تبلیغات
قرآن-وب

آیة الله جوادی آملی

آیة الله جوادی آملی در بحث تفسیری خود، ذیل آیات 16- 20 سوره مبارکه حجر نکات ظریفی در چگونگی تلقی وحی و مصونیت پیام الهی از هر نوع آسیب، بیاناتی ایراد فرموده‎اند که درک آنها به خصوص در این برهه زمانی روشنگر و راهگشاست.

 

متن سخنرانی استاد معظم

وَ لَقَدْ جَعَلْنَا فى السمَاءِ بُرُوجاً وَ زَیَّنَّهَا لِلنَّظِرِینَ(16)؛ ما در آسمان برج‎هائى قرار دادیم، و آن را براى بینندگان تزیین كردیم .

وَ حَفِظنَهَا مِن كلِّ شیْطانٍ رَّجِیمٍ(17) ؛ و آن را از هر شیطان مطرودى حفظ نمودیم .

إِلا مَنِ استرَقَ السمْعَ فَأَتْبَعَهُ شهَابٌ مُّبِینٌ(18)؛ مگر آنها كه استراق سمع كنند كه شهاب مبین آنان را تعقیب مى‎كند (و مى‎راند)

وَ الاَرْض مَدَدْنَهَا وَ أَلْقَیْنَا فِیهَا رَوَاسىَ وَ أَنبَتْنَا فِیهَا مِن كلِّ شىْءٍ مَّوْزُونٍ(19)؛ و زمین را گستردیم، و در آن كوه‎هاى ثابتى افكندیم، و از هر گیاه موزون در آن رویاندیم .

وَ جَعَلْنَا لَكمْ فِیهَا مَعَیِش وَ مَن لَّستُمْ لَهُ بِرَزِقِینَ(20)؛ و براى شما انواع وسایل زندگى در آن قرار دادیم، و همچنین براى كسانى كه شما نمى‎توانید به آنها روزى دهید.

سوره مبارکه حجر در مکه نازل شده و در سور مکی غالباً مضمون آیات در مورد اصول و موارد اعتقادی مثل، مبدا و معاد وحی و نبوت و مانند آن است.

اگر چنانچه دلی بشکند و آهی بکشد، مستقیماً به آن آسمان می‎رسد و چیزی حاجب و مانع نیست، فیضی هم که بخواهد از آن آسمان غیب به این قلب شکسته برسد چیزی حاجب نیست. اگر گفته می‎شود که دل‎های شکسته جای ظرف خاص فیض خداست از این جهت است. پس این رابطه، رابطه معنوی است نه رابطه مادی.

در آیات فوق درباره آسمان و زمین سخن می‎گوید که اینها نعمت الهی‎اند، با نظم خلق شده‎اند، منافع شما لحاظ شده است. ارزاق معنوی و مادی شما در آسمان و زمین است و مانند آن.

فرمود:وَ لَقَدْ جَعَلْنَا فى السمَاءِ بُرُوجاً وَ زَیَّنَّهَا لِلنَّظِرِینَ .

گاهی از این ستاره‎ها به عنوان مصابیح یاد می‎شود و گاهی به عنوان بروج؛ از آن جهت که برجسته‎اند، چشم‎گیرند، نظیر برج‎اند، از این جهت بروج یاد شده است که اینها زیور شما هستند. زینت‎اند برای ناظرین. و عامل هدایت‎اند که فرمود: به وسیله ستارگان اینها هدایت می‎شوند.

الان تمام حرکت‎های رسمی هوایی و دریایی به وسیله همین ستاره‎شناسی و قطب‎شناسی و طلوع و غروب و غیره ذلک است.

تمام مسافرت‎های دریایی، بر اساس همین قطب‎نماها شمال و جنوب و قطب و استوا تنظیم می‎شوند.

در آیه دیگر می‎فرماید: وَ حَفِظنَهَا مِن كلِّ شیْطانٍ رَّجِیمٍ ؛ و آن را از هر شیطان مطرودى حفظ نمودیم .

