|
| ||
|
[ جمعه 14 مرداد 1390 ] [ 11:34 ق.ظ ] [ mahmood hosseinpor ]
نمیدانم… نمیدانم چرا هروقت دلم میگیرد، یاد انسانهایی می افتم که بیگناه و بدون محاکمه کشته شدند؛ اینجاست که دردی بر دردهایم افزوده میشود. کاش بدانید مشکلات مسلمانان را… و خبر داشته باشید از دل پر درد مادران فرزند از دست داده… آه از نسل کشی و از مسلمان کشی وای که چه بر سر انسانهای بیگناه گذشت از دست کافران!!! انگار کافران عادتشان شده که در کشورها تفرقه ایجاد کنند و انسانها را به جان هم بیاندازند یا به قولی از آب گل آلود، ماهی بگیرند جای تعجب ندارد که اینقدر در لاک خود فرو رفته ایم و از برادران و خواهران مسلمان خود غافلیم، زیرا همه ی ما را مشغول کرده اند به یک زندگی که الگوی آن مملو از کفر است. چرا یک مسلمان نباید از کشته شدن برادران و خواهرانش خبر داشته باشد؟ چرا؟ نسل کشی مسلمانان در طول زمان، امریست تکراری کشتار مسلمانان کامبوج به دست گروه نژاد پرست خمرهای سرخ، قتل عام مسلمانان بالکان بوسیله ی یورش وحشیانه صربها به صربرنیت سا ، کشتار مسلمانان در بوسنی و هرزگوین و کوزوو، قتل عام و جنایت علیه مسلمانان منطقه توسط آمریكا، کشتار وحشیانه مسلمانان چچن توسط دولت روسیه، جنایت علیه مسلمانان اروپایی، جنایات و نسل کشی رژیم صهیونیستی علیه فلسطین و لبنان، نسل کشی مسلمین در چین، کشتن مردم بیگناهی که در کاروان آزادی غزه بودند و كشتار مسلمانان معترض به قرآن سوزی کشمیری توسط ارتش هند ...وَ....وَ...وَ..وَ. میدانم که از غیر قابل شمارش بودن این جنایات خبر دارید و همینطور از سکوت حکومتها و رسانه ها در مقابل این وقایع هولناک آیا زمان آن فرا نرسیده است که برای دفاع از دین حق که همانا اسلام است، برخیزیم و فریاد خود علیه جنایتکاران را به گوش جهانیان برسانیم؟ منبع:وبلاگ نجات طبقه بندی: خدا، [ جمعه 25 شهریور 1390 ] [ 08:53 ب.ظ ] [ mahmood hosseinpor ]
شایعهها ما را به جهنم میبرند؟!همه انسانها در مقابل اعمال خود مسئول و پاسخگو هستند چه در مقابل قانون مادی و چه در مقابل قانون الهی. البته قانون مادی در بین مسلمانان به نوعی همان قانون الهی است چرا که قوانین ما بر اساس قرآن و احکام الهی تنظیم میشوند و اگر جایی میبینیم که قانون ما اشکال دارد ربطی به قانون اسلام ندارد چرا که یا ما قانون را کامل تنظیم نکردهایم و یا قانون و حکم الهی را درست درک نکرده و در نتیجه قانون درستی وضع نکردهایم . بهرحال اگر دستورات الهی را به کار بندیم قطعا سعادتمند میشویم و هیچ شکی در این امر نیست . خداوند در ضمن آیهای میفرماید: «وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولـئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً (1)؛ و چیزى را كه بدان علم ندارى دنبال مكن، زیرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد. آیه فوق درسی برای انسانسازی است که گفتار و كردار انسان باید آگاهانه و مسئولانه باشد و تنها از دانش و آگاهى پیروى شود نه پندارها و بافتهها و هواهای نفس؛ که بدعاقبتی برای انسان به همراه میآورد. این آیه شریفه عمومیت دارد و هرگونه گفتار، كردار، نوشتار و حرکتی را كه بر اساس دانش و آگاهى نباشد، همه را شامل مىشود و منظور این است كه تنها آنچه را که مىدانى درست است بیان کن، و تنها از آنچه یقین دارى حقیقت دارد پیروى كن، و جز آنچه را كه به درستى آن ایمان و یقین ندارى نگو و انجام نده و پیروى منما. وای بر روزی که به واسطه شایعات، حقی را ناحق و ناحقی را حق جلوه دهیم برخی با استدلال به این آیه معتقدند كه عمل به خبر واحد و نیز اعتماد و عمل به قیاس درست نیست، چرا كه قرآن از پیروى آنچه انسان به آن یقین ندارد و به راستى و درستى آن آگاه نیست، نهى فرموده است، چرا که: اِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ اُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْئُولاً. به راستى كه گوش از آنچه شنیده، چشم از آنچه دیده و دل از آنچه خواسته، بازخواست خواهد شد. به بیان دیگر، همه صاحبان گوش و دل و چشم مسئولند و در برابر كارهایى كه به وسیله این ابزارهاى شناخت و این نعمتهاى گران خدا انجام مىدهند پرسش خواهند شد. به باور برخى، خود این اعضا و این ابزارهاى شناخت مسئولند و از خود آنها پرسش مىشود. (2) نظر علامه طباطبایی(ره) در مورد این آیه اینست که می توان برای معنا کردن آیه، جمله را اینگونه برگرداند که: "لا تقف ما لیس لك به علم فانه محفوظ علیك فى سمعك و بصرك و فؤادك؛ پیروى مكن چیزى را كه علم به صحتش ندارى زیرا گوش و چشم و دل تو، علیه تو شهادت خواهند داد. پس آیه شریفه از اقدام بر هر امرى كه علم به آن نداریم نهى مىفرماید، چه این كه اعتقاد ما جهل باشد و یا عملى باشد كه نسبت به جواز آن و وجه صحتش جاهل باشیم، و چه این كه ترتیب اثر به گفتهاى داده كه علم به درستى آن گفتار نداشته باشد. چرا که خداوند متعال از گوش و چشم و قلب سوال مىكند؛ از آیه شریفه "الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا یَكْسِبُونَ"؛ برمىآید كه اعضاء و جوارح آدمى، همه به سخن مىآیند. چه در آن عقاید و اعمالى كه پیروى از علم شده باشد، و چه در آنها كه پیروى غیرعلمی شده باشد.