!!!

انگار کافران عادتشان شده که در کشورها تفرقه ایجاد کنند و انسانها را به جان هم بیاندازند یا به قولی از آب گل آلود، ماهی بگیرند

جای تعجب ندارد که اینقدر در لاک خود فرو رفته ایم و از برادران و خواهران مسلمان خود غافلیم، زیرا همه ی ما را مشغول کرده اند به یک زندگی که الگوی آن مملو از کفر است.

چرا یک مسلمان نباید از کشته شدن برادران و خواهرانش خبر داشته باشد؟ چرا؟

نسل کشی مسلمانان در طول زمان، امریست تکراری

کشتار مسلمانان کامبوج به دست گروه نژاد پرست خمرهای سرخ، قتل عام مسلمانان بالکان بوسیله ی یورش وحشیانه صربها به صربرنیت سا ، کشتار مسلمانان در بوسنی و هرزگوین و کوزوو، قتل عام و جنایت علیه مسلمانان منطقه توسط آمریكا، کشتار وحشیانه مسلمانان چچن توسط دولت روسیه، جنایت علیه مسلمانان اروپایی، جنایات و نسل کشی رژیم صهیونیستی علیه فلسطین و لبنان، نسل کشی مسلمین در چین، کشتن مردم بیگناهی که در کاروان آزادی غزه  بودند و كشتار مسلمانان معترض به قرآن سوزی کشمیری توسط ارتش هند ...وَ....وَ...وَ..وَ.

میدانم که از غیر قابل شمارش بودن این جنایات خبر دارید و همینطور از سکوت حکومتها و رسانه ها در مقابل این وقایع هولناک

آیا زمان آن فرا نرسیده است که برای دفاع از دین حق که همانا اسلام است، برخیزیم و فریاد خود علیه جنایتکاران را به گوش جهانیان برسانیم؟

منبع:وبلاگ نجات




طبقه بندی: خدا،
[ جمعه 25 شهریور 1390 ] [ 09:53 ب.ظ ] [ mahmood hosseinpor ]

شایعه پراکنی

شایعه‎ها ما را به جهنم می‎برند؟!

همه انسان‎ها در مقابل اعمال خود مسئول و پاسخگو هستند چه در مقابل قانون مادی و چه در مقابل قانون الهی. البته قانون مادی در بین مسلمانان به نوعی همان قانون الهی است چرا که قوانین ما بر اساس قرآن و احکام الهی تنظیم می‎شوند و اگر جایی می‎بینیم که قانون ما اشکال دارد ربطی به قانون اسلام ندارد چرا که یا ما قانون را کامل تنظیم نکرده‎ایم و یا قانون و حکم الهی را درست درک نکرده و در نتیجه قانون درستی وضع نکرده‎ایم .

بهرحال اگر دستورات الهی را به کار بندیم قطعا سعادتمند می‎شویم و هیچ شکی در این امر نیست .

خداوند در ضمن آیه‎ای می‎فرماید:

«وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولـئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً (1)؛ و چیزى را كه بدان علم ندارى دنبال مكن، زیرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد.

آیه فوق درسی برای انسان‎سازی است که گفتار و كردار انسان باید آگاهانه و مسئولانه باشد و تنها از دانش و آگاهى پیروى شود نه پندارها و بافته‏ها و هواهای نفس؛ که بدعاقبتی برای انسان به همراه می‎آورد.

این آیه شریفه عمومیت دارد و هرگونه گفتار، كردار، نوشتار و حرکتی را كه بر اساس دانش و آگاهى نباشد، همه را شامل مى‏شود و منظور این است كه تنها آنچه را که مى‏دانى درست است بیان کن، و تنها از آنچه یقین دارى حقیقت دارد پیروى كن، و جز آنچه را كه به درستى آن ایمان و یقین ندارى نگو و انجام نده و پیروى منما.

وای بر روزی که به واسطه شایعات، حقی را ناحق و ناحقی را حق جلوه دهیم   

برخی با استدلال به این آیه معتقدند كه عمل به خبر واحد و نیز اعتماد و عمل به قیاس درست نیست، چرا كه قرآن از پیروى آنچه انسان به آن یقین ندارد و به راستى و درستى آن آگاه نیست، نهى فرموده است، چرا که:

اِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ اُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْئُولاً. به راستى كه گوش از آنچه شنیده، چشم از آنچه دیده و دل از آنچه خواسته، بازخواست خواهد شد. به بیان دیگر، همه صاحبان گوش و دل و چشم مسئولند و در برابر كارهایى كه به وسیله این ابزارهاى شناخت و این نعمت‏هاى گران خدا انجام مى‏دهند پرسش خواهند شد. به باور برخى، خود این اعضا و این ابزارهاى شناخت مسئولند و از خود آنها پرسش مى‏شود. (2)

نظر علامه طباطبایی(ره) در مورد این آیه اینست که می توان برای معنا کردن آیه، جمله را اینگونه برگرداند که: "لا تقف ما لیس لك به علم فانه محفوظ علیك فى سمعك و بصرك و فؤادك؛ پیروى مكن چیزى را كه علم به صحتش ندارى زیرا گوش و چشم و دل تو، علیه تو شهادت خواهند داد. پس آیه شریفه از اقدام بر هر امرى كه علم به آن نداریم نهى مى‏فرماید، چه این كه اعتقاد ما جهل باشد و یا عملى باشد كه نسبت به جواز آن و وجه صحتش جاهل باشیم، و چه این كه ترتیب اثر به گفته‏اى داده كه علم به درستى آن گفتار نداشته باشد.

چرا که خداوند متعال از گوش و چشم و قلب سوال مى‏كند؛ از آیه شریفه "الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلى‏ أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا یَكْسِبُونَ"؛ برمى‏آید كه اعضاء و جوارح آدمى، همه به سخن مى‏آیند. چه در آن عقاید و اعمالى كه پیروى از علم شده باشد، و چه در آنها كه پیروى غیرعلمی شده باشد.(3) 

شایعه‎پراکنی بیماری جدیدی نیست اما ابزار جدیدی برای انتقال یافته است. پیامک، وبلاگ، ایمیل‎ و بلوتوث ابزاری برای انتشار سریع میکروب شایعه در این عصر شناخته شده‎اند

در تایید این مبحث، رسول خدا(صلى الله علیه و آله) می‎فرماید: لا یزول قدم عبد یوم القیامة بین یدی الله عزّ و جلّ حتى یسأله عن اربع خصال: عمرك فیما افنیته، و جسدك فیما ابلیته، و مالك من این كسبته و این وضعته، و عن حبّنا اهل البیت(4) ؛ در روز قیامت هیچ بنده‏اى در حضور پروردگار گامى به سوى بهشت برنمی‎دارد تا از چهار چیز مورد بازخواست و سوال قرار گیرد؛ خدا از او مى‏پرسد:

1- عمرت را در چه راه و كارى سپرى كردى؟

2- جسم و نیروهاى آن را چگونه و در خدمت چه هدف‏هایى فرسوده ساختى؟

3- ثروت و دارایى خویش را از كدامین راه گردآورى و كجا هزینه نمودى؟

4- از محبت ما خاندان رسالت مى‏پرسند.

حال که به اهمیت موضوع پی بردیم و دانستیم که در مقابل تک تک اعمالمان مسئول هستیم و معنای آیه شریفه را متوجه شدیم؛ به ذکر یک بیماری اساسی در جامعه‎مان می‎پردازم.

شایعه‎سازی و شایعه‎پراکنی یکی از شایع‎ترین بیماریها در جوامع است. البته نه این که بیماری خاص جوامع امروزی باشد؛ نه بلکه این بیماری قدمت بسیار دارد ولی در این عصر نحوه انتشارش تغییر یافته است.

حال من تاریخ را ورق می‎زنم و به صفحات گذشته آن می‎رسم. به زمان حضرت علی(علیه‎السلام). عجب وقایع تلخی دیده می‎شود، با مطالعه آنها از مظلومیت امیرالمومنین(علیه‎السلام) دلم به درد می‎آید و بغض گلویم را می‎فشارد. در آن عصر آنقدر در مورد شخصیت والای حضرت شایعه‎پراکنی کردند و آنقدر در مورد ایشان تبلیغات سوء نمودند که وقتی حضرت در محراب نماز، ضربه‎ای بر فرق مبارکشان وارد شد و به واسطه آن به شهادت رسیدند و خبر منتشر شد؛ مردم گفتند که مگر علی نماز هم می‎خواند؟! حال ببینید در مورد امامی که عبادتش مشهور بود و مناجات‎هایش زبانزد، چه گفتند. این حرف در اثر شایعاتی بوده که این مطلب را در اذهان مردم ایجاد کرده بود.

آیا وقتی به شما پیامکی می‎رسد، قبل از ارسال آن به دیگران متنش را مورد بررسی قرار می‎دهید یا سریع بدون توجه به صحت و سقم آن، به دیگران ارسال می‎کنید؟

وای بر روزی که به واسطه شایعات، حقی را ناحق و ناحقی را حق جلوه دهیم.   

خدای متعال در آیه کریمه فوق با صراحت اعلام می‎دارد که در مورد چیزی که علم و یقین ندارید سخن نگویید و در آن مقطع توقف کنید؛ چرا که تک تک اعضاء ما مسئول و پاسخگو هستند.

حال از شما می‎پرسم که انصافا ما چقدر به این آیه پایبند بوده‎ایم؟!

چقدر مراقب سخنان و اعمال خود بوده‎ایم؟!

چقدر دقت داشته‎ایم حرفی را که به آن اطمینان نداریم، جایی مطرح نکنیم؟!

در بالا به این نکته اشاره کردیم که شایعه‎پراکنی بیماری جدیدی نیست اما ابزار جدیدی برای انتقال یافته است. پیامک، وبلاگ، ایمیل‎ و بلوتوث ابزاری برای انتشار سریع میکروب شایعه در این عصر شناخته شده‎اند.

ما مخالفتی با علم و پیشرفت نداریم ولی با استفاده نادرست از ابزار، سخت مخالفیم که این مخالفت سلیقه شخصی نیست بلکه الهام گرفته از دستورات الهی است.

آیا وقتی به شما پیامکی می‎رسد، قبل از ارسال آن به دیگران متنش را مورد بررسی قرار می‎دهید یا سریع بدون توجه به صحت و سقم آن، به دیگران ارسال می‎کنید؟

در ضمن صحت و سقم خبر یا مطلب که جای خود دارد که از شروط خبررسانی است، اما گاهی خبر صحت دارد اما نباید برای حفظ آبروی افراد، آن را انتشار داد. چقدر در ارسال پیامک‎ها به این نکات توجه می‎کنیم؟!

آیا هیچ به این موضوع توجه کرده‎ایم که چه بسیار دروغ‎ها، تهمت‎ها، غیبت‎ها را از طریق پیامک منتشر کرده‎ایم؟!

آیا به این موضوع دقت داشته‎ایم که از طریق پیامک چقدر دیگران و لهجه‎های مختلف را تمسخر کرده‎ایم؟!

آیا هیچ به این موضوع توجه کرده‎ایم که چه بسیار دروغ‎ها، تهمت‎ها، غیبت‎ها را از طریق پیامک منتشر کرده‎ایم؟!

در اینجا یک سوال اساسی از شما می‎پرسم لطف کنید و با خود صادق باشید، سپس پاسخ دهید:

فرض کنید به محضر امام زمان(عج)، - همانی که منتظر ظهورش هستید- رسیده‎اید و امام قصد بررسی گوشی موبایل شما را دارند. آیا به راحتی و بدون دلهره گوشی موبایل را تقدیم ایشان می‎کنید؟ و یا با ترس و دلهره که نکند امام آن فیلم غیراخلاقی را ببیند، نکند آن عکس را ببیند، و یا آن متن نادرست پیامک را بخواند و هزار نکند دیگر ...، گوشی را به امام می‎دهید؟!

لازم به ذکر است که گرچه امام زمان(عج) به طور مستقیم گوشی ما را بررسی نمی‎کنند اما یقینا از محتویات گوشی، وبلاگ و ایمیل ما مطلع هستند. آیا از این موضوع شرمنده می‎شویم و یا سربلند و مورد رضایت اماممان هستیم؟

اگر تا به حال اینگونه نبوده است، هنوز دیر نشده. برای شروع تمام محتویات گوشی خود را بررسی کنیم و هر آنچه را که فکر می‎کنیم غیر شرعی است و باعث نارضایتی امام زمان(علیه‎السلام) می‎شود را از گوشی حذف کنیم.

در مرحله بعد با امام زمان(عج) عهد ببندیم که هر پیامکی به دستمان رسید را بدون بررسی برای کسی ارسال نکنیم.

در سومین گام از اشتباهات گذشته در این زمینه توبه کنیم و به خدا قول دهیم که دیگر تکرار نکنیم.  

امیدوارم که خداوند توبه ما را پذیرا باشد.

 

بیاییم از نعمت‎هایی که خداوند در اختیار ما قرار داده درست استفاده کنیم تا در دنیا، دچار نبود آنها نشویم و در قیامت مستوجب عذاب الهی نشویم .

 

پی‎نوشت‎ها:

1- الاسراء، 36 .

2- برگرفته از تفسیر مجمع البیان، طبرسی، ذیل تفسیر آیه .

3- برگرفته از تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ذیل آیه شریفه .

4- مستدرک سفینة البحار، شیخ علی نمازی شاهرودی، ج 4 عربی، ص 53 .

                                                                                                                          




طبقه بندی: داستان ها,کرامت ها,نصایح،
[ جمعه 25 شهریور 1390 ] [ 04:47 ب.ظ ] [ mahmood hosseinpor ]

در برخورد با جوانان نباید همه کارهایی را که از آنان سر می‌زند و بزرگ‌ترها نمی‌پسندند، زشت بدانیم و با آنان مانند گناهکاران برخورد کنیم و آنان را بی‌دین بدانیم، چون بسیاری از کارهای آن‌ها نشانه بی‌دینی نیست ، و ما برداشت صحیحی از آن‌ها نداریم.


تربیت

اگر کارهای خلافی از آنان سر می‌زند، می‌توانیم با روشی صحیح و منطقی و با اخلاقی نیکو،‌ برخوردی صحیح و عاقلانه داشته باشیم تا از دین و معنویت زده نشوند.

نقش خانواده‌ها در گرایش‌های مذهبی و غیر مذهبی جوانان بسیار مهم است، بلکه اساس و زیربنای ساختار رفتاری فرزندان، در خانواده‌ها شکل می‌گیرد. از این جهت در آیات و روایات نسبت به فرزندان و تربیت آنان سفارش‌های فراوانی به پدران و مادران شده و بر تربیت صحیح آنان تأکید شده است. رفتارها و اخلاق پدران و مادران تأثیر مثبت یا منفی بر فرزندان دارد. اگر پدر و مادری گرایش مذهبی نداشته باشند، در این که با فرزندان آنان چگونه باید برخورد شود تا عشق به مذهب در دل آنان شعله‌ور شود و به سوی حق و عدل تمایل پیدا کنند، شاید کاری بسیار مشکل باشد و ظرافت خاصی لازم دارد.

شخصی خدمت امام باقر(ع) رسید، حضرت فرمود: «شیعیان ما محبّت در دلشان افکنده می‌شود و آنان ما را دوست دارند، در حالی که ما را ندیده و کلام ما را نشنیده‌اند. اگر آنان ما را ببینند و کلام ما را بشنوند، بر هدایت آنان افزوده می‌شود

برای جذب جوانان به دین توسط پدر و مادر لازم است:

1 ـ اخلاق و رفتار والدین عاقلانه و صحیح باشد. کج فکری، کوتاه بینی و کج خُلقی بازدارندگی دارد و ازتاثیر گفتارها و نصایح می‌کاهد.

2 ـ والدین باید برای جوان جذابیت داشته باشند تا سخنان و رفتار آنان برای او مؤثر و الگو باشد.