معلوم می‎شود در آن منطقه، معارفی مطرح است و معادن حکمت و رحمت و علم در آن جا وجود دارد.

این سماء ظاهری که کرّات است، اینها مثل کره زمین هم می‎تواند مسکن مومنان باشد هم می‎تواند ماوای کافران.

 

دل شکسته جایگاه خدا

وقتی از وجود مبارک حضرت امیر سوال کردند که بین آسمان و زمین چقدر فاصله است.

مرحوم طبرسی در احتجاج نقل می‎کند که وجود مبارک امام مجتبی سلام الله علیه کودکی بود که آنجا نشسته بود. وجود مبارک حضرت امیر فرمود: این سوال را از این کودک بپرسید.

امام مجتبی علیه السلام که در آن محفل نشسته بود فرمود: مَدُّ البصر و الدعوة المظلوم. اگر منظورتان آسمان ظاهر است، تا آنجا که چشم می‎بیند همانست. اگر منظور آسمان باطن و غیب است دعای انسان مظلوم و ستمدیده به آسمان می‎رسد.

یک ناله‎ای که یک ستمدیده داشته باشد و بگوید یا الله، این به آسمان می‎رسد و اثر می‎گذارد. این معلوم می‎شود آسمان ظاهر نیست .

چون این آه به آن آسمان می‎رسد، از آن آسمان هم فیض به این دل می‎رسد. معلوم می‎شود که این دل شکسته با آن رابطه دارد. اگر چنانچه  دلی بشکند و آهی بکشد، مستقیماً به آن آسمان می‎رسد و چیزی حاجب و مانع نیست، فیضی هم که بخواهد از آن آسمان غیب به این قلب شکسته برسد چیزی حاجب نیست. اگر گفته می‎شود که دل‎های شکسته جای ظرف خاص فیض خداست از این جهت است. پس این رابطه، رابطه معنوی است نه رابطه مادی.

معانی بسیاری را جناب فخر رازی برای رجم و رجیم و مرجوم ذکر کرده و معنای جامعی هم برای آن ذکر کرد که هم تیر ظاهر و هم تیر باطن، هر دو را شامل می‎شود. یعنی هم سبّ و لعن را شامل می‎شود و هم سنگباران کردن را که رجم اعم از مادی و معنوی اعم از سبّ، شتم و لعن و سنگ زدن و مانند آن.

یک بحث اینست که وقتی وحی بر قلب پیامبر اکرم نازل می‎شود که هم مبدا فاعلی آن حق است و مسیرش حق است و هم قلب پیامبر اکرم حق است. «بالحق انزلناه و بالحق النزل.»

خوب حالا کجا نازل می‎شود؟ این وحی مستقیم به قلب پیامبر نازل می‎شود.

 اینها اگر بخواهند وحی‎یاب باشند، همانطوری که وجود مبارک پیامبر یک سرزمین خاصی دارد، یک زمان خاصی دارد که متمم قابلیت قابل است آنها هم باید یک مکان خاص داشته باشند که متمم قابلیت قابل باشند. و آن مکان خاصشان همان سموات است. اینها تا بخواهند بروند به سموات، مرجوم این شهاب سنگ‎ها و مانند آن می‎شوند.

سوال اینست که: اگر وحی مستقیم می‎آید تو قلب پیامبر، آنجا که جایی برای نفوذ شیطنت نیست، شیطان کجا می‎تواند نفوذ کند؟ چه حاجتی برای رجم شیاطین با شهاب سنگ و مانند آنها است؟ چون از آنجایی که وحی می‎آید که جا برای نفوذ شیطان نیست.

پاسخ: آن وحی وقتی که از آن مبدا متعالی تنزل می‎کند تا برسد به قلب مبارک رسول گرامی در این مسیر گیرنده‎های فراوانی ممکن است باشند که آن را بگیرند و تحریف کنند.

یعنی قبل از این که به قلب مطهر رسول اکرم صلی الله علیه و آله برسد همزمان ممکن است قلوب دیگر هم آن را بگیرند. شیاطین و جن‎ها هم ممکن است دارای قلوبی باشند که این وحی را بگیرند.

