تبلیغات
قرآن-وب

«ای‌ مردم‌! خداوند، نبوّت‌ را در میان‌ ما قرار داد و ما را بر خلق‌ خویش‌ برگزید و مقدّم‌ داشت‌ و كتاب‌ و وحی‌ خود را بر ما فرو فرستاد. به‌ خدا قسم‌ كه‌ هر كس‌ چیزی‌ از حقّ‌ ما كم‌ گذارد، خداوند در دنیا و آخرت‌ از حقّ‌ او بكاهد و هیچ‌ دولتی‌ ضدّ ما نباشد؛ مگر اینكه‌ عاقبت‌ از آنِ ما باشد».

آخرین دولت
مقدّمه‌
در اندیشة‌ مهدوی‌ مباحث‌ متعدّد و متفاوتی‌ مطرح‌ می‌شود. یكی‌ از مهم‌ترین‌ آنها، مسئلة‌ دولت‌ مهدوی‌ است‌ كه‌ دامنة‌ گسترده‌ای‌ هم‌ دارد و به‌ همین‌ جهت‌ تعبیرهای‌ مختلفی‌ از این‌ دولت‌ در ادبیات‌ دینی‌ (به‌ خصوص‌ ادبیات‌ شیعی‌) شده‌ است.‌ ‌ هر كدام‌ از این تعبیرها به‌ جنبه‌ای‌ از جنبه‌های‌ متعدّد حكومت‌ مهدوی اشاره‌ دارد.

برخی‌ از تعبیرهایی‌ كه‌ در روایات‌ در مورد دولت‌ و حكومت‌ امام‌ مهدی‌(ع‌) آمده،‌ به‌ شرح‌ زیر است‌:
1. دولت‌ جهانی‌ كه‌ اشاره‌ به‌ قلمرو حكومت‌ دارد؛
2. دولت‌ عدالت‌ كه‌ اشاره‌ به‌ بسط‌ عدالت‌ در زمان‌ حاكمیت‌ این‌ دولت‌ دارد؛
3. دولت‌ كریمه‌ كه‌ اشاره‌ به‌ محوریّت‌ كرامت‌ انسان‌ در این‌ دولت‌ دارد و به‌ طور مشخّص‌ بیان‌ شده‌ كه‌ كرامت‌ مداری،‌ یعنی‌ عزّت‌ اسلام‌ و مسلمانان‌ از یك‌ سو و ذلّت، نفاق‌ و منافقان‌ از سوی‌ دیگر؛
4. دولت‌ صالحان كه‌ اشاره‌ به‌ صالح‌ بودن‌ زمامداران‌ آن‌ است‌؛
5. دولت‌ حق‌ كه‌ اشاره‌ به‌ حق‌مداری‌ این‌ دولت‌ و نتیجة‌ آن‌، یعنی‌ بسط‌ حق‌ و رفع‌ باطل‌ است‌؛
6. دولت‌ مستضعفان كه‌ اشاره‌ به‌ حاكمیت‌ یافتن‌ كسانی‌ دارد كه‌ از سوی‌ صاحبان‌ زر و زور و تزویر به‌ استضعاف‌ كشیده‌ شده‌اند؛
7. دولت‌ امنّیت‌ كه‌ اشاره‌ به‌ امنّیت‌ فراگیر در آن‌ دولت‌ است‌؛ امنّیتی‌ كه‌ هم‌ اجتماعی‌ است‌ و هم‌ ایمانی‌؛
8. دولت‌ رفاه‌ كه‌ اشاره‌ به‌ فراگیری‌ رفاه‌ در پهنة‌ زمین‌ است‌ و ...