3 ـ استفاده از آیات قرآن و احادیث مناسب و نقل روش و سیره پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و بزرگان اگر به طور صحیح انجام شود، تأثیر بسیاری در جذب آنان دارد. امام رضا(ع) فرمود: «انّ الناس لو علموا محاسن کلامنا لَاتتبعونا؛(1) اگر مردم زیبایی‌های کلام ما را بدانند، از ما پیروی می‌کنند.»

شخصی خدمت امام باقر(ع) رسید، حضرت فرمود: «شیعیان ما محبّت در دلشان افکنده می‌شود و آنان ما را دوست دارند، در حالی که ما را ندیده و کلام ما را نشنیده‌اند. اگر آنان ما را ببینند و کلام ما را بشنوند، بر هدایت آنان افزوده می‌شود». (2)

از امام رضا(ع) نقل شده است: «تقوا و ورع را مراعات کنید. امانت دار و راست‌گو باشید. نسبت به همسایه‌ها خوش رفتار باشید. این‌ها چیزهایی است که محمد(ص) بدان‌ها سفارش کرده است. در بین مردم نماز را برپا کنید و به دیدار خویشان بروید و به عیادت مریضان بروید. در تشییع جنازه‌ها شرکت کنید. زینت ما باشید و باعث زشتی و سرافکندگی ما نباشید. ما را پیش چشم مردم، بد جلوه ندهید و باعث نشوید که مردم به ما بدبین شوند».(3)

حُسن خلق و رفتار زیبا نقش مؤثری در جذب دیگران مخصوصاً جوانان دارد و آنان را به اسلام و رفتار اسلامی جذب می‌کند.

معاشرت با خانواده‌های مذهبی به خصوص معاشرت با خوبان بسیار مؤثر است.

در صورتی که نوع برخورد با جوانان را برای جذب به باورهای دینی و واجبات و تکالیف ، از زاویه فریضه دینی امر به معروف نگاه کنیم، در پاسخ می‌گوییم:

امر به معروف و نهی از منکر مسئولیت بزرگی است که باید با ظرافت خاص انجام گیرد. طبیعی است که اگر این فریضه الهی به طور شایسته عملی نگردد، چه بسا اثر معکوس خواهد داشت.

اگر آئینه عیب مرا گفت ، باید خودم را اصلاح کنم ،؛ نه آنکه آئینه را بشکنم .آری! اگر مسلمانی نهی از منکر کرد ،شما گناه را از خود دور کن و به انتقاد کننده اعتراض نکن

شیوه آئینه وار

حدیثی از پیامبر (ص) نقل شده که فرمود: ( المومن مراه المومن ) مو من آئینه مؤمن است . اگر در این حدیث کوتاه دقت کنیم، نکاتی درباره شیوه امر به معروف درک می‌کنیم ؛ از جمله :

1- آئینه از روی صفا عیب را می‌گوید ، نه از روی انتقام ، غرض و کینه

2- آئینه زمانی عیب را نشان می‌دهد که خودش گردو غبار زده نباشد.

3- آئینه مراعات مقام و مدال را نمی‌کند.

4- آئینه عیب را بزرگ‌تر از آنچه هست ،نشان نمی‌دهد.

5- آئینه همراه با نشان دادن عیب ،نقاط قوت را نیز نشان می‌دهد.

6- آئینه عیب را روبرو می‌گوید نه پشت سر.

7- آئینه عیب را بی سرو صدا می‌گوید.

8- آئینه عیب را در دل نگه می‌دارد و همین که از کنارش رد شدی عیب از صفحه او پاک می‌شود.

9- آئینه را اگر شکستی ، خرده‌های آن هم زشت و زیبا را نشان می‌دهد. مؤمن را اگر شکستی و تحقیر کردی ،باز دست از حرفش بر نمی‌دارد .

10- اگر آئینه عیب مرا گفت ، باید خودم را اصلاح کنم ،؛ نه آنکه آئینه را بشکنم .آری! اگر مسلمانی نهی از منکر کرد ،شما گناه را از خود دور کن و به انتقاد کننده اعتراض نکن.

 

آدابی برای امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف

اسلام آداب خاصی را برای امر به معروف و نهی از منکر در نظر گرفته است که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از:

1- حُسن برخورد

قرآن مجید خطاب به پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «ای پیغمبر! به بندگانم بگو که با مردم با نیکوترین وجه صحبت نمایند».(4)

خداوند از حضرت موسی (ع) می‌خواهد با فرعون که ادعای خدایی دارد با نرمی و ملاطفت تکلم کند و به او بگوید: آیا می‌خواهی تو را به راه خداوند هدایت کنم تا به درگاه او خاشع شوی؟(5)

هرگز نمی‌توان با خشم و خشونت، جوان را از گناه باز داشت. روح جوان بسیار آسیب پذیر است و در برابر برخورد قهر آمیز واکنش نشان می‌دهد، از این رو باید مواظب بود لطمه‌ای به شخصیت افراد وارد نشود. امام خمینی در این باره می‌گوید:‌

«سزاوار است آمر به معروف و ناهی از منکر،‌ در امر و نهی خود و مراتب انکارش، چون طبیبی دلسوز و پدری مهربان که مصلحت مرتکب را رعایت می‌کند باشد و انکارش بر او خصوصاً و بر امت عموماً لطف و رحمت باشد».(6)

2- جلب اعتماد

امر به معروف و نهی از منکر در صورتی با موفقیت انجام می‌گیرد که اعتماد طرف مقابل جلب شود. بدون جلب اعتماد نمی‌توان در شخصی نفوذ کرد، از این رو امام علی(ع) می‌فرماید:‌ «دل‌های مردم وحشی است، پس هر کسی بتواند با آن‌ها الفت برقرار کند، به او روی خواهند آورد». (7) برای این کار باید به خطاکار شخصیت داد و از به کار بردن الفاظ تحقیر آمیز خودداری کرد.

3- در نظر گرفتن وضع روحی و روانی

در اجرای صحیح امر به معروف و نهی از منکر باید شرایط مخاطب را در نظر گرفت. اگر عصبانی است نمی‌توان نصیحت کرد.

امام علی(ع) می‌فرماید:

‌«برای دل‌های آدمیان، علاقه و اقبال و گاهی تنفر و ادبار است. هنگامی که می‌خواهید کاری را انجام دهید از طریق علاقة‌اشخاص وارد شوید زیرا هنگامی که کسی را مجبور بر کاری کنید نابینا می‌شود».(8) یعنی خود را به کوری و کری می‌زند.

4- محترم شمردن عقاید افراد

دختر خانمی که لباس مبتذل پوشیده و یا جوانی که سر و وضع خاصی دارد،‌ این‌ها را ارزش تلقی می‌کند و نشانه شخصیت می‌داند. اگر چه از دید ما این نظریه باطل است اما باید توجه داشت که توهین کردن به عقیده و نظر آن‌ها توهین به همه وجودشان خواهد بود. از این رو اسلام به مسلمانان دستور می‌دهد که حتی از توهین کردن به بت پر ست‌ها خودداری کنند.(9)

5- انصاف در برخورد

قرآن کریم در نهی از شراب ، اول از منافع مادی و مالی آن سخن گفته است و بعد می‌فرماید : (ضررش از نفعش بیشتر است)

خداوند در برخورد با کافران و منافقان ومشرکان ، همواره از عبارت (اکثرهم) استفاده می‌کند، یعنی همه آنان را نفی نمی‌کند بلکه می‌فرماید: بیشتر آن‌ها چنین هستند در برخورد با خلافکاران نیز باید ابتدا نقاط قوت و مثبت آن‌ها را بگوییم و سپس آن‌ها را متذکر کنیم .

امام علی(ع) می‌فرماید: ‌«برای دل‌های آدمیان، علاقه و اقبال و گاهی تنفر و ادبار است. هنگامی که می‌خواهید کاری را انجام دهید از طریق علاقة‌اشخاص وارد شوید زیرا هنگامی که کسی را مجبور بر کاری کنید نابینا می‌شود».(8) یعنی خود را به کوری و کری می‌زند

6- امید دادن

گاهی انسان گنهکار با خود می‌گوید :دیگر از ما گذشته است ، ما دیگرراهی برای بازگشت نداریم. ما دیگر جهنمی شده‌ایم . این گونه افراد هر روز به گناه بیشتری گرفتار می‌شوند.

چون قامت ما برای غرق است در کم و زیاد او چه فرق است

باید به آن‌ها از عفو الهی و از پذیرفتن توبه و لطفی که خداوند به توبه کنندگان دارم بگوییم و خاطراتی از توبه کنندگان بیان کنیم تا گناه ، او را به یاس نکشاند . باید به او تذکر داد که یاس از گناهان کبیره است .

7 – ایجاد محبت

در بخش مهمی از قرآن ، خداوند نعمت‌های خود را می شمارد تا عشق انسان را نسبت به خود زیاد کند.

قرآن که مردم را امر به عبادت می‌کند ، می‌فرماید : پروردگار کعبه را پرستش کنید ؛ زیرا او شما را از گرسنگی و ترس نجات داد.

حضرت محمد (ص)

نمونه‌هایی از سیره پیامبر اکرم ( ص) درباره جذب دل‌ها:

1- هر گاه سه روز یکی از یاران را نمی‌دید ، به سراغش می‌رفت.

2- از مریض‌ها در دورترین نقطه شهر عیادت می‌کرد.

3- مردم را با بهترین نام صدا می‌زد . حتی نام زنان و کودکان را با کرامت می‌برد.

8- مخفیانه و مختصر باشد

در حدیث می‌خوانیم : هر کس برادر دینی خود را مخفیانه موعظه کند ،او را آراسته کرده ،ولی هر کس آشکارا موعظه کند، او را شرمنده کرده است.

گرنصیحت کنی ، به خلوت کن که جز این ، شیوه نصیحت نیست

هر نصیحت که بر ملا باشد آن نصیحت به جز فضیحت نیست

در حدیث می‌خوانیم : هر گاه کسی را موعظه می‌کنی ؛ خلاصه بگو!

 9- توجه به زمان

در روایات می‌خوانیم : هنگام مسافرت ، خانواده خود را به تقوی سفارش کنید ؛ زیرا در آستانه جدایی ،علاقه‌ها اوج می‌گیرد و زمینه پذیرش در انسان زیاد می‌شود.

در حدیث می‌خوانیم : به هنگام خشم و غضب ، کسی را ادب نکنید زیرا در معرض افراط هستید .

در قرآن نیز نسبت به استغفار در سحر مکرر سفارش شده است.

 

پی‌نوشت‌ها :

1 . بحارالانوار، ج 2، ص 30.

2 . همان، ج 24 ، ص 151.

3 . همان، ج 78، ص 348.

4 . اسراء (17) آیه‌53.

5 . نازعات، آیه 18 و 19.

6 . تحریر الوسیله، ج1، ص 481.

7 . نهج البلاغه،‌ قصار 47.

8 . همان، قصار 193.

9 . انعام( 6) آیه 108.


منبع :

سایت پرسمان

سایت فرهنگی قاین




طبقه بندی: مقالات و پژوهش ها قرآنی، آفت های دین،
[ جمعه 25 شهریور 1390 ] [ 04:44 ب.ظ ] [ mahmood hosseinpor ]

مناظره امام کاظم(علیه السلام) با هارون الرشید

شهادت امام موسی کاظم (ع)

علامه مجلسی از فضل بن ربیع روایت می‎کند[1] که:

هارون‎الرشید به قصد حج از بغداد حرکت کرد و صد هزار نفر قشون همراه خود کرد تا صولت خود را به علویین نشان دهد و این سفر رسمی خلیفه عباسی بود. هیچ کس حق نداشت بر خلیفه تقدم و پیشی گیرد، تا رسید به مکه و داخل مسجدالحرام شد، خواست شروع به طواف کند. ملتزمین برای او راه باز می‎کردند و نمی‎گذاشتند کسی بر او سبقت گیرد.

در این میان یک نفر اعرابی بر خلیفه سبقت گرفت و هر کجا هارون طواف می‎کرد، اعرابی پیش از خلیفه در محل رکن می‎ایستاد، در محل لمس حجرالاسود قبل از خلیفه حجَر را می‎بوسید و ادعیه وارده را می‎خواند.

حاجب و دربان کعبه با خشونت گفت: «ای اعرابی از پیش روی خلیفه کنار برو.»

گفت: «خداوند در این موضع، مساوات و برابری را برای تمام بشر قرار داده و فرموده:

«سواءً العاکفُ فیه و البادِ» [2]

هارون به مقام ابراهیم آمد، اعرابی بر او سبقت گرفت و به نماز ایستاد و خلاصه در تمام اعمال و افعال بر خلیفه سبقت می‎گرفت. خلیفه چون جسارت و شهامت عرب را دید، پس از فراغت از طواف، او را خواست.

حاجب نزد آن مرد عرب آمد و گفت: «ای اعرابی امیرالمؤمنین ترا می‎خواهد.»

اعرابی گفت من با او حاجتی ندارم، اگر بامن کار دارد نزد من بیاید.

حاجب، سخن مرد عرب را به خلیفه رساند، هارون گفت: «راست می‎گوید» و لذا برخاست و به نزد مرد عرب رفت، سلام کرد و جواب سلام شنید.

گفت: «آیا اجازه می‎دهی بنشینم؟»

مرد عرب گفت: «خانه نه از من است و نه از تو، می‎خواهی بنشین و می‎خواهی برو.»

هارون نشست، آنگاه گفت «ای اعرابی، وای بر تو، چه چیز ترا بر امیر جسور کرده که مزاحم سلاطین می‎شوی؟ یا مثل تو بر خلیفه سبقت می‎گیرد؟»

مرد عرب گفت: «آری، چرا که من و خلیفه در اینجا یکسانیم.»

هارون در غضب شد و گفت: «از تو سؤالی می‎کنم، اگر جواب ندادی ترا عقاب می‎کنم.»

اعرابی گفت: «سؤال تو سؤال متعلّم است یا سؤال متعنّت و متکبّر؟»

گفت: «سؤال متعلّم.»

اعرابی گفت: «در اینصورت مانند شاگردی بنشین که از استادش دانش می آ‎موزد و هر چه دلت خواست بپرس.»

هارون گفت: «واجبات تو کدام است؟»

اعرابی گفت: «1ـ 5ـ 17ـ 34‎ـ 89 ‎ـ 135ـ  17ـ از 12ـ 1، از 40ـ 1، از 205ـ 1، از همه عمر یک و یک به یک!»

اگر حساب در کار باشد و هر کس حساب شخصی خود را برسد همه این ناملایمات پایان خواهد یافت و شالوده زندگی بر اساس لذت بخشی و سعادت میزی گذشته خواهد شد

هارون بلند بلند خندید و گفت: «من از واجبات می‎پرسم، تو از اعداد می‎شماری؟» اعرابی گفت: «ای خلیفه، مگر نمی‎دانی بنای جهان روی حساب است و دین بر اساس حساب استوار شده است؟ اگر حسابی نبود، در قرآ ن نمی‎فرمود:

«و إنْ کانَ مثقالَ حبَّهٍ مِن‎ْ خرْدَلٍ أتَیناها وَ کفی بِنا حاسِبینَ.» [3]

یعنی: «و اگر (ظلم ظالمان) به اندازه دانه خردلی باشد، آنرا حاضر می‎کنیم و ما خود کافی هستیم در حالی که حسابگریم.»

آنگاه لبخندی زد و گفت: «ای خلیفه اگر حساب نبود، خداوند، دنیا را خلق نمی‎کرد؛ اگر حساب نبود روز قیامت را وعده نمی‎داد و برای جزا و سزا، پاداش و کیفر معین نمی‎فرمود، اگر حسابی نبود، قانونگذاری لغو و بی جهت بود. حساب است که نظام عالم را در سیر طبیعی خود حفظ می‎کند، حساب است که روز و شب و ماه و سال و فصول را به وجود می‎ آورد و شفتگی اوضاع از بی‎ حسابی است.