(3) شایعهپراکنی بیماری جدیدی نیست اما ابزار جدیدی برای انتقال یافته است. پیامک، وبلاگ، ایمیل و بلوتوث ابزاری برای انتشار سریع میکروب شایعه در این عصر شناخته شدهاند در تایید این مبحث، رسول خدا(صلى الله علیه و آله) میفرماید: لا یزول قدم عبد یوم القیامة بین یدی الله عزّ و جلّ حتى یسأله عن اربع خصال: عمرك فیما افنیته، و جسدك فیما ابلیته، و مالك من این كسبته و این وضعته، و عن حبّنا اهل البیت(4) ؛ در روز قیامت هیچ بندهاى در حضور پروردگار گامى به سوى بهشت برنمیدارد تا از چهار چیز مورد بازخواست و سوال قرار گیرد؛ خدا از او مىپرسد: 1- عمرت را در چه راه و كارى سپرى كردى؟ 2- جسم و نیروهاى آن را چگونه و در خدمت چه هدفهایى فرسوده ساختى؟ 3- ثروت و دارایى خویش را از كدامین راه گردآورى و كجا هزینه نمودى؟ 4- از محبت ما خاندان رسالت مىپرسند. حال که به اهمیت موضوع پی بردیم و دانستیم که در مقابل تک تک اعمالمان مسئول هستیم و معنای آیه شریفه را متوجه شدیم؛ به ذکر یک بیماری اساسی در جامعهمان میپردازم. شایعهسازی و شایعهپراکنی یکی از شایعترین بیماریها در جوامع است. البته نه این که بیماری خاص جوامع امروزی باشد؛ نه بلکه این بیماری قدمت بسیار دارد ولی در این عصر نحوه انتشارش تغییر یافته است. حال من تاریخ را ورق میزنم و به صفحات گذشته آن میرسم. به زمان حضرت علی(علیهالسلام). عجب وقایع تلخی دیده میشود، با مطالعه آنها از مظلومیت امیرالمومنین(علیهالسلام) دلم به درد میآید و بغض گلویم را میفشارد. در آن عصر آنقدر در مورد شخصیت والای حضرت شایعهپراکنی کردند و آنقدر در مورد ایشان تبلیغات سوء نمودند که وقتی حضرت در محراب نماز، ضربهای بر فرق مبارکشان وارد شد و به واسطه آن به شهادت رسیدند و خبر منتشر شد؛ مردم گفتند که مگر علی نماز هم میخواند؟! حال ببینید در مورد امامی که عبادتش مشهور بود و مناجاتهایش زبانزد، چه گفتند. این حرف در اثر شایعاتی بوده که این مطلب را در اذهان مردم ایجاد کرده بود. آیا وقتی به شما پیامکی میرسد، قبل از ارسال آن به دیگران متنش را مورد بررسی قرار میدهید یا سریع بدون توجه به صحت و سقم آن، به دیگران ارسال میکنید؟ وای بر روزی که به واسطه شایعات، حقی را ناحق و ناحقی را حق جلوه دهیم. خدای متعال در آیه کریمه فوق با صراحت اعلام میدارد که در مورد چیزی که علم و یقین ندارید سخن نگویید و در آن مقطع توقف کنید؛ چرا که تک تک اعضاء ما مسئول و پاسخگو هستند. حال از شما میپرسم که انصافا ما چقدر به این آیه پایبند بودهایم؟! چقدر مراقب سخنان و اعمال خود بودهایم؟! چقدر دقت داشتهایم حرفی را که به آن اطمینان نداریم، جایی مطرح نکنیم؟! در بالا به این نکته اشاره کردیم که شایعهپراکنی بیماری جدیدی نیست اما ابزار جدیدی برای انتقال یافته است. پیامک، وبلاگ، ایمیل و بلوتوث ابزاری برای انتشار سریع میکروب شایعه در این عصر شناخته شدهاند. ما مخالفتی با علم و پیشرفت نداریم ولی با استفاده نادرست از ابزار، سخت مخالفیم که این مخالفت سلیقه شخصی نیست بلکه الهام گرفته از دستورات الهی است. آیا وقتی به شما پیامکی میرسد، قبل از ارسال آن به دیگران متنش را مورد بررسی قرار میدهید یا سریع بدون توجه به صحت و سقم آن، به دیگران ارسال میکنید؟ در ضمن صحت و سقم خبر یا مطلب که جای خود دارد که از شروط خبررسانی است، اما گاهی خبر صحت دارد اما نباید برای حفظ آبروی افراد، آن را انتشار داد. چقدر در ارسال پیامکها به این نکات توجه میکنیم؟! آیا هیچ به این موضوع توجه کردهایم که چه بسیار دروغها، تهمتها، غیبتها را از طریق پیامک منتشر کردهایم؟! آیا به این موضوع دقت داشتهایم که از طریق پیامک چقدر دیگران و لهجههای مختلف را تمسخر کردهایم؟! آیا هیچ به این موضوع توجه کردهایم که چه بسیار دروغها، تهمتها، غیبتها را از طریق پیامک منتشر کردهایم؟! در اینجا یک سوال اساسی از شما میپرسم لطف کنید و با خود صادق باشید، سپس پاسخ دهید: فرض کنید به محضر امام زمان(عج)، - همانی که منتظر ظهورش هستید- رسیدهاید و امام قصد بررسی گوشی موبایل شما را دارند. آیا به راحتی و بدون دلهره گوشی موبایل را تقدیم ایشان میکنید؟ و یا با ترس و دلهره که نکند امام آن فیلم غیراخلاقی را ببیند، نکند آن عکس را ببیند، و یا آن متن نادرست پیامک را بخواند و هزار نکند دیگر ...، گوشی را به امام میدهید؟! لازم به ذکر است که گرچه امام زمان(عج) به طور مستقیم گوشی ما را بررسی نمیکنند اما یقینا از محتویات گوشی، وبلاگ و ایمیل ما مطلع هستند. آیا از این موضوع شرمنده میشویم و یا سربلند و مورد رضایت اماممان هستیم؟ اگر تا به حال اینگونه نبوده است، هنوز دیر نشده. برای شروع تمام محتویات گوشی خود را بررسی کنیم و هر آنچه را که فکر میکنیم غیر شرعی است و باعث نارضایتی امام زمان(علیهالسلام) میشود را از گوشی حذف کنیم.در مرحله بعد با امام زمان(عج) عهد ببندیم که هر پیامکی به دستمان رسید را بدون بررسی برای کسی ارسال نکنیم. در سومین گام از اشتباهات گذشته در این زمینه توبه کنیم و به خدا قول دهیم که دیگر تکرار نکنیم. امیدوارم که خداوند توبه ما را پذیرا باشد.