فرمود اینها اگر بخواهند وحی‎یاب باشند، همانطوری که وجود مبارک پیامبر یک سرزمین خاصی دارد، یک زمان خاصی دارد که متمم قابلیت قابل است آنها هم باید یک مکان خاص داشته باشند که متمم قابلیت قابل باشند. و آن مکان خاصشان همان سموات است. اینها تا بخواهند بروند به سموات، مرجوم این شهاب سنگ‎ها و مانند آن می‎شوند.

مثلاً یک معصوم اگر بخواهد یک وحی را بیابد، باید در غار حرا باشد و مدت‎ها در آنجا خالصانه عبادت کرده، یا در کنار کعبه باشد که بهترین معبد و قبله مسلمان‎هاست. اگر یک کسی بخواهد کنار کعبه یا غار حرا قرار بگیرد و مرجوم بشود، او زمینه فیض‎یابی و وحی‎یابی را از دست داده است. این قابل دیگر تام القابلیه نیست گرچه فاعل، تام الفاعلیه است.

بنابراین وحی بر قلب مطهر نازل می‎شود. اما تا به قلب مطهر حضرت نازل بشود این مسیرهای معنوی را طی می‎کند تا نازل بشود.

اگر یک موجود غیر معصوم و ناپاکی مثل جن بخواهد از این معانی، آن هم با قلب خودش نه با ابزار مادی درک کند مرجوم آن شهاب‎سنگ‎ها خواهد بود.

اگر آن وحی‎گیرنده یک موجود مجرد محض بود نظیر فرشته حامل عرش الهی، اینجا جایی برای شهاب‎سنگ و امثالهم نیست. اما اگر یک موجود مادیست که دارای بدن است از یک سو و دارای روح است از سوی دیگر، وحی را آن روح می‎گیرد. ولی شرایط زمینی و زمانی متمم قابلیت قابل است.

برای ذات اقدس اله فرقی بین طور سینا و غیر طور سینا نیست، اما موسی کلیم فقط باید در طور سینا و در کنار آن شجره آن فیض را بگیرد.

اگر آن وحی‎گیرنده یک موجود مجرد محض بود نظیر فرشته حامل عرش الهی، اینجا جایی برای شهاب‎سنگ و امثالهم نیست. اما اگر یک موجود مادیست که دارای بدن است از یک سو و دارای روح است از سوی دیگر، وحی را آن روح می‎گیرد. ولی شرایط زمینی و زمانی متمم قابلیت قابل است.

برای ذات اقدس اله فرقی بین غار حرا و غیر حرا نیست ولی وجود مبارک پیامبر اکرم باید در غار حرا آن فیض را بگیرد.

برای خدای سبحان برای اجابت دعا فرقی نیست بین لیله قدر و غیر لیله قدر، ولی اگر کسی باید فیضی بیشتر ببرد باید در لیله قدر باشد، تو مسجد باشد یا در حال اعتکاف باشد و مانند آن. اینگونه از امور زمینی و زمانی متمم قابلیت قابل است. شیطان اگر بخواهد از مقداری از این وحی‎ها با خبر بشود باید راهی به آسمان‎ها داشته باشد که متمم قابلیت قابل است. اگر آنجا بخواهد نفوذ پیدا کند شهاب‎سنگ‎ها او را رجم می‎کنند و یا به حیاتش خاتمه می‎دهند.

 

حکمت این که چرا به شیاطین وحی نمی‎رسد چیست؟

آیا این آیات معنای ظاهریشان قابل توجیه است و یا الا و لابد باید حمل بر تمثیل و تشبیه بشود؟

مفسران شیعه و سنی وجوه فراوانی را ارائه کرده‎اند.

حمل این آیه در ظاهرش محال نیست یک راه معقولی دارد پس بر ظاهرش حمل می‎شود. و اگر هیچ راه معقولی نداشت می‎توان بر تشبیه و تمثیل حمل کرد.