بی حسابی است که اعتدال زندگی را از دست می‎دهد، بی حسابی است که سبب هرج و مرج می‎شود، بی حسابی است که جنایت و جنگ‎های خونین به وجود می‎آورد، بی حسابی است که عدالت اجتماعی را مختل می‎کند و جمعی همه چیز دارا میشوند و گروهی فاقد همه چیز هستند، بی حسابی است که رشته الفت و داد افراد را در جامعه گسیخته و همه را به هم بدبین کرده است.

اگر حساب در کار باشد و هر کس حساب شخصی خود را برسد همه این ناملایمات پایان خواهد یافت و شالوده زندگی بر اساس لذت بخشی و سعادت آمیزی خواهد شد؛ بی حسابی است که خرج و دخل کشور را نامنظم کرده است و صادرات و واردات با میزان احتیاجات مطابقت نمی‎کند.»

باری هارون که امپراطور چهل و چهار کشور اسلامی بود و بیش از هشتصد میلیون نفوس بشر در فرمان او بودند و به ابر خطاب می‎کرد: «ببار که هر کجا بباری به سرزمین‎های تحت سلطه من باریده‎ای»، از این عرب با شهامت سخت در شگفت شد. هارون گفت: «خوب، بگو بدانم این اعداد که شمردی بیانگر چیست؟ و اگر نتوانستی بیان کنی امر می‎کنم، بین صفا و مروه ترا گردن بزنند.»

حاجب گفت: «ای خلیفه، از این مقام بترس. مبادا او را در حرم امن الهی گردن بزنی.»

اعرابی خندید.

هارون گفت: «چرا خندیدی؟» مرد عرب گفت: «تعجب می‎کنم از آنکه،‌ از میان شما دو نفر کدامیک جاهل‎تر و نادان‎تر هستید، آنکه اجل نیامده را می‎بخشد یا آنکه تعجیل در سرنوشت دیگری می‎کند با اینکه از سرنوشت افراد بی خبر است؟»

هارون که از شدت غضب نمی‎دانست چه کند گفت: «اکنون شرح اعداد را بگو.»

مرد عرب گفت: «اما این که گفتم یک، آن دین اسلام است و در دین پنج فریضه (پنج نماز) در 5 وقت (صبح، ظهر، عصر، مغرب، شام) وارد شده که 17 رکعت است؛ 34 سجده دارد و 94 تکبیر و 135 تسبیح.

اما این که گفتم: از 12 یکی مراد، روزه ماه رمضان است که از 12 ماه فقط یک ماه از آن جهت صیام لازم است.

اما اینکه گفتم از 40 یکی مراد این است که از چهل دینار واجب است یک دینار بعنوان زکات داده شود و از 205 درهم واجب است پنج درهم به مستحقین پرداخت.

هارون الرشید

اما اینکه گفتم از تمام عمر یکی مراد حَجَّهُ الاسلام است که چون مسلمان مستطیع شد، در عمر یک بار باید حج خانه خدا کند.

اما اینکه گفتم یکی به یکی مراد این است که اگر یکی، دیگری را کشت، باید خون او را به قصاص ریخت و در قرآن فرموده است: «النَّفسُ بالنَّفس» [4] یعنی: یک نفر فقط در مقابل یک نفر کشته می‎شود.»

هارون که مبهوت جواب‎‎های مرد عرب شده بود گفت: «به خدا قسم خوب فهمیدم و درک کردم،» آنگاه دستور داد کیسه‎ای زر به مرد عرب بدهند.

مرد عرب گفت: «ای خلیفه این کیسه درهم و دینار را برای چه به من می‎بخشی؟ برای آن که خوب صحبت کردم یا برای آن که جواب مسئله تو را دادم؟»

هارون گفت: «برای شیرینی کلام تو»

مرد عرب گفت: «اکنون من هم از تو سؤالی می‎کنم، اگر جواب دادی کیسه زر از برای خودت باشد و اگر جواب ندادی بگو کیسه زر دیگری هم به من بدهند.»

مرد عرب گفت: «پروردگار عالمیان برخی حیوانات زمین را نه از راه پستان و نه از راه دانه‎های حبوبات رزق می‎دهد، بلکه رزق آن حیوانات را در خودشان قرار داده که چون از جنین مادر خارج می‎شوند، از درون خود قوت و غذا می‎گیرند و نشو ونما می‎کنند و زندگی نها از خاک تأمین می‎شود مانند «خنفساء» که از پستان خود تغذیه می‎‎‎‎کند

هارون گفت: «قبول می‎کنم، بپرس.»

اعرابی پرسید: «ای خلیفه، بگو بدانم «خُنَفْساء» (سوسک)، با پستان، شیر به بچه خود می‎دهد یا دانه به دهن او می‎گذارد؟

هارون متحیر ماند و گفت: «ای اعرابی از مثل من خلیفه چنین سؤال می‎کنند؟»

اعرابی گفت: «من از کسانی شنیدم که آنها از پیغمبر خدا ـ صلی‎الله علیه و آله ـ شنیدند که آن حضرت فرمود: «کسی که امیر و پیشوا و خلیفه قومی می‎شود، باید عقل او به اندازه عقل تمام مردم بوده باشد» و تو پیشوا و خلیفه این قوم هستی، لازم است هر چه از تو می‎پرسند جواب بدهی.»

هارون که خجل شده بود گفت: «نه والله نمی‎دانم، آیا خودت جواب آن را می‎دانی؟ اگر گفتی، این دو کیسه زر از آن تو خواهد بود.»

مرد عرب گفت: «پروردگار عالمیان برخی حیوانات زمین را نه از راه پستان و نه از راه دانه‎های حبوبات رزق می‎دهد، بلکه رزق آن حیوانات را در خودشان قرار داده که چون از جنین مادر خارج می‎شوند، از درون خود قوت و غذا می‎گیرند و نشو و نما می‎کنند و زندگی آنها از خاک تأمین می‎شود مانند «خنفساء» که از پستان خود تغذیه می‎‎‎‎کند.»

هارون گفت: «والله، اینگونه مسأله‎ای را تاکنون از کسی نشنیده بودم.»

پس مرد عرب دو کیسه زر را گرفت و برخاست و در کنار دیوار کعبه بین فقراء مکه تقسیم نمود.

هارون به اطرافیان خود گفت: «در مورد این مرد عرب تحقیق کنید و از اسم او بپرسید.»

پس چون از مردم در مورد آن مرد عرب پرسیدند،‌ گفتند: « این شخص موسی بن جعفر بن محمد ـ علیهم‎السّلام ـ است.»

هارون گفت: «به خدا قسم من می‎دانستم چنین شخصی، باید میوه شجره طیبه باشد.»

پی نوشت ها :

 [1] . بحار الانوار ج11، ص202.

[2] . سوره حج، یه26 .

[3] . سوره انبیاء: یه47.

[4] . سوره مائده یه 45.

بحارالانوار، ج11، ص202




طبقه بندی: داستان ها,کرامت ها,نصایح،
[ چهارشنبه 23 شهریور 1390 ] [ 08:55 ب.ظ ] [ mahmood hosseinpor ]
برخی بر این اعتقاد نادرست پافشاری می‌کنند که معصومین (علیهم السلام) شفاعت پیروانشان را بر عهده خواهند گرفت هر چند که غرق گناه باشند و این امر تا حدودی الهام گرفته از مسیحیت تحریف شده است که معتقدند عیسی (علیه السلام) کشته شد تا گناهان پیروانش بخشیده شود.

گناه کوچک مرد

از این رو تبیین مفهوم صحیح شفاعت و ابعاد و شرایط آن برای جلوگیری از انحرافات عقیدتی و در افتادن به دام خرافات امری ضروری است.

شفاعت اولیای الهی در روز قیامت، متوقف بر شرایطی است که در همین دنیا باید آن شرایط را به دست آورد.

در آیات و روایات، برای هیچ فرد یا گروهی، تضمین نشده است که حتماً مورد شفاعت قرار می‌گیرند؛ بلکه صفات و ویژگی‌های کلی کسانی که از این نعمت بهره‌امند و یا محرومند، بیان شده است. بر اساس آیات و روایات، شرایط شمول شفاعت نسبت به بنده گنه کار، عبارتند از:

 

1. رضایت خداوند 

 شفیعان، واسطه فیض خدا هستند و به همین جهت، شرط اصلی و اساسی شفاعت، این است که مورد رضایت و پسند خداوند باشد.

شفیعان، کسانی هستند که خداوند، آنان را برای این کار پسندیده و به آنان اجازه شفاعت داده است. قرآن کریم می‌فرماید: 'در آن روز، شفاعت کسی سودمند نیست؛ مگر آن کسی که خدای رحمان به او اجازه دهد'. (طه، آیه 109.)

کسانی مورد شفاعت قرار می‌گیرند که در دنیا، ارتباط روحی و معنوی خاصی بین آنان و شافعان برقرار شده باشد؛ کسانی که نسبت به اولیای الهی، محبت و مودّت دارند و در دنیا، تحت جذبه هدایت گری آنان قرار گرفته، هم فکر، هم عقیده و همراه ایشان بوده‌اند، در آخرت نیز مورد شفاعت آنان قرار می‌گیرند

از سوی دیگر شفاعت شوندگان نیز باید مورد رضایت و پسند خداوند باشند؛ یعنی شفاعت در حق کسانی مؤثر خواهد شد که در دنیا در مسیر اطاعت، بندگی و رضایت خداوند قرار داشته باشند. قرآن کریم می‌فرماید: 'و شفیعان، شفاعت نمی‌کنند، مگر برای کسی که مورد رضایت و پسند خداوند باشد'.‌(انبیاء، آیه 28)

در حقیقت، شفاعت، تجلّی اراده و خواست خداوند، مبنی بر بخشش و آمرزش بندگانی است که در دنیا عقیده و عملشان مورد رضایت خداوند بوده است؛ هرچند دچار خطا و لغزش نیز شده‌اند و شفاعت، پاداشی در حق آنان است.

 

2. حفظ اصل ایمان

کسانی مورد شفاعت قرار می‌گیرند که به سبب گناهان، اصل ایمانشان به خطر نیفتاده باشد. به همین جهت، در منابع دینی، چنین آمده است که کافر، مشرک و منافق، در روز قیامت، مورد شفاعت قرار نمی‌گیرند.

رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرموده است: 'شفاعت، برای تردیدکنندگان، مشرکان و کافران نیست؛ بلکه برای مؤمنان یکتاپرست است'(میزان الحکمه، ج 4، ص 1472)

 

3. عمل به دستورات دینی

بر خلاف آن چه که برخی گمان می‌کنند که وعده به شفاعت، موجب تشویق افراد به ارتکاب گناه و سر باز زدن از مسئولیت می‌شود، شرط شفاعت، عمل به دستورات دین و اطاعت از خدا و رسول و امامان معصوم علیهم السلام ذکر شده است.

گنه کارانی مورد شفاعت قرار می‌گیرند که مطیع دستورات خدا، پیامبر (صلی الله علیه وآله) و اولیای دین باشند؛ یعنی درست کسی که روش عملی او اطاعت از خدا و عمل به وظایف و مسئولیت‌های دینی بوده، اما گاهی هم دچار لغزش و خطا شده است، شایستگی دریافت رحمت الهی را در آخرت خواهد داشت.

امام صادق علیه السلام می‌فرماید: ' هرکس دوست دارد شفاعت در مورد او سودمند واقع شود، باید درصدد جلب رضایت خداوند برآید. بدانید که هیچ کس، رضایت خداوند را جلب نخواهد کرد، مگر با اطاعت از خدا و پیامبر و اولیای الهی از آل محمد علیهم السلام'.( بحار الانوار، ج 75، ص 220) این روایت ضمن بیان شرط اساسی شفاعت (رضایت خداوند)، راه جلب خشنودی او را عمل به دستورات دین دانسته است.

شفاعت

از دیدگاه قرآن کریم، علت این که شفاعت به حال برخی از اهل دوزخ سودی نمی‌بخشد، عدم پای بندی آنان به احکام و وظایف دینی است:' از اهل دوزخ سوال می‌کنند که: چه چیزی شما را جهنمی کرد؟ می‌گویند: ما از نمازگزاران نبودیم و بینوا را اطعام نمی‌کردیم و با اهل باطل، همراه و هم صدا بودیم و روز پاداش را دروغ می‌انگاشتیم تا این که مرگ ما فرا رسید؛ پس شفاعت شافعان، به حال آنان، سودی نمی بخشد'.( مؤثر ، آیات 42 - 48)

اهمیت عمل به احکام و وظایف دینی، به حدی است که در مواردی، حتی سبک شمردن و اهمیت ندادن به آن، موجب محرومیت از شفاعت می‌شود. رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) فرموده است: 'شفاعت من به کسی که نمازش را سبک بشمرد، نمی رسد'. (میزان الحکمه، ج 4، ص 1472)

 

4. رابطه معنوی شفاعت شونده و شفیعان

کسانی مورد شفاعت قرار می‌گیرند که در دنیا، ارتباط روحی و معنوی خاصی بین آنان و شافعان برقرار شده باشد؛ کسانی که نسبت به اولیای الهی، محبت و مودّت دارند و در دنیا، تحت جذبه هدایت گری آنان قرار گرفته، هم فکر، هم عقیده و همراه ایشان بوده‌اند، در آخرت نیز مورد شفاعت آنان قرار می‌گیرند.

در حقیقت، یکی از حکمت‌هایی که سبب شد تا خداوند، اولیای الهی را در روز رستاخیز، واسطه و شفیع مغفرت و بخشش خود، به این افراد قرار دهد، همین رابطه معنوی و سنخیتی است که در دنیا میان آنان برقرار بوده است. زیرا این محبت، موجب تقویت رابطه معنوی با آنان می‌شود.

در روایات آمده است که کسی که ذریه و فرزندان رسول اکرم را آزار دهد، مورد شفاعت آن حضرت نخواهد بود. پیامبر می‌فرماید: ' به خدا سوگند! برای کسانی که فرزندان و ذریه ام را آزار کرده باشند، شفاعت نمی کنم

محبت حقیقی، محب را شیفته محبوب کرده، موجب همسانی در عقاید، اخلاق و سلیقه‌ها می‌شود.

محبت و مودّت حقیقی نسبت به پیامبر اکرم و امامان (علیهم السلام)، مانع ارتکاب گناه و دل بستگی‌ها و وابستگی‌های کاذب می‌شود. بر این اساس، محبت اولیای الهی، یکی از شرایط شفاعت آنان است تا انسان در پرتو آن محبت، از مغفرت، رحمت و لطف الهی بهره‌امند شود.

در منابع دینی، چنین آمده است:

- 'عالم برای کسانی که با هدایت او ره یافته‌اند، شفاعت می کند.'(میزان الحکمه، ج 4، ص 1475)

- 'امامان معصوم علیهم السلام برای شیعیان و پیروان خود شفاعت می کنند.'

- «کسانی که حلقه ارتباط و اتصال به اولیای الهی را گسسته و ولایت امامان را نپذیرفته‌اند، مورد شفاعت آنان قرار نمی‌گیرند».(بحارالانوار، ج 8، ص 736)

به همین جهت در روایات آمده است که کسی که ذریه و فرزندان رسول اکرم را آزار دهد، مورد شفاعت آن حضرت نخواهد بود. پیامبر می‌فرماید: ' به خدا سوگند! برای کسانی که فرزندان و ذریه ام را آزار کرده باشند، شفاعت نمی کنم'.( امالی، ص 370)

بنا بر این بر خلاف تصور رایج مبنی بر این که شفاعت با سببیت در تضاد است باید گفت که شفاعت خود یکی از مصادیق قانون سببیت بوده و شخص متوسل در واقع می‌خواهد به سبب شفیع که نزدیک‌تر به خداست ، از سبب دورتر یعنی عقاب جلوگیری کند.