بیاییم از نعمتهایی که خداوند در اختیار ما قرار داده درست استفاده کنیم تا در دنیا، دچار نبود آنها نشویم و در قیامت مستوجب عذاب الهی نشویم .
پینوشتها: 1- الاسراء، 36 . 2- برگرفته از تفسیر مجمع البیان، طبرسی، ذیل تفسیر آیه . 3- برگرفته از تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ذیل آیه شریفه . 4- مستدرک سفینة البحار، شیخ علی نمازی شاهرودی، ج 4 عربی، ص 53 .
طبقه بندی: داستان ها,کرامت ها,نصایح، [ جمعه 25 شهریور 1390 ] [ 03:47 ب.ظ ] [ mahmood hosseinpor ]
در برخورد با جوانان نباید همه کارهایی را که از آنان سر میزند و بزرگترها نمیپسندند، زشت بدانیم و با آنان مانند گناهکاران برخورد کنیم و آنان را بیدین بدانیم، چون بسیاری از کارهای آنها نشانه بیدینی نیست ، و ما برداشت صحیحی از آنها نداریم. ![]() اگر کارهای خلافی از آنان سر میزند، میتوانیم با روشی صحیح و منطقی و با اخلاقی نیکو، برخوردی صحیح و عاقلانه داشته باشیم تا از دین و معنویت زده نشوند. نقش خانوادهها در گرایشهای مذهبی و غیر مذهبی جوانان بسیار مهم است، بلکه اساس و زیربنای ساختار رفتاری فرزندان، در خانوادهها شکل میگیرد. از این جهت در آیات و روایات نسبت به فرزندان و تربیت آنان سفارشهای فراوانی به پدران و مادران شده و بر تربیت صحیح آنان تأکید شده است. رفتارها و اخلاق پدران و مادران تأثیر مثبت یا منفی بر فرزندان دارد. اگر پدر و مادری گرایش مذهبی نداشته باشند، در این که با فرزندان آنان چگونه باید برخورد شود تا عشق به مذهب در دل آنان شعلهور شود و به سوی حق و عدل تمایل پیدا کنند، شاید کاری بسیار مشکل باشد و ظرافت خاصی لازم دارد. شخصی خدمت امام باقر(ع) رسید، حضرت فرمود: «شیعیان ما محبّت در دلشان افکنده میشود و آنان ما را دوست دارند، در حالی که ما را ندیده و کلام ما را نشنیدهاند. اگر آنان ما را ببینند و کلام ما را بشنوند، بر هدایت آنان افزوده میشود برای جذب جوانان به دین توسط پدر و مادر لازم است: 1 ـ اخلاق و رفتار والدین عاقلانه و صحیح باشد. کج فکری، کوتاه بینی و کج خُلقی بازدارندگی دارد و ازتاثیر گفتارها و نصایح میکاهد. 2 ـ والدین باید برای جوان جذابیت داشته باشند تا سخنان و رفتار آنان برای او مؤثر و الگو باشد. 3 ـ استفاده از آیات قرآن و احادیث مناسب و نقل روش و سیره پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و بزرگان اگر به طور صحیح انجام شود، تأثیر بسیاری در جذب آنان دارد. امام رضا(ع) فرمود: «انّ الناس لو علموا محاسن کلامنا لَاتتبعونا؛(1) اگر مردم زیباییهای کلام ما را بدانند، از ما پیروی میکنند.» شخصی خدمت امام باقر(ع) رسید، حضرت فرمود: «شیعیان ما محبّت در دلشان افکنده میشود و آنان ما را دوست دارند، در حالی که ما را ندیده و کلام ما را نشنیدهاند. اگر آنان ما را ببینند و کلام ما را بشنوند، بر هدایت آنان افزوده میشود». (2) از امام رضا(ع) نقل شده است: «تقوا و ورع را مراعات کنید. امانت دار و راستگو باشید. نسبت به همسایهها خوش رفتار باشید. اینها چیزهایی است که محمد(ص) بدانها سفارش کرده است. در بین مردم نماز را برپا کنید و به دیدار خویشان بروید و به عیادت مریضان بروید. در تشییع جنازهها شرکت کنید. زینت ما باشید و باعث زشتی و سرافکندگی ما نباشید. ما را پیش چشم مردم، بد جلوه ندهید و باعث نشوید که مردم به ما بدبین شوند».(3) حُسن خلق و رفتار زیبا نقش مؤثری در جذب دیگران مخصوصاً جوانان دارد و آنان را به اسلام و رفتار اسلامی جذب میکند. معاشرت با خانوادههای مذهبی به خصوص معاشرت با خوبان بسیار مؤثر است. در صورتی که نوع برخورد با جوانان را برای جذب به باورهای دینی و واجبات و تکالیف ، از زاویه فریضه دینی امر به معروف نگاه کنیم، در پاسخ میگوییم:امر به معروف و نهی از منکر مسئولیت بزرگی است که باید با ظرافت خاص انجام گیرد. طبیعی است که اگر این فریضه الهی به طور شایسته عملی نگردد، چه بسا اثر معکوس خواهد داشت. اگر آئینه عیب مرا گفت ، باید خودم را اصلاح کنم ،؛ نه آنکه آئینه را بشکنم .