1- اگر جن یک موجود مجرد محض بود نظیر حاملات عرش، این شهاب‎سنگ و رجوم معنا نداشت.

2- اگر وحی‎یابی فقط به دل وابسته بود و هیچ متمم قابلیت قابل لازم نبود، خصوصیت زبانی، زمانی، زمینی، معبدی و مانند آن دخیل نبود، و آسمان و زمین یکسان بود.

ولی وقتی این چنین نیست و گیرنده وحی موجودی است که دارای بدن و روح است و وحی‎یابی هم گذشته از این که مبدا تام فاعلی می‎خواهد، مبدا قابلیت تام هم می‎طلبد، همه جا وحی نیست.

در هر شرایطی هم وحی نیست و در هر زمانی هم وحی نیست و در طول این 365 شب فقط شب قدر است که ملائک این فیوضات را نازل می‎کنند. با این که برای ذات اقدس اله فرقی نیست. همه جا نازل نمی‎شوند، بلکه "فی بیوت اذن الله ان ترفع" نازل می‎شوند. این چنین نیست که همه زمین‎ها و زمان‎ها برای فیض‎یابی یکسان باشند. همه کوه‎ها، مثل کوه حرا نیست .

پیامبر اگر بخواهد وحی بگیرید باید در کوه حراء یا کنار کعبه و یا در اعتکاف باشد که متمم قابلیت قابل است. شیاطین هم اگر بخواهند وحی نصیبشان بشود باید در آسمان‎ها، سیری داشته باشند وگرنه آن شهاب‎سنگ‎ها به حیاتشان خاتمه می‎دهند. اگر این آیات اینگونه ترجمه شود چه لزومی دارد که بگوییم الاّ و لابد تمثیل است یا حمل بر مجاز است و یا تشبیه است.

اینها ایهام می‎کنند یعنی وسوسه می‎کنند. ایهم همان شعور مرموز است به تعبیر استاد علامه طباطبایی این وسوسه‎ها هم وحی هستند یعنی اندیشه‎ای را در جان انسان ایجاد می‎کنند که انسان خیلی متوجه نشود و مخفیانه و مرموزانه چیزی را در ذهن انسان جایگزین بکند و چیزی را بردارد. این کار به نام وحی است. این کار را شیطان انجام می‎دهد که همان وسوسه است اما آنچه را که خودش می‎گیرد و می‎داند وحی الهی نیست. در این آیه ندارد که شیطان وحی دارد و وحی را می‎گیرد و بعد می‎رساند. این «یوحون» همان «یوسوس» است. این که آرام آرام جاذبه‎ای در خودش ایجاد می‎کند و انسان را مجذوب می‎کند، انسان فریب می‎خورد و لا به لای حرف‎هایش، اندیشه‎ای مسموم را به خورد مخاطب می‎دهد این همان وسوسه است.

این کار را شیطان انجام می‎دهد که همان وسوسه است اما آنچه را که خودش می‎گیرد و می‎داند وحی الهی نیست. در این آیه ندارد که شیطان وحی دارد و وحی را می‎گیرد و بعد می‎رساند. این «یوحون» همان «یوسوس» است. این که آرام آرام جاذبه‎ای در خودش ایجاد می‎کند و انسان را مجذوب می‎کند، انسان فریب می‎خورد و لا به لای حرف‎هایش، اندیشه‎ای مسموم را به خورد مخاطب می‎دهد این همان وسوسه است.

این کار گاهی از جن برمی‎آید و گاهی از انس که انسان‎هایی هستند که وسوسه می‎کنند که مثلا رفقای بد، و نوشته‎های بد از این قبیل‎اند.

از ابن عباس نقل شده که اینان(شیاطین و جن‎ها) تا زمان حضرت عیسی علیه السلام به آسمان‎ها راه داشتند ولی در زمان حضرت عیسی علیه السلام تا ثلث سموات بسته شد بعد وقتی وجود مبارک پیامبر اکرم مبعوث شدند کل راه‎ها بسته شد. این یعنی قبلاً اینان به وحی دسترسی داشتند یا این حکم از احکام نبوت عام است و اختصاصی به نبوت حضرت عیسی و حضرت رسول اکرم ندارد.