منبع : ایرنا ، خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران




طبقه بندی: مقالات و پژوهش ها قرآنی،
[ یکشنبه 20 شهریور 1390 ] [ 01:33 ب.ظ ] [ mahmood hosseinpor ]

مقدمه

«زندگی قرآنی» داشتن چگونه ممکن است؟ آیا زندگی ما قرآنی است؟ آیا با قرآن زندگی کردن سبک و شیوه‌ی زندگی ماست؟! آیا قرآن برای زندگی کردن راهکار و برنامه دارد؟!...


قرآن
آیا زندگی ما قرآنی است؟

قرآن کتاب آسمانی و دستور جامعه دین اسلام است که کار خود را که هدایت به مستقیم‌ترین و استوارترین آیین و دین است به خوبی انجام داده است و از نظر اعتقاد و اخلاق و برنامه‌های عملی کم‌ترین کوتاهی نکرده است و همه چیز را به طور روشن بیان نموده است.

اما آیا ما نیز به عنوان یک امت اسلامی و به عنوان یک مسلمان به وظیفه‌ی خود عمل کرده و خود را تابع و پیرو قرآن نموده‌ایم؟! قرآن از ما خواسته تمام شئون زندگی خود را از حیث اعتقاد و اخلاق و عمل با آیات شریفه‌اش منطبق سازیم و اگر چنین نکنیم نسبت به قرآن جفاکار شده‌ایم!

 

زندگی قرآنی یعنی چه؟!

اگر آیات قرآن را خوب بخوانیم و سوره‌های آن را حفظ کنیم و حتی تفاسیر را به خوبی بدانیم و بتوانیم برای دیگران بیان کنیم، باز هم نمی‌توانیم ادّعا کنیم که زندگی ما قرآنی شده است. البته همه این کارها خوب است امّا همه‌ این‌ها فقط مقدماتی هستند برای آغاز یک زندگی قرآنی وگرنه حفظ و خواندن و قرائت و تفسیر قرآن همگی نمی‌توانند هدف واقع شوند بلکه خودشان مقدمات زنگی قرآنی داشتن است. زندگی قرآنی داشتن یعنی یک آیه از قرآن گرفتن و یک گوشه از زندگی را با آن آیه تطبیق دادن و ساختن! در این صورت است که زندگی قرآنی می‌شود و ارزشمند نزد خداوند متعال وگرنه حفظ کردن تمام آیات قرآن و یا نیکو و با قرائت و صوت خواندن همه‌ سوره‌های قرآن بدون انطباق اخلاقی و عقیدتی و عملی آیات با زندگی، ارزشی ندارد!

فقیه شدن از نظر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) همان است که انسان به وظیفه‌ی خود در دین آشنا شود و بر طبق آن عمل نماید، هر چند عملش منحصر به چیز آیه از قرآن باشد! و در این صورت است که زندگی قرآنی برای انسان معنا پیدا می‌کند!

دستورالعمل جامع  قرآنی شدن!

در روایات آمده که مرد عربی خدمت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) رسید و گفت: یا رسول الله! من در بیابان زندگی می‌کنم و نمی‌توانم مکرراً شرفیاب حضور گردم و کسب فیض کنم. به من دستور جامعی عنایت کنید که مبنای کارم باشد. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) دو آیه از سوره‌ زلزال را که از سوره‌های کوتاه قرآنی است به او تعلیم نمودند:«فمن یعمل مثقال ذرّةٍ خیراً یره و مَن یعمل مثقال ذره شرعاً یره؛ هر کس به قدر سنگینی یک ذره کار نیک انجام دهد آن را در روز جزا می‌بیند و هر کس به قدر سنگینی ذره‌ای کار بد انجام دهد آن را در روز جزا می‌بیند.» (زلزال / 8-7) آن مرد آیات را یاد گرفت و گفت همین مرا بس است و برخاست و از خدمت رسول الله(صلی الله علیه و آله) مرخصّ شد. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «انصرف الرّجل و هو فقیه؛ مرد فقیهی شد و رفت.»

 

فقیه شدن برای داشتن زندگی قرآنی!

کلمه‌ فقیه در اصطلاح به کسی گفته می‌شود که پس از طی مراحل علمی دارای ملکه‌ی استنباط احکام از کتاب و سنت شده است ولی در لغت به معنای «وظیفه شناسی در امور دینی» است در این کلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مورد آن مرد اعرابی منظور معنای لغوی آن است یعنی آن مرد اعرابی با یاد گرفتن همین دو آیه‌ی کوتاه از قرآن به وظیفه‌ی دینی خود آشنا شد و فهمید کوچک‌ترین کار از نیک و بد در روز جزا مورد حسابرسی قرار می‌گیرد و تصمیم گرفت بر اساس همین مقدار از عملش رفتار دینی و شرعی داشته باشد و لذا رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) در مورد او فرمودند: فقیه شد.

لازم به ذکر است که فقیه اصطلاحی کاری بس سخت و دشوار است که هر کس به  راحتی نمی تواند به آنجا برسد. و باید سالها درس بخواند و تفحص و بررسی داشته باشد تا فقیه در دین شود.

زندگی قرآنی داشتن یعنی یک آیه از قرآن گرفتن و یک گوشه از زندگی را با آن آیه تطبیق دادن و ساختن! در این صورت است که زندگی قرآنی می‌شود و ارزشمند نزد خداوند متعال وگرنه حفظ کردن تمام آیات قرآن و یا نیکو و با قرائت و صوت خواندن همه‌ سوره‌های قرآن بدون انطباق اخلاقی و عقیدتی و عملی آیات با زندگی، ارزشی ندارد!
فقیه شدن از نظر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) همان است که انسان به وظیفه‌ی خود در دین آشنا شود و بر طبق آن عمل نماید، هر چند عملش منحصر به چیز آیه از قرآن باشد! و در این صورت است که زندگی قرآنی برای انسان معنا پیدا می‌کند!

 

ما چقدر در آیات قرآنی فقیه شده‌ایم؟!

چقدر زندگی ما قرآنی شده است؟!

آیا قرآن را در زندگی همراه داریم؟!

 

سخن پایانی...

زندگی قرآنی داشتن زندگی بر اساس فرامین قرآنی است و احساس وظیفه دینی کردن و فقیه شدن در دین تنها با تدبّر و تأمل در قرآن و عمل بدان حاصل می‌شود. حف1 قرائت و تفسیر و... قرآن همگی مقدمات قرآنی شدن زندگی ما باید باشند که همان عمل به دستورات قرآنی است.

زندگی‌تان قرآنی باد!


فهرست منابع و مآخذ

1- صفیر هدایت – ضیاء آبادی – شماره‌ی 5.

2- بحارالانوار – ج 89- ص 107.

3- سیری در قرآن – شهید مطهری.

4- تفسیر المیزان – علامه‌ی طباطبایی – سوره‌ی اسراء.

5- سیری در سیره ی ائمه معصومین(ع) – شهید مطهری.

6- سیری در سیره ی نبوی – شهید مطهری.

 




طبقه بندی: مقالات و پژوهش ها قرآنی،
[ یکشنبه 20 شهریور 1390 ] [ 01:30 ب.ظ ] [ mahmood hosseinpor ]
اگر کسی در این جهان نردبانی به عالم بقا می‎یافت، و یا می‎توانست مرگ را از خود دور کند سلیمان بود که حکومت بر جن و انس توأم با نبوت و مقام والا برای او فراهم شده بود، ولی وقتی که پیمانه عمرش پر شد، تیرهای مرگ از مکان فنا به سوی او پرتاب گردید...


سلیمان نبی
سلیمان پیغمبر با همه حشمت و سلطنتى که داشت و مال و منال بسیارى که در اختیارش بود، خود در کمال زهد و بى اعتنایى به دنیا زندگى مى کرد و خوراکش نان جو سبوس دار بود.دیلمى در ارشاد القلوب گوید: سلیمان با همه سلطنتى که داشت، جامه مویى مى پوشید و در تاریکى شب، دست هاى هود را به گردن مى بست و تا به صبح گریان به عبادت حق مى ایستاد و خوراکش از زنبیل بافى اداره مى شد که به دست خود مى بافت و این که از خدا آن سلطنت عظیم را درخواست کرد، براى آن بود که پادشاهان کفر را مقهور خویش سازد.به نظر مى رسد آن چه دیلمى در این باره ذکر کرده، مضمون حدیث یا احادیثى باشد که بدان تصریح نکرده است.

سلیمان ـ علیه السلام ـ دریافت که مرگش نزدیک شده است، به خدا عرض کرد: «خدایا! مرگ مرا از جنیان بپوشان، تا هم بنای ساختمان مسجد را به پایان برسانند، و هم انسانها بدانند که جن‎ها علم غیب نمی‎دانند.» سلیمان ـ علیه السلام ـ به محراب و محل عبادت خود بازگشت و در حالی که ایستاده و بر عصایش تکیه داده بود، از دنیا رفت. مدتی به همان وضع ایستاده بود و جن‎ها به تصور این که او زنده است و نگاه می‎کند، کار می‎کردند. سرانجام موریانه‎ای وارد عصای او شد و درون آن را خورد. عصا شکست و سلیمان ـ علیه السلام ـ به زمین افتاد. آن گاه همه فهمیدند که او از دنیا رفته است

گیاه هشدار دهنده مرگ

شیخ طبرسى در مجمع البیان نقل کرده که حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ در مسجد بیت المقدس گاه به مدت یک سال و گاه دو سال و گاه یک ماه و دو ماه، اعتکاف می‎نمود، روزه می‎گرفت و به عبادت و شب زنده‎داری می‎پرداخت. در سال آخر عمر، هر روز صبح کنار گیاه تازه‎ای که در صحن مسجد روییده می‎شد می‎آمد و نام آن را از همان گیاه می‎پرسید، و نفع و زیانش را از آن سؤال می‎کرد، تا این که در یکی از صبح‎ها گیاه تازه‎ای را دید، کنارش رفت و پرسید: «نامت چیست؟» پاسخ داد «خرنوب» سلیمان ـ علیه السلام ـ پرسید: «برای چه آفریده شده‎ای؟» خرنوب گفت: «برای ویران کردن.» (با ریشه‎هایم زیر ساختمانها می‎روم و آن را خراب می‎کنم.)

سلیمان ـ علیه السلام ـ دریافت که مرگش نزدیک شده است، به خدا عرض کرد: «خدایا! مرگ مرا از جنیان بپوشان، تا هم بنای ساختمان مسجد را به پایان برسانند، و هم انسانها بدانند که جن‎ها علم غیب نمی‎دانند.» سلیمان ـ علیه السلام ـ به محراب و محل عبادت خود بازگشت و در حالی که ایستاده و بر عصایش تکیه داده بود، از دنیا رفت. مدتی به همان وضع ایستاده بود و جن‎ها به تصور این که او زنده است و نگاه می‎کند، کار می‎کردند. سرانجام موریانه‎ای وارد عصای او شد و درون آن را خورد. عصا شکست و سلیمان ـ علیه السلام ـ به زمین افتاد. آن گاه همه فهمیدند که او از دنیا رفته است (بحار، ج 14، ص 141 و 142). در حدیثى که صدوق در عین الاخبار و علل الشرائع از امام صادق (ع) روایت کرده، همین داستان با اختلاف و شرح بیشترى نقل شده است. در آن حدیث، ذکرى از مدت یک سال نشده و امام (ع) آن مدت را به اجمال بیان فرموده است.

مولانا در کتاب مثنوی، این داستان را نقل کرده، و در پایان داستان چنین ذکر نموده که سلیمان ـ علیه السلام ـ پس از آن که فهمید اجلش نزدیک شده گفت: «تا من زنده‎ام به مسجد اقصی آسیب نمی‎رسد».

سلیمان نبی

آن گاه چنین نتیجه گیری می‎کند: «مسجد اقصای دل ما تا آخر عمر با ما است، ولی عوامل هوی و هوس و همنشینان نااهل، مانند گیاه خرنوب در آن ریشه دوانیده و سرانجام کاشانه دل را ویران می‎سازد. بنابراین همان هنگام که احساس کردی چنین گیاهی قصد راهیابی به دلت را نموده، با شتاب از آن بگریز و علاقه خود را از آن قطع کن. خودت را هم چون سلیمان زمان قرار بده تا دلت استوار بماند، چرا که تا سلیمان است، مسجد آسیب نمی‎بیند، زیرا سلیمان مراقب عوامل ویرانگر است و از نفوذ آن عوامل جلوگیری خواهد کرد.

و استان از دست بیگانه سلاح          تا ز تو راضی شود علم و صلاح

چون سلاحش هست و عقلش نی،   دست او را ورنه آرد صد گزند

تیغ دادن در کف زنگی مست            به که آید علم، ناکس را به دست

 

چگونگی مرگ سلیمان(ع) و بی‎وفایی دنیا

خداوند تمام امکانات دنیوی را در اختیار حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ گذاشت تا جایی که او بر جن و انس و پرندگان و چرندگان و باد و رعد و برق و... مسلط بود. امام هشتم از پدرش از حضرت صادق (ع ) روایت کرده است که روزى سلیمان بن داود به اصحاب خود فرمود: خداى تعالى چنین سلطنتى که شایسته دیگرى نبود به من عنایت کرده، باد و انس و جن و پرندگان و وحوش را در اختیار من قرار داده و زبان پرندگان را به من آموخته و از همه چبز به من داده و با همه این احوال، خوشى یک روز تاشب براى من کامل نشده و من میل دارم فردا به قصر خود درآیم و به بالاى آن بروم و بر آن چه در فرمان روایى من است بنگرم. کسى را اجازه ندهید بر من وارد شود تا یک روز را به آسایش ‍ بگذرانم. فردای آن روز فرا رسید. سلیمان وارد قصر خود شد و در قصر را از پشت قفل کرد تا هیچ کس وارد قصر نشود، و خود به نقطه اعلای قصر رفت و با نشاط به ملک خود نگریست. نگهبانان قصر در همه جا ناظر بودند که کسی وارد قصر نشود. ناگهان سلیمان دید جوانی زیبا چهره و خوش قامت وارد قصر شد. سلیمان به او گفت: «چه کسی به تو اجازه داد که وارد قصر گردی، با این که من امروز تصمیم داشتم در خلوت باشم و آن را با آسایش بگذرانم؟!» جوان گفت: «با اجازه خدای این قصر وارد شدم.» سلیمان گفت: «پروردگار قصر، از من سزاوارتر بر قصر است، اکنون بگو بدانم تو کیستی؟»

جوان گفت: «انا ملک الموت؛ من عزرائیل هستم.»

سلیمان گفت: «برای چه به این جا آمده‎ای؟»

عزرائیل گفت: «لاقبض روحک؛ آمده‎ام تا روح تو را قبض کنم.»

هدهد

سلیمان گفت: «هرگونه مأموری هستی، آن را انجام بده. امروز روز سرور و شادمانی و استراحت من بود، خداوند نخواست که سرور و شادی من در غیر دیدار و لقایش مصرف گردد.» همان دم عزرائیل جان او را قبض کرد، در حالی که به عصایش تکیه داده بود. مردم و جنیان و سایر موجودات خیال می‎کردند که او زنده است و به آنها نگاه می‎کند. بعد از مدتی بین مردم اختلاف نظر شد و گفتند: چند روز است که سلیمان ـ علیه السلام ـ نه غذا می‎خورد، نه آب می‎آشامد و نه می‎خوابد و هم چنان نگاه می‎کند. بعضی گفتند: او خدای ما است، واجب است که او را بپرستیم. بعضی گفتند: او ساحر است، و خودش را این گونه به ما نشان می‎دهد، و بر چشم ما چیره شده است، ولی در حقیقت چنان که می‎نگریم نیست. مؤمنین گفتند: او بنده و پیامبر خدا است. خداوند امر او را هرگونه بخواهد تدبیر می‎کند. بعد از این اختلاف، خداوند موریانه‎ای به درون عصای او فرستاد. درون عصای او خالی شد، عصا شکست و جنازه سلیمان از ناحیه صورت به زمین افتاد. از آن پس جن‎ها از موریانه‎ها تشکر و قدردانی می‎کنند، چرا که پس از اطلاع از مرگ سلیمان ـ علیه السلام ـ دست از کارهای سخت کشیدند.