آری! اگر مسلمانی نهی از منکر کرد ،شما گناه را از خود دور کن و به انتقاد کننده اعتراض نکن شیوه آئینه وارحدیثی از پیامبر (ص) نقل شده که فرمود: ( المومن مراه المومن ) مو من آئینه مؤمن است . اگر در این حدیث کوتاه دقت کنیم، نکاتی درباره شیوه امر به معروف درک میکنیم ؛ از جمله : 1- آئینه از روی صفا عیب را میگوید ، نه از روی انتقام ، غرض و کینه 2- آئینه زمانی عیب را نشان میدهد که خودش گردو غبار زده نباشد. 3- آئینه مراعات مقام و مدال را نمیکند. 4- آئینه عیب را بزرگتر از آنچه هست ،نشان نمیدهد. 5- آئینه همراه با نشان دادن عیب ،نقاط قوت را نیز نشان میدهد. 6- آئینه عیب را روبرو میگوید نه پشت سر. 7- آئینه عیب را بی سرو صدا میگوید. 8- آئینه عیب را در دل نگه میدارد و همین که از کنارش رد شدی عیب از صفحه او پاک میشود. 9- آئینه را اگر شکستی ، خردههای آن هم زشت و زیبا را نشان میدهد. مؤمن را اگر شکستی و تحقیر کردی ،باز دست از حرفش بر نمیدارد . 10- اگر آئینه عیب مرا گفت ، باید خودم را اصلاح کنم ،؛ نه آنکه آئینه را بشکنم .آری! اگر مسلمانی نهی از منکر کرد ،شما گناه را از خود دور کن و به انتقاد کننده اعتراض نکن.
آدابی برای امر به معروف و نهی از منکر![]() اسلام آداب خاصی را برای امر به معروف و نهی از منکر در نظر گرفته است که مهمترین آنها عبارتند از: 1- حُسن برخورد قرآن مجید خطاب به پیامبر اکرم(ص) میفرماید: «ای پیغمبر! به بندگانم بگو که با مردم با نیکوترین وجه صحبت نمایند».(4) خداوند از حضرت موسی (ع) میخواهد با فرعون که ادعای خدایی دارد با نرمی و ملاطفت تکلم کند و به او بگوید: آیا میخواهی تو را به راه خداوند هدایت کنم تا به درگاه او خاشع شوی؟(5) هرگز نمیتوان با خشم و خشونت، جوان را از گناه باز داشت. روح جوان بسیار آسیب پذیر است و در برابر برخورد قهر آمیز واکنش نشان میدهد، از این رو باید مواظب بود لطمهای به شخصیت افراد وارد نشود. امام خمینی در این باره میگوید: «سزاوار است آمر به معروف و ناهی از منکر، در امر و نهی خود و مراتب انکارش، چون طبیبی دلسوز و پدری مهربان که مصلحت مرتکب را رعایت میکند باشد و انکارش بر او خصوصاً و بر امت عموماً لطف و رحمت باشد».(6) 2- جلب اعتماد امر به معروف و نهی از منکر در صورتی با موفقیت انجام میگیرد که اعتماد طرف مقابل جلب شود. بدون جلب اعتماد نمیتوان در شخصی نفوذ کرد، از این رو امام علی(ع) میفرماید: «دلهای مردم وحشی است، پس هر کسی بتواند با آنها الفت برقرار کند، به او روی خواهند آورد». (7) برای این کار باید به خطاکار شخصیت داد و از به کار بردن الفاظ تحقیر آمیز خودداری کرد. 3- در نظر گرفتن وضع روحی و روانی در اجرای صحیح امر به معروف و نهی از منکر باید شرایط مخاطب را در نظر گرفت. اگر عصبانی است نمیتوان نصیحت کرد. امام علی(ع) میفرماید: «برای دلهای آدمیان، علاقه و اقبال و گاهی تنفر و ادبار است. هنگامی که میخواهید کاری را انجام دهید از طریق علاقةاشخاص وارد شوید زیرا هنگامی که کسی را مجبور بر کاری کنید نابینا میشود».(8) یعنی خود را به کوری و کری میزند. 4- محترم شمردن عقاید افراد دختر خانمی که لباس مبتذل پوشیده و یا جوانی که سر و وضع خاصی دارد، اینها را ارزش تلقی میکند و نشانه شخصیت میداند. اگر چه از دید ما این نظریه باطل است اما باید توجه داشت که توهین کردن به عقیده و نظر آنها توهین به همه وجودشان خواهد بود. از این رو اسلام به مسلمانان دستور میدهد که حتی از توهین کردن به بت پر ستها خودداری کنند.(9) 5- انصاف در برخورد قرآن کریم در نهی از شراب ، اول از منافع مادی و مالی آن سخن گفته است و بعد میفرماید : (ضررش از نفعش بیشتر است) خداوند در برخورد با کافران و منافقان ومشرکان ، همواره از عبارت (اکثرهم) استفاده میکند، یعنی همه آنان را نفی نمیکند بلکه میفرماید: بیشتر آنها چنین هستند در برخورد با خلافکاران نیز باید ابتدا نقاط قوت و مثبت آنها را بگوییم و سپس آنها را متذکر کنیم . امام علی(ع) میفرماید: «برای دلهای آدمیان، علاقه و اقبال و گاهی تنفر و ادبار است. هنگامی که میخواهید کاری را انجام دهید از طریق علاقةاشخاص وارد شوید زیرا هنگامی که کسی را مجبور بر کاری کنید نابینا میشود».