بحث اینست که این از احکام نبوت عام است و مربوط به نبوت خاص مثلاً حضرت عیسی و پیامبر اکرم نیست. اصلاً از مبدأ نزول تا پایان نزول و از پایان نزول تا مبدأ آغازین این دین خدا مصون از دستبرد شیاطین است. آنچه که وحی تشریعی است و مربوط به حلال و حرام خداست و مربوط به عقاید، اخلاق و فقه و حقوق است. اینها باید در هر دینی مصون باشند تا به دست مردم برسند. وقتی به دست مردم رسید از آن به بعد اگر خواستند کم و زیاد کنند دیگه مسئول خودشان هستند. مثل کاری که یهودیان و مسیحیان کرده‎اند.

ولی اگر وحی دست خورده به دست مردم برسد دیگر برای آنها حجتی نیست. آن آیات پایانی سوره مبارکه جن، یعنی وحی از بالا تا پایین و از پایین تا بالا مصون است و توسط فرشتگان اسکورت می‎شود. هر کسی غیر از معصومین در این حرم امن، راه ندارد. البته اخباری که مربوط به احکام و شریعت و عقاید و اخلاق و حقوق و فقه است کاملا مصون است ولی برخی از اخبار است که مثلاً چه حادثه‎ای رخ خواهد داد، چه کسی غنی می‎شود، کی فقیر می‎شود. کی می‎میرد، کی شفا می‎گیرد؟ کی مریض می‎شود؟ همه این حوادث و رخدادها برابر هست در آن مکان و همه آنها تنزل می‎کنند و در بخشی از این اخبار ممکن است شیاطین راه داشته باشند و بفهمند که چه حادثه‎ای اتفاق می‎افتد و اینها را با اوهام دیگر مخلوط بکنند و به کاهن‎ها که روابط تنگاتنگی با جن دارند، بدهند. آنها هم اخباری را تحویل مردم می‎دهند که چهارتاش راست و چهارتاش دروغ در می‎آید. الان هم همینطور است آنهایی که با جن ارتباط دارند اینگونه‎اند. آنها حق را باطل مخلوط می‎کنند به کاهن‎ها می‎گویند. و همیشه جن و کاهن‎ها با هم ارتباط داشته‎اند و کاری است نامشروع و نامعقول که فقه هم آن را تحریم کرده است. پس این اطلاعات مربوط به وحی تشریحی که به حریم نبوت و ولایت و رسالت که به معصوم برمی‎گردد نمی‎شود. این محدوده کلاً به نحو موجبه کلیه مامن است و به نحو سالبه کلیه از ازل تا ابد محفوظ از نفوذ شیاطین است. از آدم تا خاتم، نه خاتم انبیاء بلکه خاتم اوصیاء علیهم السلام اینطور است. پرا که آمدن اصل احکام با رحلت رسول اکرم صلوات الله علیه و آله قطع شد ولی تبیین و دستورات احکام بر اوصیاء نازل می‎شوند.

به عنوان مثال آن کسی که در خدمت حضرت سلیمان علیه السلام بود گفت من قبل از این که شما از جاتون برخیزید از فاصله 80 فرسخی آن تخت را می‎آورم. در حالی که اینها در فلسطین بودند و تخت در یمن بود. خوب موجودی که بتواند در عرض یکی دو دقیقه 80 فرسخ را طی کند و بداند تخت کجاست و آن را از خانه بیرون بیاورد بدون این که کسی بفهمد و کسی ببیند این کارها را می‎کند. ببینید آن جن جای دقیق تخت را هم می‎دانست .

که حضرت سلیمان فرمود این درست است ولی من می‎خوام زودتر این اتفاق بیافتد که جن گفت در یک چشم به هم زدن این کار را می‎کنم.