آری خداوند این گونه سلیمان ـ علیه السلام ـ را از دنیا برد تا روشن سازد که: چگونه انسان در برابر مرگ، ضعیف و ناتوان است، به طوری که اجل حتی مهلت نشستن یا خوابیدن در بستر را به سلیمان ـ علیه السلام ـ نداد. و چگونه یک عصای ناچیز او را مدتی سرپا نگه داشت؟! و چگونه موریانه‎ای ضعیف او را بر زمین افکند، و تمام رشته‎های کشور او را در هم ریخت؟! تا گردنکشان مغرور عالم بدانند که هر قدر قدرتمند باشند، به سلیمان ـ علیه السلام ـ نمی‎رسند، او چگونه از این دنیای فانی رخت بر بست، به خود آیند و مغرور نشوند. بدانند که در برابر عظمت خدا هم چون پر کاهی در مسیر طوفان، هیچ گونه اراده‎ای ندارند. امیر مؤمنان علی ـ علیه السلام ـ در ضمن خطبه‎ای می‎فرماید: «فلو ان احدا یجد الی البقاء سلما، او لدفع الموت سبیلا، لکان ذلک سلیمان بن داود ـ علیه السلام ـ الذی سخر له ملک الجن و الانس مع النبوه و عظیم الزلفه فلما استوفی طعمته، و استکمل مدته رمته قسی الفناء بنبال الموت؛ اگر کسی در این جهان نردبانی به عالم بقا می‎یافت، و یا می‎توانست مرگ را از خود دور کند سلیمان بود که حکومت بر جن و انس توأم با نبوت و مقام والا برای او فراهم شده بود، ولی وقتی که پیمانه عمرش پر شد، تیرهای مرگ از مکان فنا به سوی او پرتاب گردید...» (نهج البلاغه، خطبه 182).

بعضى از مفسرین گفته بعد از افتادن سلیمان، وضع جنیان براى انسانها آشکار شد که آنها نیز مانند انسان از اسرار غیب آگاه نیستند والا در کارهاى سنگین و سخت که سلیمان (ع) گاهى به عنوان جریمه و مجازات برعهده گروهى از آنان مى گذارد، باقى نمى ماندند

مرگ ایستاده و عبرت انگیز سلیمان در قرآن

خداوند در سوره سبأ می فرماید: « فَلَمَّا قَضَیْنَا عَلَیْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَى مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَن لَّوْ كَانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ مَا لَبِثُوا فِی الْعَذَابِ الْمُهِینِ » (سبأ/ 14) ترجمه: (با این همه جلال و شکوه سلیمان) هنگامى که مرگ را بر او مقرر داشتیم، کسى آنها را از مرگ وى آگاه نساخت مگر جنبده زمین (موریانه) که عصاى او را مى خورد (تا شکست و پیکر سلیمان فرو افتاد) هنگامى که بر زمین افتاد جنیان فهمیدند که اگر از غیب آگاه بودند در عذاب خوار کننده باقى نمى ماندند.

علامه طباطبایی می فرماید: از سیاق استفاده مى شود که سلیمان در حالى که تکیه به عصا داشته، از دنیا رفته، و کسى متوجه مردنش نشده، و هم چنان در حال تکیه به عصا بوده، و از انس و جن کسى متوجه واقع مطلب نبوده، تا آنکه خداوند موریانه اى را مامور مى کند، تا عصاى سلیمان را بخورد، و عصا از کمر بشکند، و سلیمان به زمین بیفتد، آن وقت مردم متوجه شدند، که وى مرده است، و جن به دست آورد و گفت اى کاش علم غیب مى داشت، چون اگر علم به غیب مى داشت، تا به امروز در باره مرگ سلیمان در اشتباه نمى ماند، و این عذاب خوار کننده را بیهوده تحمل نمى کرد. این آیه شریفه از مرگ عجیب و عبرت انگیز این پیامبر بزرگ خدا سخن مى گوید و این واقعیت را روشن مى سازد که پیامبرى با آن عظمت و حکمرانى با آن قدرت و ابهت، چگونه به آسانى جان به جان آفرن تسلیم مى نماید، [بطورى که اجل مهلت نمى دهد از حالت ایستاده تن او در بسترى قرار گیرد] آیه شریفه مى فرماید: هنگامى که مرگ را براى سلیمان مقرر کردیم کسى مردم را از مرگ او آگاه نساخت، مگر جنبده اى از زمین (موریانه) که عصاى او را مى خورد «تا عصا شکست و پیکر سلیمان فرو افتاد» از تعبیر آیه شریفه و نیز روایات متعدد استفاده مى شود. هنگامى که مرگ سلیمان فرا رسید وى ایستاده بود و بر عصاى خود تکیه کرده بود، ناگهان مرگ گریبانش را گرفت و روح از بدنش پرواز کرد، و او در همان حال مدتى سر پا ماند تا اینکه موریانه که قرآن از آن به «دابةالارض» جنبده زمین تعبیر کرده عصاى او را خورد و تعادل خود را از دست داد و وى زمین افتاد، سپس مردم از مرگ او آگاه شدند، در ادامه آیه شریفه مى فرماید: هنگامى که سلیمان فرو افتاد جنیان فهمیدند که اگر از غیب آگاه بودند در عذاب خوارکننده باقى نمى ماندند، به عبارت دیگر وقتى موریانه عصا را خورد و سلیمان پیکرش به رو افتاد جنیان از مرگ سلیمان آگاه شدند و فهمیدند که اگر از اسرار غیب آگاه بودند (و مى دانستند سلیمان مدتى است مرده) در این مدت در زحمت و رنج کارهاى سنگین باقى نمى ماندند. و بعضى از مفسرین گفته بعد از افتادن سلیمان، وضع جنیان براى انسانها آشکار شد که آنها نیز مانند انسان از اسرار غیب آگاه نیستند والا در کارهاى سنگین و سخت که سلیمان(ع) گاهى به عنوان جریمه و مجازات برعهده گروهى از آنان مى گذارد، باقى نمى ماندند.

 

نکته ها و سؤالات در داستان مرگ اسرارآمیز سلیمان(ع)

چرا مرگ سلیمان مدتى مکتوم ماند؟ و چه مدت مرگ سلیمان بر کارگزاران حکومتش مخفى ماند؟ دقیقا روشن نیست یک سال؟ یک ماه؟ یا چند روز؟ مفسران در این باره نظر واحدى ندارند. آیا این کتمان از ناحیه اطرافیان او صورت گرفته تا رشته امور کشور موقتا از هم متلاشى نشود؟ و یا اینکه اطرافیان نیز از این امر آگاهى نداشتند؟ بسیار بعید به نظر مى رسد که براى یک مدت طولانى حتى بیش از یک روز اطرافیان او آگاه نشوند، چرا که مسلما افرادى مأمور بودند که براى او غذا و سایر احتیاجات ببرند، آنها از این ماجرا آگاه مى شدند، بنابراین بعید نیست - همانگونه که بعضى از مفسران گفته اند: آنها از مرگ سلیمان آگاه شدند ولى بخاطر مصالحى آن را مخفى کردند، چنانکه در بعضى اوقات آمده است که در این مدت «آصف بن برخیا» وزیر بخصوص او امور کشور را تدبیرى مى کرد.

همگان روشن شد که اگر انسان به اوج قدرت هم برسد باز موجودى است ضعیف در برابر حوادث و همچون پرکاهى در مسیر طوفانها به هر سو پرتاب مى شود، چنانکه از حضرت على (ع) در یکى از خطب نهج البلاغه آمده است که فرمود: اگر کسى در این جهان نردبانى به عالم بقا مى یافت و یا مى توانست مرگ را از خود دورکند سلیمان (ع) که حکومت بر جن و انس توأم با نبوت و مقام والا براى او فراهم شده بود

نکته دیگر این است که آیا سلیمان در حال ایستاده تکیه بر عصا کرده بود؟ و یا نشسته دستها را بر عصا نهاده، و سر را به روى دست تکیه داده بود و به همین حال قبض روح شد و براى مدتى به همین حال باقى ماند؟ احتمالاتى وجود دارد که در این میان احتمال دوم به واقع نزدیکتر است. نکته دیگر این است، اگر آن جناب براى مدتى طولانى به این شکل باقى ماندند، نخوردن غذا و ننوشیدن آب مسأله اى را براى بینندگان ایجاد نمى کرد؟ شاید گفته شود، با توجه به اینکه همه کارهاى سلیمان عجیب بود، این مسأله را نیز از عجائب او مى شمردند، حتى در روایتى آمده است که کم کم این زمرمه در میان گروهى پیدا شد که باید سلیمان را پرستش کرد، مگر نه این است که او مدتى بدون آب و غذا و خواب بر جاى خود ثابت مانده است. اما خداوند موریانه را مأمور کرد تا این فکر را باطل نماید، این حیوان با خوردن عصا سلیمان سبب شد تا سلیمان به رو فرو افتد و همه این رشته ها از هم گسست و خیالات آنها نقش بر آب شد، به هر حال تأخیر در اعلام مرگ سلیمان بسیارى چیزها را فاش ساخت. که به سه نکته آن می توان اشاره نمود:

1) بر همگان روشن شد که اگر انسان به اوج قدرت هم برسد باز موجودى است ضعیف در برابر حوادث و همچون پرکاهى در مسیر طوفانها به هر سو پرتاب مى شود، چنانکه از حضرت على (ع) در یکى از خطب نهج البلاغه آمده است که فرمود: اگر کسى در این جهان نردبانى به عالم بقا مى یافت و یا مى توانست مرگ را از خود دورکند سلیمان (ع) که حکومت بر جن و انس توأم با نبوت و مقام والا براى او فراهم شده بود.

2) بر همه روشن شد که گروه جن از غیب آگاه نیستند و انسانهاى نادان و بى خبرى که آنها را پرستش مى کردند سخت در اشتباه و خطا بودند.

3) براى همه مردم این حقیقت فاش گشت که چگونه ممکن است نظام و شیرازه کشورى بستگى به موضوع کوچکى پیدا کند که با وجود آن برپا باشد و با فرو ریختنش فرو ریزد، و در ماوراى این امور قدرت بى انتهاى پروردگار تجلى نماید.


منبع : اعلام طهور

اندیشه قم




طبقه بندی: مقالات و پژوهش ها قرآنی،
[ شنبه 19 شهریور 1390 ] [ 10:48 ب.ظ ] [ mahmood hosseinpor ]

خداوند جسم انسان را از گل آفرید( خلقته من طین) و روحش را از روح خود دمید و( فنفخت فیه من روحی) وروح و جسم را ابزاری برای رشد و تکامل قرار داد این دو بدون هم نمی‌توانند این راه هدایت را طی کنند و مانند دو بال پرنده هستند که پرواز بدون یک بال میسر و ممکن نمی‌باشد .پس روح و جسم هر دو باید به رشد واقعی خود  برسند و در صورت نقص در رشد هر یک از این دو،چرخه تکامل انسان راکد می‌ماند . در قران کریم از روح و جان انسان تعبیر به قلب شده است.


قرآن
معنای قلب در قرآن

قلب یک عضوی است که مسئولیت رساندن خون این مایه حیات را به تمام رگ‌ها و سلول‌های بدن  ایفاء می‌کند پس کار اصلی قلب پمپاژ خون به تمام بدن است و این تلمبه خانه اگر لحظه‌ای توقف کند ، حیات انسان به خطر افتاده و می‌میرد .

اما در هیچ‌یک از آیات قرانی قلب به معنای این عضو مهم بدن نیست بلکه مراد از قلب در قران ،حقیقت وجود انسان یعنی جان و روح اوست از آیات قران فهمیده می‌شود که قلب آدمی یا همان روح  همچون جسم او دارای سه حالت سلامت ،بیماری ،مرگ است .

به معنای روشن‌تر همه کارهای انسان به قلب او بستگی دارد و از آنجا صادر می‌شود و به آنجا بر می‌گردد لذا همه اعمال و رفتار حکایتگر سلامت یا بیماری و یا حتی مرگ قلب است . این تأثیر دو جانبه می‌باشد از طرفی قلب بر اعمال و افکار تأثیر می‌گذارد و از جهتی تیرگی و یا نور حاصل از اعمال بر قلب تأثیر می‌گذارد و آن را نورانی و یا تاریک می‌کند و باعث ضلالت و هدایت می‌شود

علت اهمیت قلب  

قلب  فرمانده کل قوا

قلب مرکز هدایت یا گمراهی انسان است که در حقیقت وجود انسان را تشکیل می‌دهد و در بهره‌مند شدن یا محروم شدن او از لطف حق تأثیر بسزایی دارد زیرا دیگر قوا و اعضاء ، ابزار و مطیع اویند و حق تعیین سرنوشت او را ندارند .

این قلب است که فرمانده بدن است و تمام خوبی‌ها و بدی‌ها را کسب می‌کند و به خاطر این کسب، پاداش می‌گیرد )بقره -220 )

لاَّ یُؤَاخِذُکُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فِیَ أَیْمَانِکُمْ وَلَکِن یُؤَاخِذُکُم بِمَا کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ

خداوند شما را به سوگندهای لغوتان مؤاخذه نمی‌کند ولی شما را بدانچه دل‌هایتان [از روی عمد] فراهم آورده است مؤاخذه می‌کند و خدا آمرزنده بردبار است.

به معنای روشن‌تر همه کارهای انسان به قلب او بستگی دارد و از آنجا صادر می‌شود و به آنجا بر می‌گردد لذا همه اعمال و رفتار حکایتگر سلامت یا بیماری و یا حتی مرگ قلب است . این تأثیر دو جانبه می‌باشد از طرفی قلب بر اعمال و افکار تأثیر می‌گذارد و از جهتی تیرگی و یا نور حاصل از اعمال بر قلب تأثیر می‌گذارد و آن را نورانی و یا تاریک می‌کند و باعث ضلالت و هدایت می‌شود .

حیات واقعی انسان وابسته به حیات روحی اوست .جسم انسان بعد از گذشت ده‌ها سال در دنیا از بین می‌رود ولی روح او بر طبق آیات قرآن جاودان می‌ماند زیرا از جنس روح خداست

قلب ابزار شناخت

قلب ابزار تشخیص حق از باطل است در صورتی که این عنصر مهم آلوده شود نمی‌تواند درست کار کند(ملک -23)

 قُلْ هُوَ الَّذِی أَنشَأَکُمْ وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِیلًا مَّا تَشْکُرُونَ

بگو  اوست آن کس که شما را پدید آورده و برای شما گوش و دیدگان و دل‌ها آفریده است چه کم سپاسگزارید 

اهمیت قلب به این خاطر است که مهم‌ترین ابزار شناخت در هدایت و ضلالت انسان است .ارزش این قلب به کارایی او در کسب  معرفت در دنیا  است .

 

حیات واقعی حیات روح است

روح

حیات واقعی انسان وابسته به حیات روحی اوست .جسم انسان بعد از گذشت ده‌ها سال در دنیا از بین می‌رود ولی  روح او بر طبق آیات قرآن جاودان می‌ماند زیرا از جنس روح خداست .

روز قیامت این روح است که بر اثر رشد و کمال پاداش می‌گیرد و یا برااثر سقوط به حیات حیوانی عذاب می‌بیند .

 

قلب‌ها بیمار می‌شوند

جسم انسان به علت ورود سم و یا غذای آلوده بیمار می‌شود روح نیز با ورود شک و تردید ،شرک و ریا و حب به دنیا بیمار می‌شود . شک و تردید در دل انسان نور ایمان و نشانه‌های او را از بین می‌برد و هر چه این تردید بیشتر شود بیماری بیشتر شده و گسترش می‌یابد تا آنجا که این نور خاموش می‌شود و قلب می‌میرد(بقره 10)

فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضًا وَلَهُم عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْذِبُونَ .

در دل‌هایشان مرضی است و خدا بر مرضشان افزود و به [سزای] آنچه به دروغ می‌گفتند عذابی دردناک [در پیش] خواهند داشت .

حضرت علی (ع) در نهج‌البلاغه می‌فرماید : ای مردم با مردگان هم‌نشینی نکنید . در شرح این حدیث می‌فرمایند که مراد از مردگان ، کسانی هستند که روحشان بر اثر گناه در دنیا و معاصی و ترک واجبات و فرامین الهی حیات خود را از دست می‌دهند . اینان مردگانی هستند که در زمین راه می‌روند اما لذت و بهره واقعی خود را از زندگی نمی‌برند و درآ خرت نیز در جهنمی که خود دست و پا کرده اندو هیزمش را از قبل آماده کرده‌اند عذاب می‌بینند

قلب‌ها از سنگ سخت‌تر می‌شود

قساوت نوعی بیماری دل است و آن تنها بر اثر بی توجهی به ایات و دستورات خداوند حاصل می‌شود . آنچه در آسمان و زمین است از آن خداست و همه مطیع و فرمان بردار او هستند و حتی سنگ‌ها از خدا اطاعت می‌کنند اما دل انسان بر اثر نافرمانی آنچنان سخت می‌شود که نه از خوف خدا می‌تپد و نه سر چشمه علم و دانش و عواطف انسانی است . (بقره 74)

ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُم مِّن بَعْدِ ذَلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ

وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ

سپس دل‌های شما بعد از این [واقعه] سخت گردید همانند سنگ یا سخت‌تر از آن چرا که از برخی سنگ‌ها جوی‌هایی بیرون می‌زند و پاره‌ای از آن‌ها می‌شکافد و آب از آن خارج می‌شود و برخی از آن‌ها از بیم خدا فرو می‌ریزد و خدا از آنچه می‌کنید غافل نیست .

 

قلب‌ها می‌میرند

حضرت علی (ع) در نهج‌البلاغه می‌فرماید : ای مردم با مردگان هم‌نشینی نکنید . در شرح این حدیث می‌فرمایند که مراد از مردگان ، کسانی هستند که روحشان بر اثر گناه در دنیا و معاصی و ترک واجبات و فرامین الهی حیات خود را از دست می‌دهند . اینان مردگانی هستند که در زمین راه می‌روند اما لذت و بهره واقعی خود را از زندگی نمی‌برند و درآ خرت نیز در جهنمی که خود دست و پا کرده اندو هیزمش را از قبل آماده کرده‌اند عذاب می‌بینند(.انعام-36)

 إِنَّمَا یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ یَسْمَعُونَ وَالْمَوْتَی یَبْعَثُهُمُ اللّهُ ثُمَّ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ

تنها کسانی (دعوت تو را) می‌پذیرند که گوش شنوا دارند; اما مردگان (و آن‌ها که روح انسانی را از دست داده‌اند، ایمان نمی‌آورند; و) خدا آن‌ها را (در قیامت) برمی‌انگیزد; سپس به سوی او، بازمی‌گردند.

دوستی دنیا ،سر چشمه همه گناهان است . پس قلب سلیم ،قلبی است که از محبت دنیا خالی باشد

 ویژگی‌های قلب سلیم

قلب سلیم یعنی قلبی  که از هر گونه بیماری و انحراف اخلاقی دور باشد . از ویژگی‌های قلب سلیم این  است که :در حدیثی از امام صادق علیه‌السلام می‌خوانیم که :هر قلبی که در آن شرک و شکی است ،سقوط می‌کند و بی ارزش می‌شود.

از سوی دیگر علایق شدید مادی و دنیاپرستی، انسان را به هر انحراف و گناهی می‌کشاند. چرا که دوستی دنیا، سر چشمه همه گناهان است. پس قلب سلیم ،قلبی است که از محبت دنیا خالی باشد . امام صادق علیه‌السلام در حدیث دیگری در تفسیر آیه 89 سوره شعرا می‌فرماید: این قلبی است که از حب دنیا در امان مانده باشد .

قلب سلیم قلبی است که جز خدا در ان نباشد؛ آن گونه که امام صادق می‌فرماید: قلب سلیم قلبی است که خدا را ملاقات کند در حالی که غیر از او در آن نباشد .

یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ * إِلَّا مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیم (شعراء/ 88-89)

روزی که هیچ مال و فرزندی سود نمی‌دهد *مگر کسی که دلی پاک به سوی خدا بیاورد


منابع :

آیةالله جوادی آملی – هدایت در قرآن – تفسیر موضوعی قران کریم

آیة الله مکارم شیرازی – تفسیر نمونه –

علامه محمد حسین طباطبا یی _تفسیر المیزان -




طبقه بندی: مقالات و پژوهش ها قرآنی،
[ شنبه 19 شهریور 1390 ] [ 10:47 ب.ظ ] [ mahmood hosseinpor ]

معرفت نسبت به خداوند و پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیه‌السلام ویژگی اصلی انسان برای ورود به بهشت جاوید است. چنانکه متقابلاً شرط است که اهل بیت علیه‌السلام نیز او را به عنوان شیعه و مؤمن راستین بشناسند.


جهنم

در گوشه و کنار از بعضی از خشکی مقدسان شنیده می‌شود که اکثریت زنان به جهنم می‌روند و زنان اندکی به بهشت می‌روند و با نقل برخی احادیث، زنان را ناقص‌العقل و اهل جهنّم خوانده است. آیا این گونه مطالب صحیح است؟ 

قرآن می‌فرماید: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی‌ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ» (نحل / 97)

نظیر این آیه زیاد است و مناط در سعادت، چه زن و چه مرد، تقوا است و مناط شقاوت، چه زن و چه مرد، فسق و فجور است. و این از واضحات دین اسلام است.

 

عوامل ورود به بهشت

در اینجا دانستن این موضوع از ارزش به سزایی برخوردار است که چه عواملی موجب ورود به بهشت می‌شود؟ و به دیگر سخن: بهشتیان (چه زن و چه مرد) چه ویژگی‌هایی در دنیا دارند؟ فایده و اثر مهم پی بردن به پاسخ این پرسش، فراهم آمدن زمینه عملی انسان برای نیل به این ویژگی‌ها است. این ویژگی‌ها عبارتند از:

قرآن می‌فرماید: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی‌ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ» نظیر این آیه زیاد است و مناط در سعادت، چه زن و چه مرد، تقوا است و مناط شقاوت، چه زن و چه مرد، فسق و فجور است. و این از واضحات دین اسلام است

معرفت خدا و پیامبر و اهل بیت

... فانه من مات منکم علی فراشه و هو علی معرفة حق ربه و حق رسوله و اهل بیته مات شهیدا و وقع اجره علی الله، و استوجب ثواب مانوی من صالح عمله و قامت النیة مقام اصلاته لسیفه...

...پس راستی چنین است که اگر یکی از شما در بستر خود در حالتی بمیرد که به حق پروردگار و حق پیامبر و اهل بیت پیامبر آشنا باشد، او شهید از دنیا رفته پاداش شهیدان را دارد و پاداش او در روز قیامت بر عهده خداوند متعال است، و ثواب آن کار نیک که انجام آن را در دل داشته و قصد آن را نموده بود، خواهد برد و آن قصد او برای جنگیدن در راه خدا و انجام کار نیک جایگزین و جانشین از نیام بر کشیدن شمشیرش می‌شود...

مقصود امام علیه‌السلام از قصد انجام کار، آن قصد و اراده‌ای است که اگر هنگام عمل فرا رسد انسان از انجام آن هیچ باکی نداشته باشد، و تنها موانع خارج از اراده و اختیار او باز دارنده او از آن کار باشد، چنین قصد و اراده‌ای صاحب خود را تا آنجا بالا می‌برد که اگر در بستر خود و با مرگ معمولی نیز بمیرد در جایگاه شهیدان قرار خواهد گرفت. مشروط بر اینکه عارف به مقام خداوند و پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیه‌السلام باشد.

هر چند شناختن خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیه‌السلام ویژگی اصلی بهشتیان است، ولی تمام ویژگی آنان نیست، بلکه ویژگی‌های دیگری دارند که دوست داشتن اهل بیت علیه‌السلام و یاری کردن آنان از جمله آن ویژگی‌ها است

معرفت نسبت به خداوند و پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیه‌السلام ویژگی اصلی انسان برای ورود به بهشت جاوید است. چنانکه متقابلاً شرط است که اهل بیت علیه‌السلام نیز او را به عنوان شیعه و مؤمن راستین بشناسند.

 

یاری و دوستی اهل بیت

هر چند شناختن خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیه‌السلام ویژگی اصلی بهشتیان است، ولی تمام ویژگی آنان نیست، بلکه ویژگی‌های دیگری دارند که دوست داشتن اهل بیت علیه‌السلام و یاری کردن آنان از جمله آن ویژگی‌ها است. چنانکه امام علیه‌السلام فرمود:

اهل بیت

ناصرنا و محبنا ینتظر الرحمة...

...آنکه ما را یاری رساند، و ما را دوست داشته باشد، رحمت خداوند در انتظار او است...

 

پارسایی

...ان التقوی فی الیوم الحرز و الجنة و فی غد الطریق الی الجنة...

...به راستی که پارسایی تقوا برای امروز زندگی دنیا پناه و سپر در برابر لغزش‌ها و گناهان و برای فردا روز رستاخیز راه به سوی بهشت است...

...فهم والجنة کمن قدر آها، فهم فیها منعمون...

...آنان پارسایان و بهشت مانند کسی است که آن بهشت را دیده باشد، پس آنان گویا از هم اکنون در آن بهشت از نعمت‌های خداوند بهره‌امند هستند.

اوصیکم عبادالله بتقوی الله و طاعته، فانها النجاة غدا، والمنجاة ابدا...

ای بندگان خدا! شما را به پارسایی تقوای الهی و پیروی از او خداوند سفارش می‌کنم، به راستی که آن پارسایی سبب رستگاری فردا قیامت و رهایی از عذاب و کیفر همیشگی است...

...اوصیکم عبادالله بتقوی الله التی هی الزاد و بها المعاد المعاذ زاد مبلغ و معاد منجح...

...ای بندگان خدا! شما را سفارش می‌کنم به پارسایی که توشه برای سفر آخرت است و روز بازگشتن به وسیله آن رونق می‌یابد(و پناهگاه است)، توشه‌ای که رساننده انسان به مقصد قیامت و پناهگاه رهایی بخشنده از کیفر دوزخ است...

 

مطابقت عمل با عقیده

چنانکه بیان شد مهم‌ترین ویژگی بهشتیان شناخت خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیه‌السلام است، چنانکه در برابر: امامان و اهل بیت نیز آنان را بشناسند، و معنی شناختن، شناختن ظاهری و صوری نیست، بلکه مقصود این است که انسان شایستگی خود را به اندازه‌ای برساند که امامان اهل بیت علیه‌السلام او را به عنوان شیعه و پیرو بپذیرند، و به دیگر سخن: اعمال او مطابق سیره و روش آنان باشد، چنانکه امام علی علیه‌السلام فرمود:

ان الله سبحانه انزل کتابا هادیا بین فیه الخیر و الشر فخذوا نهج الخیر تهتدوا، واصدفوا عن سمت الشر تقصدوا، الفرائض الفرائض! ادوها الی الله تؤ دکم الی الجنة...

خداوند، کتاب راهنمایی را فرستاده است که نیک و بد در آن بیان گردیده است. پس روش نیک را برگزینید تا هدایت گردید، و از بدی دوری نمایید تا راه مستقیم و درست را بپیماید. واجبات را رعایت کنید! واجبات را رعایت کنید آن‌ها را به گونه‌ای پسندیده انجام بدهید! حق خداوند را در مورد آن‌ها بپردازید، که رعایت واجبات و رعایت حق خداوند در آن‌ها شما را به بهشت می‌کشاند...  

و ان الله سبحانه یدخل بصدقه النیة و السریرة الصالحة من یشاء من عباده الجنة. ... و خداوند به وسیله درستی و صداقت در نیت و درون شایسته هر که از بندگانش را که بخواهد در بهشت داخل می‌کند

نیت خالص

اعمال انسان دارای ظاهری و باطنی است، اگر انسان اعمالش درست باشد و همه کارهای خود را مطابق فرمان خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و اولیای دین انجام بدهد و از انجام آنچه که مورد نهی آنان است خودداری بورزد نمی‌توان گفت که او شایسته بهشت است، زیرا ممکن است انسان‌های منافق صفت و کفر باطن نیز این اعمال را برای فریب مردم انجام بدهند. از این رو ملاک و ضابطه ای دیگر لازم است که این اعمال را ارزش بخشیده و انسان را شایسته ورود به بهشت نماید و آن چیز نیت خالص است که امضای درستی و صحت اعمال انسان به شمار آمده است. امام علیه‌السلام در این باره فرمود: ... و ان الله سبحانه یدخل بصدقه النیة و السریرة الصالحة من یشاء من عباده الجنة.

... و خداوند به وسیله درستی و صداقت در نیت و درون شایسته هر که از بندگانش را که بخواهد در بهشت داخل می‌کند .

 

بهشت
بهشت به آسانی فراهم نمی‌گردد

مثال معروف است که گل چیدن بی خار نمی‌شود آنکه خواهان بهشت است ناگزیر است که برای رسیدن به آن تلاش و جدیت فراوان نماید و اگر سختی‌ها و دشواری‌ها بر او روی آورد، در برابر آن‌ها مقاومت نماید. و به دیگر سخن برای رسیدن به بهشت به استقبال ناملایمات برود، چنانکه امام علیه‌السلام فرمود:

...الجنة تحت اءطراف العوالی...

...بهشت در سایه تیر و نیزه فراهم می‌گردد...

و نیز چنین روایت نموده است:

...ان رسول الله کان یقول: ان الجنة حفت بالمکاره...

...پیامبر خدا صلی الله علیه و آله همواره می‌فرمود: بهشت با دشواری‌ها پیچیده شده است...

                         نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود

                                                                            مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

سعدی


منابع :

سایت آیت الله مکارم شیرازی

سایت حوزه

سایت آیت الله مظاهری




طبقه بندی: بهشت و جهنم،
[ جمعه 18 شهریور 1390 ] [ 06:29 ب.ظ ] [ mahmood hosseinpor ]
آیت‌الله شیخ مجتبی قزوینی، رحمه‌الله علیه، عارف و استاد بزرگ اخلاق و معنویت، فرمودند:از صحن مبارك حضرت رضا، (ع)، عبور می‌كردم، شخصی را دیدم كه در یكی از غرفه‌های اطراف صحن، مشغول تلاوت قرآن بود، شخصی به او نزدیك شد و با پایش به دست او زد، قرآن به روی زمین پرت شد و با پرخاش گفت: این چیست كه خودت را به آن سرگرم كرده‌ای؟ من از این حادثه خیلی ناراحت شدم و ناگهان آیه‌ای به قلبم خطور كرد و دیدم كه آن مرد، در همان لحظه، دلش درد گرفت و ناله‌اش بلند شد. من به آن شخص نزدیك شدم و به او گفتم: آیه‌ای از قرآن كریم در نظرم آمد و تو را این‌گونه دردمند و عاجز كرده است. آیا این دلیل بر حقانیت قرآن نیست؟ آن شخص شروع به التماس كرد تا او را از آن حالت جانكاه بدر آورم. برایش دعا كردم و حالش خوب شد. مدتی از این ماجرا سپری شد. تا این كه یك روز، شخصی با ظاهری خداپسند، نزد من آمد و گفت: آیا مرا می‌شناسی؟ گفتم: خیر. گفت: من همان فردی هستم كه آن حادثه برایم پیش آمد و از آن روز به بعد، به بركت نفس قدس و قرآنی شما، در طریق هدایت قرار گرفتم و زندگیم كاملاً دگرگون شده است[1].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. مجلّه بشارت، سال دوم، شماره دهم، ص 31.