(8) یعنی خود را به کوری و کری میزند 6- امید دادن گاهی انسان گنهکار با خود میگوید :دیگر از ما گذشته است ، ما دیگرراهی برای بازگشت نداریم. ما دیگر جهنمی شدهایم . این گونه افراد هر روز به گناه بیشتری گرفتار میشوند. چون قامت ما برای غرق است در کم و زیاد او چه فرق است باید به آنها از عفو الهی و از پذیرفتن توبه و لطفی که خداوند به توبه کنندگان دارم بگوییم و خاطراتی از توبه کنندگان بیان کنیم تا گناه ، او را به یاس نکشاند . باید به او تذکر داد که یاس از گناهان کبیره است . 7 – ایجاد محبت در بخش مهمی از قرآن ، خداوند نعمتهای خود را می شمارد تا عشق انسان را نسبت به خود زیاد کند. قرآن که مردم را امر به عبادت میکند ، میفرماید : پروردگار کعبه را پرستش کنید ؛ زیرا او شما را از گرسنگی و ترس نجات داد. ![]() نمونههایی از سیره پیامبر اکرم ( ص) درباره جذب دلها: 1- هر گاه سه روز یکی از یاران را نمیدید ، به سراغش میرفت. 2- از مریضها در دورترین نقطه شهر عیادت میکرد. 3- مردم را با بهترین نام صدا میزد . حتی نام زنان و کودکان را با کرامت میبرد. 8- مخفیانه و مختصر باشد در حدیث میخوانیم : هر کس برادر دینی خود را مخفیانه موعظه کند ،او را آراسته کرده ،ولی هر کس آشکارا موعظه کند، او را شرمنده کرده است. گرنصیحت کنی ، به خلوت کن که جز این ، شیوه نصیحت نیست هر نصیحت که بر ملا باشد آن نصیحت به جز فضیحت نیست در حدیث میخوانیم : هر گاه کسی را موعظه میکنی ؛ خلاصه بگو! 9- توجه به زمان در روایات میخوانیم : هنگام مسافرت ، خانواده خود را به تقوی سفارش کنید ؛ زیرا در آستانه جدایی ،علاقهها اوج میگیرد و زمینه پذیرش در انسان زیاد میشود. در حدیث میخوانیم : به هنگام خشم و غضب ، کسی را ادب نکنید زیرا در معرض افراط هستید . در قرآن نیز نسبت به استغفار در سحر مکرر سفارش شده است.
پینوشتها : 1 . بحارالانوار، ج 2، ص 30. 2 . همان، ج 24 ، ص 151. 3 . همان، ج 78، ص 348. 4 . اسراء (17) آیه53. 5 . نازعات، آیه 18 و 19. 6 . تحریر الوسیله، ج1، ص 481. 7 . نهج البلاغه، قصار 47. 8 . همان، قصار 193. 9 . انعام( 6) آیه 108. منبع : سایت پرسمان سایت فرهنگی قاین طبقه بندی: مقالات و پژوهش ها قرآنی، آفت های دین، [ جمعه 25 شهریور 1390 ] [ 03:44 ب.ظ ] [ mahmood hosseinpor ]
مناظره امام کاظم(علیه السلام) با هارون الرشید
علامه مجلسی از فضل بن ربیع روایت میکند[1] که: هارونالرشید به قصد حج از بغداد حرکت کرد و صد هزار نفر قشون همراه خود کرد تا صولت خود را به علویین نشان دهد و این سفر رسمی خلیفه عباسی بود. هیچ کس حق نداشت بر خلیفه تقدم و پیشی گیرد، تا رسید به مکه و داخل مسجدالحرام شد، خواست شروع به طواف کند. ملتزمین برای او راه باز میکردند و نمیگذاشتند کسی بر او سبقت گیرد. در این میان یک نفر اعرابی بر خلیفه سبقت گرفت و هر کجا هارون طواف میکرد، اعرابی پیش از خلیفه در محل رکن میایستاد، در محل لمس حجرالاسود قبل از خلیفه حجَر را میبوسید و ادعیه وارده را میخواند. حاجب و دربان کعبه با خشونت گفت: «ای اعرابی از پیش روی خلیفه کنار برو.» گفت: «خداوند در این موضع، مساوات و برابری را برای تمام بشر قرار داده و فرموده:
«سواءً العاکفُ فیه و البادِ» [2]
هارون به مقام ابراهیم آمد، اعرابی بر او سبقت گرفت و به نماز ایستاد و خلاصه در تمام اعمال و افعال بر خلیفه سبقت میگرفت. خلیفه چون جسارت و شهامت عرب را دید، پس از فراغت از طواف، او را خواست. حاجب نزد آن مرد عرب آمد و گفت: «ای اعرابی امیرالمؤمنین ترا میخواهد.» اعرابی گفت من با او حاجتی ندارم، اگر بامن کار دارد نزد من بیاید. حاجب، سخن مرد عرب را به خلیفه رساند، هارون گفت: «راست میگوید» و لذا برخاست و به نزد مرد عرب رفت، سلام کرد و جواب سلام شنید. گفت: «آیا اجازه میدهی بنشینم؟» مرد عرب گفت: «خانه نه از من است و نه از تو، میخواهی بنشین و میخواهی برو.» هارون نشست، آنگاه گفت «ای اعرابی، وای بر تو، چه چیز ترا بر امیر جسور کرده که مزاحم سلاطین میشوی؟ یا مثل تو بر خلیفه سبقت میگیرد؟» مرد عرب گفت: «آری، چرا که من و خلیفه در اینجا یکسانیم.» هارون در غضب شد و گفت: «از تو سؤالی میکنم، اگر جواب ندادی ترا عقاب میکنم.» اعرابی گفت: «سؤال تو سؤال متعلّم است یا سؤال متعنّت و متکبّر؟» گفت: «سؤال متعلّم.» اعرابی گفت: «در اینصورت مانند شاگردی بنشین که از استادش دانش می آموزد و هر چه دلت خواست بپرس.» هارون گفت: «واجبات تو کدام است؟» اعرابی گفت: «1ـ 5ـ 17ـ 34ـ 89 ـ 135ـ 17ـ از 12ـ 1، از 40ـ 1، از 205ـ 1، از همه عمر یک و یک به یک!» اگر حساب در کار باشد و هر کس حساب شخصی خود را برسد همه این ناملایمات پایان خواهد یافت و شالوده زندگی بر اساس لذت بخشی و سعادت میزی گذشته خواهد شد هارون بلند بلند خندید و گفت: «من از واجبات میپرسم، تو از اعداد میشماری؟» اعرابی گفت: «ای خلیفه، مگر نمیدانی بنای جهان روی حساب است و دین بر اساس حساب استوار شده است؟ اگر حسابی نبود، در قرآ ن نمیفرمود: «و إنْ کانَ مثقالَ حبَّهٍ مِنْ خرْدَلٍ أتَیناها وَ کفی بِنا حاسِبینَ.» [3] یعنی: «و اگر (ظلم ظالمان) به اندازه دانه خردلی باشد، آنرا حاضر میکنیم و ما خود کافی هستیم در حالی که حسابگریم.» آنگاه لبخندی زد و گفت: «ای خلیفه اگر حساب نبود، خداوند، دنیا را خلق نمیکرد؛ اگر حساب نبود روز قیامت را وعده نمیداد و برای جزا و سزا، پاداش و کیفر معین نمیفرمود، اگر حسابی نبود، قانونگذاری لغو و بی جهت بود. حساب است که نظام عالم را در سیر طبیعی خود حفظ میکند، حساب است که روز و شب و ماه و سال و فصول را به وجود می آورد و شفتگی اوضاع از بی حسابی است. بی حسابی است که اعتدال زندگی را از دست میدهد، بی حسابی است که سبب هرج و مرج میشود، بی حسابی است که جنایت و جنگهای خونین به وجود میآورد، بی حسابی است که عدالت اجتماعی را مختل میکند و جمعی همه چیز دارا میشوند و گروهی فاقد همه چیز هستند، بی حسابی است که رشته الفت و داد افراد را در جامعه گسیخته و همه را به هم بدبین کرده است. اگر حساب در کار باشد و هر کس حساب شخصی خود را برسد همه این ناملایمات پایان خواهد یافت و شالوده زندگی بر اساس لذت بخشی و سعادت آمیزی خواهد شد؛ بی حسابی است که خرج و دخل کشور را نامنظم کرده است و صادرات و واردات با میزان احتیاجات مطابقت نمیکند.» باری هارون که امپراطور چهل و چهار کشور اسلامی بود و بیش از هشتصد میلیون نفوس بشر در فرمان او بودند و به ابر خطاب میکرد: «ببار که هر کجا بباری به سرزمینهای تحت سلطه من باریدهای»، از این عرب با شهامت سخت در شگفت شد. هارون گفت: «خوب، بگو بدانم این اعداد که شمردی بیانگر چیست؟ و اگر نتوانستی بیان کنی امر میکنم، بین صفا و مروه ترا گردن بزنند.» حاجب گفت: «ای خلیفه، از این مقام بترس. مبادا او را در حرم امن الهی گردن بزنی.» اعرابی خندید. هارون گفت: «چرا خندیدی؟» مرد عرب گفت: «تعجب میکنم از آنکه، از میان شما دو نفر کدامیک جاهلتر و نادانتر هستید، آنکه اجل نیامده را میبخشد یا آنکه تعجیل در سرنوشت دیگری میکند با اینکه از سرنوشت افراد بی خبر است؟» هارون که از شدت غضب نمیدانست چه کند گفت: «اکنون شرح اعداد را بگو.» مرد عرب گفت: «اما این که گفتم یک، آن دین اسلام است و در دین پنج فریضه (پنج نماز) در 5 وقت (صبح، ظهر، عصر، مغرب، شام) وارد شده که 17 رکعت است؛ 34 سجده دارد و 94 تکبیر و 135 تسبیح. اما این که گفتم: از 12 یکی مراد، روزه ماه رمضان است که از 12 ماه فقط یک ماه از آن جهت صیام لازم است. اما اینکه گفتم از 40 یکی مراد این است که از چهل دینار واجب است یک دینار بعنوان زکات داده شود و از 205 درهم واجب است پنج درهم به مستحقین پرداخت. ![]() اما اینکه گفتم از تمام عمر یکی مراد حَجَّهُ الاسلام است که چون مسلمان مستطیع شد، در عمر یک بار باید حج خانه خدا کند. اما اینکه گفتم یکی به یکی مراد این است که اگر یکی، دیگری را کشت، باید خون او را به قصاص ریخت و در قرآن فرموده است: «النَّفسُ بالنَّفس» [4] یعنی: یک نفر فقط در مقابل یک نفر کشته میشود.» هارون که مبهوت جوابهای مرد عرب شده بود گفت: «به خدا قسم خوب فهمیدم و درک کردم،» آنگاه دستور داد کیسهای زر به مرد عرب بدهند. مرد عرب گفت: «ای خلیفه این کیسه درهم و دینار را برای چه به من میبخشی؟ برای آن که خوب صحبت کردم یا برای آن که جواب مسئله تو را دادم؟» هارون گفت: «برای شیرینی کلام تو» مرد عرب گفت: «اکنون من هم از تو سؤالی میکنم، اگر جواب دادی کیسه زر از برای خودت باشد و اگر جواب ندادی بگو کیسه زر دیگری هم به من بدهند.» مرد عرب گفت: «پروردگار عالمیان برخی حیوانات زمین را نه از راه پستان و نه از راه دانههای حبوبات رزق میدهد، بلکه رزق آن حیوانات را در خودشان قرار داده که چون از جنین مادر خارج میشوند، از درون خود قوت و غذا میگیرند و نشو ونما میکنند و زندگی نها از خاک تأمین میشود مانند «خنفساء» که از پستان خود تغذیه میکند هارون گفت: «قبول میکنم، بپرس.» اعرابی پرسید: «ای خلیفه، بگو بدانم «خُنَفْساء» (سوسک)، با پستان، شیر به بچه خود میدهد یا دانه به دهن او میگذارد؟ هارون متحیر ماند و گفت: «ای اعرابی از مثل من خلیفه چنین سؤال میکنند؟» اعرابی گفت: «من از کسانی شنیدم که آنها از پیغمبر خدا ـ صلیالله علیه و آله ـ شنیدند که آن حضرت فرمود: «کسی که امیر و پیشوا و خلیفه قومی میشود، باید عقل او به اندازه عقل تمام مردم بوده باشد» و تو پیشوا و خلیفه این قوم هستی، لازم است هر چه از تو میپرسند جواب بدهی.» هارون که خجل شده بود گفت: «نه والله نمیدانم، آیا خودت جواب آن را میدانی؟ اگر گفتی، این دو کیسه زر از آن تو خواهد بود.» مرد عرب گفت: «پروردگار عالمیان برخی حیوانات زمین را نه از راه پستان و نه از راه دانههای حبوبات رزق میدهد، بلکه رزق آن حیوانات را در خودشان قرار داده که چون از جنین مادر خارج میشوند، از درون خود قوت و غذا میگیرند و نشو و نما میکنند و زندگی آنها از خاک تأمین میشود مانند «خنفساء» که از پستان خود تغذیه میکند.» هارون گفت: «والله، اینگونه مسألهای را تاکنون از کسی نشنیده بودم.» پس مرد عرب دو کیسه زر را گرفت و برخاست و در کنار دیوار کعبه بین فقراء مکه تقسیم نمود. هارون به اطرافیان خود گفت: «در مورد این مرد عرب تحقیق کنید و از اسم او بپرسید.» پس چون از مردم در مورد آن مرد عرب پرسیدند، گفتند: « این شخص موسی بن جعفر بن محمد ـ علیهمالسّلام ـ است.» هارون گفت: «به خدا قسم من میدانستم چنین شخصی، باید میوه شجره طیبه باشد.» پی نوشت ها : [1] . بحار الانوار ج11، ص202. [2] . سوره حج، یه26 . [3] . سوره انبیاء: یه47. [4] . سوره مائده یه 45. بحارالانوار، ج11، ص202 طبقه بندی: داستان ها,کرامت ها,نصایح، [ چهارشنبه 23 شهریور 1390 ] [ 07:55 ب.ظ ] [ mahmood hosseinpor ]
برخی بر این اعتقاد نادرست پافشاری میکنند که معصومین (علیهم السلام) شفاعت پیروانشان را بر عهده خواهند گرفت هر چند که غرق گناه باشند و این امر تا حدودی الهام گرفته از مسیحیت تحریف شده است که معتقدند عیسی (علیه السلام) کشته شد تا گناهان پیروانش بخشیده شود.
![]() از این رو تبیین مفهوم صحیح شفاعت و ابعاد و شرایط آن برای جلوگیری از انحرافات عقیدتی و در افتادن به دام خرافات امری ضروری است. شفاعت اولیای الهی در روز قیامت، متوقف بر شرایطی است که در همین دنیا باید آن شرایط را به دست آورد. در آیات و روایات، برای هیچ فرد یا گروهی، تضمین نشده است که حتماً مورد شفاعت قرار میگیرند؛ بلکه صفات و ویژگیهای کلی کسانی که از این نعمت بهرهامند و یا محرومند، بیان شده است. بر اساس آیات و روایات، شرایط شمول شفاعت نسبت به بنده گنه کار، عبارتند از:
1. رضایت خداوند شفیعان، واسطه فیض خدا هستند و به همین جهت، شرط اصلی و اساسی شفاعت، این است که مورد رضایت و پسند خداوند باشد. شفیعان، کسانی هستند که خداوند، آنان را برای این کار پسندیده و به آنان اجازه شفاعت داده است. قرآن کریم میفرماید: 'در آن روز، شفاعت کسی سودمند نیست؛ مگر آن کسی که خدای رحمان به او اجازه دهد'. (طه، آیه 109.) کسانی مورد شفاعت قرار میگیرند که در دنیا، ارتباط روحی و معنوی خاصی بین آنان و شافعان برقرار شده باشد؛ کسانی که نسبت به اولیای الهی، محبت و مودّت دارند و در دنیا، تحت جذبه هدایت گری آنان قرار گرفته، هم فکر، هم عقیده و همراه ایشان بودهاند، در آخرت نیز مورد شفاعت آنان قرار میگیرند از سوی دیگر شفاعت شوندگان نیز باید مورد رضایت و پسند خداوند باشند؛ یعنی شفاعت در حق کسانی مؤثر خواهد شد که در دنیا در مسیر اطاعت، بندگی و رضایت خداوند قرار داشته باشند. قرآن کریم میفرماید: 'و شفیعان، شفاعت نمیکنند، مگر برای کسی که مورد رضایت و پسند خداوند باشد'.(انبیاء، آیه 28) در حقیقت، شفاعت، تجلّی اراده و خواست خداوند، مبنی بر بخشش و آمرزش بندگانی است که در دنیا عقیده و عملشان مورد رضایت خداوند بوده است؛ هرچند دچار خطا و لغزش نیز شدهاند و شفاعت، پاداشی در حق آنان است.