در لیالی قدر هم آنچه که بر وجود مبارک حضرت ولی عصر(عج) نازل می‎شود همانطور است، اینطور نیست که شیاطین و دیگران این چیزها را بفهمند و حق و باطل را مخلوط بکنند و بعد گزارش بدهند. آنچه که مربوط به عقاید، اخلاق، فقه و حقوق است در مامن هستند و محفوظ . اما آنچه که مربوط به سرگذشت‎ها و سرنوشت‎ها و غیره است را ممکن است شیاطین بفهمند.

که این موارد را برخی دیگر با علوم غریبه دیگر هم می‎فهمند. منتهی چون معصوم نیستند صد در صد نیت حقش با باطل مخلوط است، صدقش با کذبش مخلوط است و مانند آن.

بنابراین اگر آنچه از ابن عباس نقل شده است که شیاطین قبلاً به آسمان‎ها می‎رفتند و خبرهایی می‎گرفتند و در زمان حضرت عیسی تا ثلث سموات بسته شد و در زمان حضرت رسول اگر کلاً بسته شد این نباید به آن وحی تشریحی برگردد و آنچه که وحی تشریحی و شریعت و دین است همیشه محفوظ بودند.

بحث اینست که این از احکام نبوت عام است و مربوط به نبوت خاص مثلاً حضرت عیسی و پیامبر اکرم نیست. اصلاً از مبدأ نزول تا پایان نزول و از پایان نزول تا مبدأ آغازین این دین خدا مصون از دستبرد شیاطین است. آنچه که وحی تشریعی است و مربوط به حلال و حرام خداست و مربوط به عقاید، اخلاق و فقه و حقوق است. اینها باید در هر دینی مصون باشند تا به دست مردم برسند. وقتی به دست مردم رسید از آن به بعد اگر خواستند کم و زیاد کنند دیگه مسئول خودشان هستند. مثل کاری که یهودیان و مسیحیان کرده‎اند.

اینان موجوداتی که در بخش‎های تحریک خیلی قوی‎تر از انسان‎اند اما در  بخش ادراک این چنین نیست اما خیانت و دغل کاری و استراق از اینها برمی‎آید. استراق سمع یعنی گوش دزدی و استراق بصر یعنی چیزی را که انسان نباید ببیند را یواشکی ببیند و غیر از سرقت است چون با تکاپو و تلاش و کوشش دارد می‎بیند. بصر نیست استراق بصر است.

در استراق سمع هم همینطور است گوشگیری کردن، غیر از گوش دادن است. یعنی وقتی مخفیانه و با فشار و مشقت چیزی را گوش بدهد به آن می‎گویند استراق.

شیطان اگر بخواهد بخشی از این کلمات را استراق کند شهاب‎ها به حیات آنها خاتمه می‎دهند یا آنها را رجم می‎کنند. در محدوده وحی همیشه باید همینطور باشد قاعده اینست. یعنی در مسائل شریعت، کسی دسترسی ندارند وگرنه دخالتی در کار انبیاء است. ممکن است تحریف کنند و کم و زیاد کنند و آنوقت حق به دست مردم نرسد.

البته اینان از گزارشات غیبی باخبرند مثل همین کسی که در محضر حضرت سلیمان بود که گفت فاصله 80 فرسخی را تخت را می‎آورم و می‎دانم کجاست. این علم غیب است، که اینگونه از غیوب را می‎دانند منتها انسان‎های کامل، همین‎ها را می‎دانند و هم بالاتر از اینها را می‎دانند همراه با عصمت. از توده جن این کارها ساخته است چیزی را مخفی کردن، از درون کسی باخبر بودن، این کارها برایشان مقدور است این کارها را می‎کنند و اون کسی که رئیس آنها است و شش هزار سال عبارت کرد و در جنب فرشتگان بود هم از همین قبیل بود. ولی اینها در محدوده شریعت به هیچ عنوان نمی‎توانند راه داشته باشند. و این که از آدم تا خاتم الاوصیاء و آن چیزهایی که در لیله قدر بر حضرت ولی عصر(عج) نازل می‎شود آن هم خاص حضرت است و کسی متوجه نمی‎شود و کسی نمی‎تواند در آن نفوذ پیدا کند.