طبقه بندی: قرآنِ عجیب، داستان ها,کرامت ها,نصایح،
[ جمعه 18 شهریور 1390 ] [ 12:27 ب.ظ ] [ mahmood hosseinpor ]
 

این یک اندیشه است
آیا زمانی فرا خواهد رسید كه باور كنیم در همین نزدیكی‌ها چشم‌های نگرانی زندگی‌امان را هر روز مرور می‌كند؟
چشمانی مضطرب، كه منتظر است تا با خوب شدن ما دلخوشانه پا در ركاب ظهور نهد.
بیاییم صادقانه یك بار هم شده بی‌نیرنگ دست بر آستان نیازش بریم و شرمگینانه بگوییم اگر چشم به راه خوب شدن مایی تا بیایی چنین نخواهد شد؛ تا چنینیم.
پس خود از خدا بخواه چنان شود.
تو خود خوب می‌دانی كه امواج پرتلاطم و سهمگین فتنه‌های آخرالزمانی می‌رود تا آخرین باقی‌مانده‌های این بنیان را ببرد.ا
ای عزیز! بر ما ببخش كه چه بسیار دروغ‌گویان لاف‌زن شده‌ایم.
آیا باوركردنی‌ست با وجود ده‌ها و صدها و هزاران مؤسسه و مركز و بنیاد و محفل و شیفته، همچنان گرد غریبی بر روی شما باشد؟!
كه تو به اندازه یك باشگاه ورزشی نیز نزد ما مهم نیستی.
چه كسی باور می‌كند؟

چه گناهی دارند جوانان علاقه‌مند به تو كه نمی‌توانند بلندای عظمت تو را در فراز مناره‌های مسجدی به نام تو جستجو كنند؟
چه تقصیری دارند نوجوانان عزیزی كه آنها را به این پندار واداشته‌اند كه نور معرفت تو را در ‍ژرفای چاه عریضه جستجو كنند؟
ای مسافر غریب! نمی‌خواهم دردی بر دردهای تو باشم كه این دلگویه‌های دل دردمندست. و نه زخمی بر دل دوستان راستین تو، كه حساب آنها، نیك می‌دانم از این خطاب‌ها جداست.
زهی خوشخیالی است كه موج گوش‌آزار حضور بی‌حاصل برخی وقت‌گذران‌ها را به ظهور صغرا تفسیر كنیم كه نیمه شبها تابستان برخی مكان‌های منسوب به تو، گواهی بر ناصواب بودن این برداشت است.
خود خوب می‌دانیم آنچه بر ما می‌رود، نه یاد تنهایی‌های غریبانه تو، كه رفع نیازهای پست دنیایی ماست.
و این هجوم، نه برای آزادی تو از زندان غیبت، كه برای رفاه بیشتر خود است.
به راستی كدام‌یك از ما مدعیانیم كه آمدن تو را آن‌گونه كه واقعیت خواهد یافت، برتابیم؟
تا چه حد خود را برای آن آمدن، مهیا ساخته‌ایم؟...
و ماآیا هرگز به این فكر كرد‌ه‌ایم گریه‌های نیمه شب آن مسافر غریب برای چیست؟
بی‌گمان بخشی از آن مویه‌ها برای بی وفایی ماست.
او می‌گرید؛ اما نه برای عریضه‌های چاه‌ها؛ كه برای گرفتارآمدگان در چاه‌های خود خواهی.
او می‌گرید؛ اما نه برای فرو غلطیدن جوانان در ورطه‌های گمراهی كه برای سكوت دانشمندان.
می‌نالد . اما نه برای خود كه برای ما...

منبع:سایت امام مهدی(عج)

 





طبقه بندی: ظهور،
[ جمعه 18 شهریور 1390 ] [ 12:21 ب.ظ ] [ mahmood hosseinpor ]

انتظار

براساس تعالیم اسلامى یكى از وظایف مهم هر مسلمان انتظار ظهور حضرت قائم علیه‌السلام است، انتظار تحقق وعده الهى بر حاكمیت صالحان و تشكیل دولت اهل بیت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله. اما...

 

آیا هیچ مى‏دانید كه پاداش این انتظار چیست و چه ثمرى براى منتظران دارد؟

امام صادق علیه‌السلام در روایت زیر به این پرسش پاسخ مى‏دهند:

 

الا اخبركم بما لا یقبل‏الله عزوجل من‏العباد عملا الا به؟ فقلت: بلى. فقال: شهادة ان لا اله الا الله، و ان محمدا عبده [و رسوله] و الاقرار بما امرالله، و الولایة لنا، و البراءة من اعدائنا - یعنی الائمة خاصة - و التسلیم لهم، و الورع و الاجتهاد و الطمانینة، و الانتظار للقائم - علیه‏السلام - ثم قال: ان لنا دولة یجیى‏ء الله بها اذا شاء. ثم قال: من سره ان یكون من اصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع و محاسن الاخلاق، و هو منتظر، فان مات و قام القائم بعده كان له من الاجر مثل اجر من ادركه، فجدوا وانتظروا، هنیئا لكم ایتها العصابة المرحومة. 1

 

آیا شما را خبر ندهم به آنچه خداى، صاحب عزت و جلال، هیچ عملى را جز به آن از بندگان نمى‏پذیرد؟

گفتم: چرا.

فرمود: گواهى دادن به اینكه هیچ شایسته پرستشى جز خداوند نیست و اینكه محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بنده و فرستاده او است، و اقرار كردن به آنچه خداوند به آن امر فرموده، و ولایت ما، و بیزارى از دشمنانمان - یعنى خصوص امامان - و تسلیم شدن به آنان، و پرهیزكارى و تلاش و مجاهدت و اطمینان و انتظار قائم علیه‌السلام .

سپس [امام] فرمود: براى ما دولتى است كه هر زمان خداوند بخواهد، آن را محقق مى‏سازد. و آنگاه [امام] فرمود: هر كس دوست مى‏دارد از یاران حضرت قائم، باشد باید كه منتظر باشد و در این حال به پرهیزكارى و اخلاق نیكو رفتار نماید، در حالى كه منتظر است،

پس چنانچه بمیرد و پس از مردنش قائم، به پا خیزد، پاداش او همچون پاداش كسى خواهد بود كه آن حضرت را درك كرده است، پس كوشش كنید و در انتظار بمانید، گوارا باد بر شما [این پاداش] اى گروه مشمول رحمت‏خداوند!

 

آرى، براى منتظران و صابران در زمان غیبت همین پاداش بس كه نام آنها در زمره یاران امام عصر علیه‌السلام، و از جمله كسانى ثبت‏شود كه آن حضرت را به هنگام ظهور همراهى مى‏كنند.

تنظیم :حسین عسگری




طبقه بندی: ظهور،
[ پنجشنبه 17 شهریور 1390 ] [ 11:14 ب.ظ ] [ mahmood hosseinpor ]

انتظار ،اصطلاحی است که به معنای عدم رضایت به وضع موجود وانتظار عملی برای تغییر آن وحاصل شدن وضعیت مناسب می باشد (1)بر این اساس می توان فهمید که انتظار مفهومی است مرکب از دو جزء،نفی واثباتی.نفی آنچه در جریان است واثبات آنچه انتظار وتوقع آن می رود(2)

انتظار


انتظار در مکتب تشیع یک حالت نفسانی است که انسان به خاطر وجود آن، ضمن پیراستن وجود خویش از بدیها و آراستن آن به خوبیها، در ارتباط مستمر با امام و حجت زمان خویش، همه همت خود را صرف زمینه سازی ظهور مصلح آخر الزمان می کند و در جهت تحقق وعده الهی نسبت به برپایی دولت کریمه اهل بیت علیهم السلام با تمام وجود تلاش می کند.

طبق این تعریف انتظار فرج عاملی مهم در جهت خودسازی فردی، اصلاح جامعه و کاهش جرائم و مفاسد خواهد بود. و انسان خود ساخته همواره احساس لذت معنوی و آرامش درونی دارد.

اسلام که تعلیمات وهدایتهایش بر اساس فلسفه های عمیق وصحیح اجتماعی وواقعی قرار دارد، اصل انتظار ونگاه به سوی آینده را، پشتوانه بقای جامعه ی مسلمان ومحرک احساسات ومهیّج روح فعالیّت واقدام قرار داده است; وانتظار آینده بهتر، وعصر فتح وگشایش وفرج را برترین اعمال شمرده است

بی تردید انتظار ظهور امام زمان (عج) در تمام ابعاد شخصیت انسان، اعم از فردی و اجتماعی موثر است و همه مناسبات وی را فرا می گیرد و بالاترین کوشش و جهاد همه جانبه او در راه خدا است.

اسلام که تعلیمات وهدایتهایش بر اساس فلسفه های عمیق وصحیح اجتماعی وواقعی قرار دارد، اصل انتظار ونگاه به سوی آینده را، پشتوانه بقای جامعه ی مسلمان ومحرک احساسات ومهیّج روح فعالیّت واقدام قرار داده است; وانتظار آینده بهتر، وعصر فتح وگشایش وفرج را برترین اعمال شمرده است ورهبر عظیم الشأن آن در حدیث شریف: (أفضل أعمال أمتی انتظار الفرج(3) = برترین کارهای امّتم انتظار فرج است)، انتظار فرج را افضل اعمال امت خود معرفی فرموده است.

غدیر

آن هنگام که پیغمبر بزرگ اسلام صلی الله وعلیه وآْله وسلم در حالی که غیر از علی علیه السلام وعموی بزرگوارش ابوطالب، از مردها یار ویاور دیگر نداشت ومردم را به خدا ودین توحید دعوت می فرمود; آن هنگام که دست یافتن بر خزائن کسری وقیصر، آن هم برای مردمی محروم ومستضعف، جزء محالات عادی محسوب می شد; ودر آن هنگامی که به جای همکاری وقبول آن دعوت نجات بخش وآزاد ساز توحیدی، از مردم دشنام وناسزا واهانت می شنید ورنج وآزار واذیت می دید، مردم را به آینده درخشان این امت نوید می داد ووعده می داد که کلمه توحید را بگوئید تا رستگار شوید: (قولوا لا اله إلا الله تفلحوا) تا عرب خاضع شما گردد وعجم به شما جزیه بدهد. سوگند یاد می کرد که گنجهای کسری وقیصر در اختیار شما قرار خواهد گرفت.

وپیروانش با سرمایه واسلحه انتظار رو به سوی آینده وقدم به پیش قرار داده بود. ودر برابر سیل مخالفت ها وشیطنت ها، قطع ارتباط ها ومحاصره ها، شکنجه ها وآزارهای بدنی مسلح، به مقاومت وایستادگی حتی تا ترک مال وخانه وشهر ومسکن در راه اسلام وهدفهای توحید آن، تشویق می کرد واز پیروزی حق ومغلوب شدن باطل سخن می راند.

این انتظار وایمان به این وعده های الهی بود که مسلمانان را در میدانها فاتح وجانباز وفداکار کرد.

مسلمانان در انتظار این روزهای درخشان، آن روزهای سخت وتلخ وپر از مصیبت را پشت سر گذاشته وجلو رفتند.

قرآن مجید در آیات متعدّدی مسلمانان را به انتظار آینده گذارده وآینده بهتر را به این امت نوید داده است وآینده گرائی را تعلیم می فرماید.

از جمله در این آیه نوید می دهد که هرگاه خطر ارتجاع پیش آید واز مسلمانان، افرادی مرتد وبی دین شوند واز دین برگردند، خدا قوم وگروهی را می آورد که آنان را دوست می دارد وآنها خدا را دوست می دارند، نسبت به مؤمنان فروتن هستند، نسبت به کفار، عزیز وغالب وخوددار وغیر قابل انعطاف می باشند، در راه خدا جهاد می کنند واز ملامت وسرزنش ملامت کنندگان بیم ندارند; که آیه54 سوره مائده مشعر بر این مطلب است.

در هر صورت، انتظار، آماده باش کامل، خودسازی و تصفیه روح و جان و اصلاح دیگران است. انتظار روزنه ی امیدی است که در حساس ترین و بحرانی ترین لحظات زندگی انسان که از همه جا مأیوس می شود تنها عامل نجات و امید بخش اوست

پیشوایان معصوم علیهم السلام نیز اجر بسیاری برای منتظران بیان کرده اند، چنان که امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که دوست دارد از اصحاب و یاران حضرت قائم علیه السلام باشد، باید منتظر ظهور باشد و به پاکدامنی و نیک خلقی خود را بیاراید، در حالی که پیوسته به انتظار قدوم حضرت قائم علیه السلام نشسته است. پس اگر با این اوصاف از دنیا برود و حضرت قائم علیه السلام بعد از او قیام کند، پاداش او همانند فردی است  که امام قائم را درک کرده است. ای گروهی که مورد رحمت خدا قرار گرفته اید! کوشش کنید و انتظار بکشید که این مقام والای انتظار بر شما گوارا باد! (4)

امام صادق علیه السلام در روایت دیگری به یکی از پیروانش دستور داد که" و النتظر الفرج صباحا و مساءا" (5) ((شب و روز منتظر فرج باش)).

در هر صورت، انتظار، آماده باش کامل، خودسازی و تصفیه روح و جان و اصلاح دیگران است. انتظار روزنه ی امیدی است که در حساس ترین و بحرانی ترین لحظات زندگی انسان که از همه جا مأیوس می شود تنها عامل نجات و امید بخش اوست.

بنابر این چنین فردی که با امید به پیروزی و رسیدن به جامعه ایده آل لحظه شماری می کند همواره از نشاط روحی و آرامش درون برخوردار خواهد بود.

...اللّـهُمَّ اِنْ حالَ بَیْنی وَ بَیْنَهُ الْمَوْتُ الَّذی جَعَلْتَهُ عَلى عِبادِكَ حَتْماً مَقْضِیّاً

فَاَخْرِجْنی مِنْ قَبْری ،  مُؤْتَزِراً كَفَنى ، شاهِراً‌ سَیْفی ،  مُجَرِّداً قَناتی، مُلَبِّیاً دَعْوَةَ الدّاعی فِی الْحاضِرِ وَ الْبادی

اَللّـهُمَّ اَرِنیِ الطَّلْعَةَ الرَّشیدَةَ ، وَ الْغُرَّةَ الْحَمیدَةَ (6)

خدایا اگر حائل شد میان من و او آن مرگى كه قرار داده اى آن را بر بندگانت حتمى و مقرر پس بیرونم آر از گورم ،  كفن به خود پیچیده با شمیشر آخته  ، و نیزه برهنه ،  پاسخ ‌گویان به نداى آن خواننده بزرگوار در شهر و بادیه خدایا بنمایان به من آن جمال ارجمند و آن پیشانى نورانى پسندیده را.

پاورقی:

1- توهم در دیدار امام زمان (علیه السلام)ص246

2- مصباح کفعمی ص495

3- تحف العقول عن الرسول، ص37.

4- بحار الانوار، جلد 52، صفحه 140

5- الغیبه، للنعمانی، صفحه 158

6- دعای عهد


منابع:

کتاب: امام زمان سرچشمه نشاط جهان

کتاب انتظار عامل مقاومت وحركت




طبقه بندی: ظهور،
[ پنجشنبه 17 شهریور 1390 ] [ 11:12 ب.ظ ] [ mahmood hosseinpor ]

امام زمان

ناخواسته به روی سیاهم نگاه کن!

یک بار هم به خاطر من اشتباه کن!

جانا! مگر شکستن دلها گناه نیست

قربان دل شکستن تو - پس - گناه کن!

با یک نگاه می کشی و زنده میکنی

مابین مرگ و زندگی ام ، یک نگاه کن!