2. حفظ اصل ایمان کسانی مورد شفاعت قرار میگیرند که به سبب گناهان، اصل ایمانشان به خطر نیفتاده باشد. به همین جهت، در منابع دینی، چنین آمده است که کافر، مشرک و منافق، در روز قیامت، مورد شفاعت قرار نمیگیرند. رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرموده است: 'شفاعت، برای تردیدکنندگان، مشرکان و کافران نیست؛ بلکه برای مؤمنان یکتاپرست است'(میزان الحکمه، ج 4، ص 1472)
3. عمل به دستورات دینی بر خلاف آن چه که برخی گمان میکنند که وعده به شفاعت، موجب تشویق افراد به ارتکاب گناه و سر باز زدن از مسئولیت میشود، شرط شفاعت، عمل به دستورات دین و اطاعت از خدا و رسول و امامان معصوم علیهم السلام ذکر شده است. گنه کارانی مورد شفاعت قرار میگیرند که مطیع دستورات خدا، پیامبر (صلی الله علیه وآله) و اولیای دین باشند؛ یعنی درست کسی که روش عملی او اطاعت از خدا و عمل به وظایف و مسئولیتهای دینی بوده، اما گاهی هم دچار لغزش و خطا شده است، شایستگی دریافت رحمت الهی را در آخرت خواهد داشت. امام صادق علیه السلام میفرماید: ' هرکس دوست دارد شفاعت در مورد او سودمند واقع شود، باید درصدد جلب رضایت خداوند برآید. بدانید که هیچ کس، رضایت خداوند را جلب نخواهد کرد، مگر با اطاعت از خدا و پیامبر و اولیای الهی از آل محمد علیهم السلام'.( بحار الانوار، ج 75، ص 220) این روایت ضمن بیان شرط اساسی شفاعت (رضایت خداوند)، راه جلب خشنودی او را عمل به دستورات دین دانسته است.![]() از دیدگاه قرآن کریم، علت این که شفاعت به حال برخی از اهل دوزخ سودی نمیبخشد، عدم پای بندی آنان به احکام و وظایف دینی است:' از اهل دوزخ سوال میکنند که: چه چیزی شما را جهنمی کرد؟ میگویند: ما از نمازگزاران نبودیم و بینوا را اطعام نمیکردیم و با اهل باطل، همراه و هم صدا بودیم و روز پاداش را دروغ میانگاشتیم تا این که مرگ ما فرا رسید؛ پس شفاعت شافعان، به حال آنان، سودی نمی بخشد'.( مؤثر ، آیات 42 - 48) اهمیت عمل به احکام و وظایف دینی، به حدی است که در مواردی، حتی سبک شمردن و اهمیت ندادن به آن، موجب محرومیت از شفاعت میشود. رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) فرموده است: 'شفاعت من به کسی که نمازش را سبک بشمرد، نمی رسد'. (میزان الحکمه، ج 4، ص 1472)
4. رابطه معنوی شفاعت شونده و شفیعان کسانی مورد شفاعت قرار میگیرند که در دنیا، ارتباط روحی و معنوی خاصی بین آنان و شافعان برقرار شده باشد؛ کسانی که نسبت به اولیای الهی، محبت و مودّت دارند و در دنیا، تحت جذبه هدایت گری آنان قرار گرفته، هم فکر، هم عقیده و همراه ایشان بودهاند، در آخرت نیز مورد شفاعت آنان قرار میگیرند. در حقیقت، یکی از حکمتهایی که سبب شد تا خداوند، اولیای الهی را در روز رستاخیز، واسطه و شفیع مغفرت و بخشش خود، به این افراد قرار دهد، همین رابطه معنوی و سنخیتی است که در دنیا میان آنان برقرار بوده است. زیرا این محبت، موجب تقویت رابطه معنوی با آنان میشود. در روایات آمده است که کسی که ذریه و فرزندان رسول اکرم را آزار دهد، مورد شفاعت آن حضرت نخواهد بود. پیامبر میفرماید: ' به خدا سوگند! برای کسانی که فرزندان و ذریه ام را آزار کرده باشند، شفاعت نمی کنم محبت حقیقی، محب را شیفته محبوب کرده، موجب همسانی در عقاید، اخلاق و سلیقهها میشود. محبت و مودّت حقیقی نسبت به پیامبر اکرم و امامان (علیهم السلام)، مانع ارتکاب گناه و دل بستگیها و وابستگیهای کاذب میشود. بر این اساس، محبت اولیای الهی، یکی از شرایط شفاعت آنان است تا انسان در پرتو آن محبت، از مغفرت، رحمت و لطف الهی بهرهامند شود. در منابع دینی، چنین آمده است: - 'عالم برای کسانی که با هدایت او ره یافتهاند، شفاعت می کند.'(میزان الحکمه، ج 4، ص 1475) - 'امامان معصوم علیهم السلام برای شیعیان و پیروان خود شفاعت می کنند.' - «کسانی که حلقه ارتباط و اتصال به اولیای الهی را گسسته و ولایت امامان را نپذیرفتهاند، مورد شفاعت آنان قرار نمیگیرند».(بحارالانوار، ج 8، ص 736) به همین جهت در روایات آمده است که کسی که ذریه و فرزندان رسول اکرم را آزار دهد، مورد شفاعت آن حضرت نخواهد بود. پیامبر میفرماید: ' به خدا سوگند! برای کسانی که فرزندان و ذریه ام را آزار کرده باشند، شفاعت نمی کنم'.( امالی، ص 370) بنا بر این بر خلاف تصور رایج مبنی بر این که شفاعت با سببیت در تضاد است باید گفت که شفاعت خود یکی از مصادیق قانون سببیت بوده و شخص متوسل در واقع میخواهد به سبب شفیع که نزدیکتر به خداست ، از سبب دورتر یعنی عقاب جلوگیری کند. منبع : ایرنا ، خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران طبقه بندی: مقالات و پژوهش ها قرآنی، [ یکشنبه 20 شهریور 1390 ] [ 12:33 ب.ظ ] [ mahmood hosseinpor ]
مقدمه«زندگی قرآنی» داشتن چگونه ممکن است؟ آیا زندگی ما قرآنی است؟ آیا با قرآن زندگی کردن سبک و شیوهی زندگی ماست؟! آیا قرآن برای زندگی کردن راهکار و برنامه دارد؟!...
![]() |
||
| به سلامت | ||