وَ حَفِظنَهَا مِن كلِّ شیْطانٍ رَّجِیمٍ؛ هیچ کس دسترسی ندارد لکن اگر کسی بخواهد استراق بکند قبل از این که به نتیجه برسد مرجوم می‎شود.

 

پاسخ به شبهه مطرح شده

شما گفتید شیطان به وحی دسترسی ندارد، چون می‎گفتید که دیگران هم به وحی دسترسی دارند پس چون غیر پیامبر هم اینها را می‎یابد پس آنچه که پیامبر آورده دیگر معجزه نیست. اولین بار ما این احتمال را می‎دهیم، که آنچه که پیامبر می‎یابد، شیاطین و اجنه هم بیابند پس اختصاص به نبوت ندارد، پس هر کسی از آنها با خبر شد پیامبر نیست.

اگر بخواهیم به خود قرآن تمسک کنیم که دور می‎شود برای این که هنوز نبوت پیامبر ثابت نشده، پس معلوم نیست که این قرآن حرف‎های خدا باشد.

ما احتمال می‎دهیم که این گزارشات غیبی همانهایی باشند که شیاطین (معاذالله) دسترسی دارند. از کجا این گزارشات، گزارش‎های وحیانی است؟

برخی مثل فخر رازی می‎خواستند به این شبهه پاسخ بدهند که اول نبوت پیامبر اکرم را با معجزات دیگر ثابت می‎کنیم وقتی با معجزات دیگر، پیامبری پیامبر ثابت شد و او ادعا کرد که این وحی الهی است، وحیانی بودن قرآن ثابت می‎شود و سپس به قرآن تمسک می‎کنیم و معلوم می‎شود که شیاطین دسترسی ندارند. این راه طولانی است که ایشان طی کرده است.

ما می‎گوئیم خیر با خود قرآن، هم نبوت پیامبر ثابت می‎شود، هم دسترسی نداشتن شیاطین. کسی آمده و کتابی را آورده به نام قرآن کریم و مدعی نبوت هم است. ما هم نمی‎دانیم که او پیامبر است یا نه؟ خود قرآن را بررسی می‎کنیم. خود قرآن به انحاء مختلف تحدّی کرده، که یک درس نخوانده این حرف‎ها را زده، شما هم یک درس نخوانده بیاورید این حرف‎ها را بزند. شما یک نگار مکتب نرفته بیاورید که اینجور حرف بزند.

خوب در مورد کسی که درس خوانده است که تعجبی نیست؛ در مورد کسی که مکتب نرفته تعجب است.

ما شک داریم که این آورنده نبی است یا نه؟ کتاب را می‎بینیم معلوم می‎شود معجزه است. و پیامبر هم فرمود من از طرف خدایم چرا؟ برای این که مُهر و امضای او به دست من است. خط او به دست من است. اگر کسی بگوید من از طرف فلان مرجع‎ام؛ اگر شک دارید ببینید این نامه و امضای مرجع. خوب وقتی نگاه می‎کنیم و نامه و امضای مرجع را می‎شناسیم می‎فهمیم که این نامه مرجع است.

ذات اقدس اله در بخش پایانی سوره رعد به حضرت فرمود که به مردم بگو "کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده عندالکتاب"؛ فرمود من دو تا شاهد دارم که دومی فعلا محل بحث نیست. اولین کسی که شهادت داد من پیامبر خدایم، خداست. این هم نامه خدا و این هم امضای خدا. می‎گوئید نه، مثل آن بیاورید. استدلال به قرآن، استشهاد به سخن خداست.

بنابراین نیازی به آن راه فخر رازی نیست که چنان مسیری را طی کنیم.

والحمدلله رب العالمین




طبقه بندی: پیامبر اکرم(ص)،
[ چهارشنبه 19 مرداد 1390 ] [ 06:14 ب.ظ ] [ mahmood hosseinpor ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
تبلیغات


آمار سایت