حتی دروغکی شده از عاشقی بگو

امشب مرا برای همیشه سیاه کن!

کشتی مرا، ولی مرو از پیش کشته ات

تابوت بی قرار مرا سر به راه کن!

 

 «حاج سعید حدادیان»




طبقه بندی: ظهور،
[ چهارشنبه 16 شهریور 1390 ] [ 07:00 ب.ظ ] [ mahmood hosseinpor ]

اهمیت و جایگاه قرض الحسنه یکی از کارهای خداپسندانه‌ای که می‌توان با آن، گره ای از کار فرو بسته انسانی گشود، دلی را شاد کرد و اسباب خرسندی خداوند را فراهم نمود، قرض دادن است. اهتمام بدین مهم؛ به گونه‌ای است که خداوند، وام دادن به غیر را قرض دادن به خود به حساب آورده است.


قرض الحسنه
 چنان که می‌فرماید:

‌مَّن ذَا الَّذِی یقْرِض‌ُ اللَّه‌َ قَرْضًا حَسَنًا فَیضَـَاعِفَه‌ُ لَه‌ُ أَضْعَافًا کَثِیرَة‌ً وَاللَّه‌ُ یقْبِض‌ُ وَیبْصُـطُ وَ إِلَیه‌ِ تُرْجَعُون‌َ”‌‌؛[1]  کیست که به خدا قرض نیکو دهد، تا خدا بر آن چند برابر بیفزاید؟ خداست که تنگدستی دهد و توانگری بخشد و شما به سوی او باز گردانده می‌شوید.

”‌… وَ أَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً …”‌‌؛[2] … و به خدا قرض نیکو دهید … .

اگر چه منظور از ”‌قرض الحسنه”‌‌ در آیات مذکور، قرض به معنای مصطلح آن نیست، بلکه معنای عام آن مراد است و شامل وام دادن، انفاق کردن، صدقه و… به برادران دینی است، ولی قرض الحسنه یکی از مصادیق آن است، اما در روایات منظور از قرض، همین قرض عرفی است و بدان تصریح شده است.

قرض الحسنه در روایات قرض دادن به برادران دینی برای کسانی که توان مالی دارند، سنت اسلامی است و خودداری از آن عملی ناپسند و مورد نکوهش است.

در روایات، قرض گرفتن بدون نیاز عملی نکوهیده تلقّی شده و از آن نهی شده است. براساس‌ این روایات، انسان باید در شرایطی روی به قرض آورد که ناچار و درمانده باشد؛ چون مدیون‌ کردن خود جز تحمّل مسئولیت و زیر بار حقوق دیگری رفتن و اغتشاش فکری و دغدغه روحی و غم و غصّه، چیز دیگری در پی نخواهد

پیامبر اسلام (ص) در نکوهش کسانی که توان مالی دارند، اما از قرض دادن خودداری می‌کنند فرمود: ”‌کسی که برادر مسلمان و نیازمندش برای قرض گرفتن به او روی بیاورد و او با این که توانایی دارد، خواسته وی را تأمین نکند، خداوند از بهشت محرومش می‌سازد”‌‌.[3]

رسول خدا در بیان دیگری فرمودند: «کسی که به برادر مسلمان خود قرض دهد، در برابر هر درهمی که قرض داده به اندازه کوه‌های احد، رضوان و سینا پاداش خواهد داشت و اگر برای وصول طلب خود با بدهکار مدارا کند، از پل صراط همانند برق جهنده، بدون حساب و عذاب عبور خواهد کرد”‌‌.[4]

امام صادق (ع) نیز در این به اره می‌فرماید: ”‌قرض دادن را از صدقه بیشتر دوست می‌دارم. حضرتش می‌فرمود: کسی که قرض دهد و به رایش مدّت معین نماید و شخص مقروض در وقت معین آن را نپردازد، اجر و پاداش هر روز تأخیر مانند پاداش یک دینار صدقه در هر روز است”‌‌.[5]

هم چنین امام صادق (ع) می‌فرماید: ”‌قرض و عاریه دادن و پذیرایی از میهمان از سنت‌های اسلامی است”‌‌.[6]

بنابر این، در روایاتی که از  معصومان (ع) به ما رسیده قرض دادن، کار بسیار مثبتی ارزیابی شده است، هر چند که از قرض گرفتن ـ حتی الامکان ـ منع شده است.

البته، گفتنی است در روایات، قرض گرفتن بدون نیاز عملی نکوهیده تلقّی شده و از آن نهی شده است. براساس‌ این روایات، انسان باید در شرایطی روی به قرض آورد که ناچار و درمانده باشد؛ چون مدیون‌ کردن خود جز تحمّل مسئولیت و زیر بار حقوق دیگری رفتن و اغتشاش فکری و دغدغه روحی و غم و غصّه، چیز دیگری در پی نخواهد داشت؛ از این رو، از امام علی (ع) نقل شده است که رسول خدا  (ص) پیوسته این دعا را می‌خوانده است: ”‌اَللَّهُمّ‌اِنّی اَعُوذُ بِکَ مِنْ غَلَبةِ الدَّین”‌‌؛[7] خدایا از زیادی بدهی به تو پناه می‌برم.

در قرض الحسنه، مال به دست کسی می‌رسد که به آن نیاز دارد؛ چراکه انسان بی نیاز قرض نمی‌گیرد، برخلاف صدقه که ممکن است به دست انسان بی نیاز بیفتد. امام صادق (ع) در این به اره می‌فرماید: ”‌‌پاداش قرض از این رو از پاداش صدقه بیش‌تر است که قرض گیرنده جز از روی نیاز قرض نمی‌گیرد، ولی صدقه گیرنده گاهی با این که نیاز ندارد، صدقه می‌گیرد

از امام کاظم(ع) نقل شده است: ”‌مَن طَلَبَ الرِّزْقَ مِنْ حِلِّه فَغُلِبَ فَلْیسْتَقْرِضْ عَلَی اللَّهِ عَزَوَجَلَّ وَ عَلی رَسُولِهِ”‌‌؛[8] کسی که برای کسب روزی از راه حلال تلاش کند، اما کمبود مالی بر او چیره گردد و راه به‌ جایی نبرد، پس برعهده خداوند عزّوجلّ و رسولش قرض بگیرد.

از مجموع روایات مربوط به قرض‌الحسنه استفاده می‌شود که یکی ازحکمت های مهم تشریع این سنّت اسلامی رفع نیاز ضروری نیازمندان جامعه است، نه تولید و تجارت و تکاثر ثروت. انسان در شرایطی باید به قرض روی آورد که امور جاری روزمرّه‌اش دچار اختلال شده و با قرض بخواهد آن را سامان دهد.

 

شرایط قرض الحسنه

شرایط قرض الحسنه برخی از مفسران برای این که قرض، عنوان حسنه پیدا کند، شرایطی را برای آن بیان کرده‌اند که عبارت است:

1 قرض باید از مال حلال و سالم باشد.

2 بی‌منت، بی‌ریا و همراه با عشق و ایثار پرداخت شود.

3 برای مصارف‌ِ ضروری باشد.

4 قرض دهنده، خداوند متعال را بر این توفیق شکرگزار باشد و… .[9]

خمس قرض الحسنه در بسیاری از مواقع قرض دادن موجب این می‌شود که سال خمسی بر آن بگذرد؛ از این رو این سؤال به ذهن می‌آید:

آیا پولی را که قرض داده‌ایم باید خمس آن را بپردازیم؟

مراجع عظام تقلید در این رابطه فرمودند: در صورتی که آن پول از درآمد کسب تهیه شده است و سال خمسی بر آن گذشته است دیدگاه همه مراجع این چنین است: چنان چه سرسال خمسی دریافت آن (بدون زحمت) ممکن باشد، باید خمس آن را بپردازد و در غیر این صورت هر زمان دریافت کرد، باید فوری خمس آن را بدهد.[10] ولی اگر خود قرض دهنده نیاز مبرم به آن پول داشته باشد می‌تواند با مرجع تقلید خود یا نماینده او دستگردان کرده و برای پرداخت خمس از آنان مهلت بگیرید تا در زمان مناسبی که توانایی پرداخت را داشت، خمس مال خود را بپردازد.

 

قرض الحسنه و فرق آن با صدقه

قرض الحسنه

از آن جا که اسلام مخالف هرگونه گداپروری است، و پیامبرش بر دست کارگری که با کدّ یمین و عرق جبین به تأمین معیشت خویش می‌پردازد، بوسه می‌زند[11] و با مرور روایاتی که درباره قرض و صدقه آمده است، برتری قرض بر صدقه کاملاً آشکار می‌شود. در این فرصت چند نمونه از این روایات را بیان می‌کنیم.

رسول گرامی اسلام (ص) فرمود: ”‌شبی که به معراج برده شدم، این نوشته را بر در بهشت دیدم: ”‌اَلصَّدَقَةُ به عشر امثال‌ها وَالْقَرْضُ‌بِثَمانِیةَ عَشَر”‌‌؛[12] صدقه ده برابر پاداش دارد و قرض الحسنه هیجده برابر.

حضرتش هم چنین فرمود: ”‌اگر هزار درهم را دو بار قرض دهم بیشتر دوست دارم تا این که آن را یک بار صدقه دهم”‌‌.[13]

امام صادق (ع) فرمود: ”‌اگر مالی را قرض دهم پیش من محبوب‌تر است تا همانند آن را صله دهم”‌‌.[14]

 

جهات برتری قرض الحسنه بر صدقه

بنابر این طبق این احادیث، قرض الحسنه، نسبت به صدقه، از جایگاه بالاتری برخوردار است. بعضی از جهت‌های امتیاز آن می‌تواند چنین باشد:

1- در قرض الحسنه، مال به دست کسی می‌رسد که به آن نیاز دارد؛ چراکه انسان بی نیاز قرض نمی‌گیرد، برخلاف صدقه که ممکن است به دست انسان بی نیاز بیفتد. امام صادق (ع) در این به اره می‌فرماید: ”‌پاداش قرض از این رو از پاداش صدقه بیش‌تر است که قرض گیرنده جز از روی نیاز قرض نمی‌گیرد، ولی صدقه گیرنده گاهی با این که نیاز ندارد، صدقه می‌گیرد”‌‌.[15]

2- در قرض الحسنه، عزّت نفس قرض گیرنده از بین نمی‌رود، ولی صدقه گیرنده، با گرفتن صدقه، به گونه‌ای رفته رفته، عزت نفس خود را از دست می‌دهد و نفس او به پستی می‌گراید.

البته این موارد، تنها امتیاز قرض الحسنه را در شرایط مساوی اثبات می‌کند و گرنه گاهی اوقات، رفع معضلات اجتماعی، در انفاق و صدقات منحصر بوده و نمی‌توان تنها با قرض گره از کار درماندگان گشود که در این صورت صدقه اولویت خواهد داشت
3- قرض الحسنه، سبب می‌شود که شخص قرض گیرنده به تلاش و فعالیت وادار شود تا بتواند قرض خود را ادا کند، که این خود باعث رونق اقتصادی و شکوفایی خلاقیت‌ها و استعدادها می‌شود، ولی در صدقه گیرنده ـ از آن جا که انگیزه‌ای برای رد مال ندارد ـ چنین تلاشی مشاهده نمی‌شود.

4- در قرض الحسنه، انسان مالی را که به دیگری می‌دهد، دوباره، پس از مدتی پس می‌گیرد و بر قرض گیرنده نیز واجب است در وقت معین مال قرض گرفته شده را به صاحبش برگرداند، ولی در صدقه چنین نیست، یعنی چیزی که صدقه داده شد، چنین نیست که دوباره به دست صاحبش برگردد، بلکه چون این مال بخشش بدون عوض است، بر صدقه گیرنده نیز لازم نیست صدقه را برگرداند و یا در عوض آن کاری انجام دهد.

البته این موارد، تنها امتیاز قرض الحسنه را در شرایط مساوی اثبات می‌کند و گرنه گاهی اوقات، رفع معضلات اجتماعی، در انفاق و صدقات منحصر بوده و نمی‌توان تنها با قرض گره از کار درماندگان گشود که در این صورت صدقه اولویت خواهد داشت.

 

نتیجه:

طبق آموزه‌های دینی، اعم از آیات قرآن و روایات، در بیشتر موارد قرض الحسنه در مقایسه با برخی دیگر از انفاق‌های مالی؛ نظیر صدقه فضیلت و برتری دارد. 

 

پی نوشت ها :

[1]. بقره، 245

[2]. مزمل، 20

[3].حر عاملی، وسائل الشیعة، ج 16، ص 389، مؤسسة آل البیت، قم، 1409ق، ”‌مَنِ احْتاجَ اِلَیهِ اَخُوهُ الْمُسْلِمُ فی قَرْضٍ وَ هُوَ یقْدِرُ عَلَیه فَلَمْ یفْعَلْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیهِ ریحَ الْجَنَّةِ”‌‌.

[4]. شیخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب‌ها، ص 414، شریف رضی، قم، 1364ش.

[5]. وسائل‌الشیعة، ج 18، ص 330،”‌مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ … قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) یقُولُ لَأَنْ أُقْرِضَ قَرْضاً أَحَبُّ إِلَی مِنْ أَنْ أَتَصَدَّقَ به مثله وَ کَانَ یقُولُ مَنْ أَقْرَضَ قَرْضاً وَ ضَرَبَ لَهُ أَجَلًا فَلَمْ یؤْتَ بِهِ عِنْدَ ذَلِکَ الْأَجَلِ کَانَ لَهُ مِنَ الثَّوَابِ فِی کُلِّ یوْمٍ یتَأَخَّرُ عَنْ ذَلِکَ الْأَجَلِ به مثل صَدَقَةِ دِینَارٍ وَاحِدٍ فِی کُلِّ یوْمٍ”‌‌.

[6]. محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 13، ص 395، موسسه آل البیت، قم، 1408ق، ”‌اَلْقَرْضُ وَالْعارِیةُ وَ قِرَی الضَّیفِ مِنَ السُّنَّةِ”‌‌.

[7]. مستدرک الوسائل، ج 13، ص 387،

[8]. وس ائل الشیعة، ج 18، ص 321

[9]. ر.ک: طبرسی، مجمع البیان، ج 9، ص 390، چاپ سوم، ناصر خسرو، تهران، 1372ش؛ قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج 1، ص 483 و 484، چاپ یازدهم، مرکز فرهنگی درس‌هایی از قرآن، تهران، ، 1383ش.

[10]. امام، استفتاءات، ج 1، س 96؛ آیت‌الله فاضل، جامع‌المسائل، ج 1، س 833؛ آیت‌الله مکارم، استفتاءات، ج 1، س 319؛ آیت‌الله بهجت، توضیح‌المسائل، م 1379؛ آیت‌الله سیستانی، منهاج الصالحین، ج 1، م 1251؛ آیت‌الله نوری، استفتاءات، ج 2، س 372؛ آیت‌الله تبریزی، استفتاءات، س 946 ؛آیت‌الله خامنه‌ای، اجوبة الاستفتاءات، س 870؛ آیت‌الله صافی، جامع‌الاحکام، ج 1، س 621؛ دفتر آیت‌الله وحید.

[11]. اسد الغابه، ج 2، 72

[12]. همان، ج 16، ص 318،

[13]. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 103، ص 139، مؤسسه الوفاء، بیروت، 1404ق.

[14]. همان.

[15]. حر عاملی، وسائل الشیعة، ج 16، ص 318؛ کلینی، کافی، ج 4، ص 411، باب الصدقة علی القرابة، نشر مؤسسة آل البیت.


منبع : اسلام پدیا




طبقه بندی: مقالات و پژوهش ها قرآنی،
[ چهارشنبه 16 شهریور 1390 ] [ 06:57 ب.ظ ] [ mahmood hosseinpor ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.

تعداد کل صفحات : 19 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

تبلیغات


آمار سایت