یكی‌ دیگر از تعبیرهایی‌ كه‌ از دولت‌ مهدوی‌ شده،‌ ولی‌ كمتر مورد توجّه‌ قرار گرفته‌، تعبیر آخرین‌ دولت‌ است‌. در این‌ نوشتار برآنیم‌ تا در این‌ باره‌ سخن‌ بگوییم‌. در این‌ بحث‌ سه‌ مسئله‌ مطرح‌ خواهد شد؛ یكی‌ اینكه‌ منشأ این‌ تعبیر چیست‌؟ دیگری‌ اینكه‌ معنی‌ آخرین‌ دولت‌ چیست‌؟ و سوم‌ اینكه‌ علّت‌ آخر بودن‌ دولت‌ مهدوی‌ كدام‌ است‌؟

این‌ تعبیر در كلمات‌ نورانی‌ معصومان‌(ع‌) وجود دارد. امام‌ باقر(ع‌) می‌فرمایند:
«دولت‌ ما آخرین‌ دولت‌ است‌.»
سپس‌ در پایان‌ كلام‌ خویش‌ می‌فرمایند:
و هو قول‌الله عزّوجلّ‌: «والعاقبة‌ للمتقین‌» 1
و این‌ همان‌ سخن‌ خداوند است‌ كه‌ می‌فرماید: «عاقبت‌ از آن‌ پرهیزكاران‌ است‌.»2

همچنین‌ روایت‌ شده‌ كه‌ امام‌ صادق‌(ع‌) در بسیاری‌ از اوقات‌ این‌ شعر را زمزمه‌ می‌كردند كه‌:
لكلّ اناس دولةٌ یَرقبونها و دولتنا فی‌ آخر الدّهر تظهر؛3
هر مردمی‌ را دولتی‌ است‌ كه‌ منتظر آن‌ هستند و دولت‌ ما در پایان‌ روزگار آشكار می‌شود.»

در پاره‌ای‌ از روایات‌، این‌ حقیقت‌ با عبارت‌ عاقبت‌ از آن‌ ما خواهد بود آمده‌ و آیة‌ شریف ‌«والعاقبة‌ للمتّقین‌» به‌ همین‌ حقیقت‌ تفسیر شده‌ است‌، این‌ مسئله‌ را در كلام‌ امام‌ باقر(ع‌)كه‌ در آغاز سخن‌ نقل‌ كردیم، ‌به‌ وضوح‌ می‌بینیم‌.
امام‌ حسن‌(ع‌) نیز این‌ حقیقت‌ را یاد كرده‌اند و امام‌ علی‌(ع‌) آن‌ را تأیید نموده‌اند. ابن‌ سیرین‌ می‌گوید:
از تنی‌ چند از بزرگان‌ «بصره»‌ شنیدم‌ كه‌ گفتند: علیّ‌بن‌ابی‌طالب‌(ع‌) پس‌ از جنگ‌ جمل‌ ناخوش‌ گردید و نتوانست‌ در نماز جمعه‌ شركت‌ كند.  بنابراین به‌ فرزندش‌ حسن‌(ع‌) فرمود: «تو برو و نمازجمعه‌ را با مردم‌ بخوان‌». حسن‌(ع‌) به‌ مسجد آمد و بر فراز منبر رفت‌. او ابتدا حمد و ثنای‌ الهی‌ را به‌ جای‌ آورد، شهادتین‌ گفت‌، بر رسول‌ خدا درود و صلوات‌ فرستاد و فرمود:
«ای‌ مردم‌! خداوند، نبوّت‌ را در میان‌ ما قرار داد و ما را بر خلق‌ خویش‌ برگزید و مقدّم‌ داشت‌ و كتاب‌ و وحی‌ خود را بر ما فرو فرستاد. به‌ خدا قسم‌ كه‌ هر كس‌ چیزی‌ از حقّ‌ ما كم‌ گذارد، خداوند در دنیا و آخرت‌ از حقّ‌ او بكاهد و هیچ‌ دولتی‌ ضدّ ما نباشد؛ مگر اینكه‌ عاقبت‌ از آنِ ما باشد».
آنگاه‌ این‌ آیه‌ را خواند كه‌:«و لتعلمنّ نبأه‌ بعد حین‌؛4 و قطعاً پس‌ از چندی‌ خبر آن‌ را خواهید دانست‌.»

در این‌ كلام‌، امام‌ حسن‌(ع‌) با بیان‌ این‌ جمله‌ كه‌ عاقبت‌ از آن‌ ما است‌، به‌ این‌ حقیقت‌ توجّه‌ می‌دهند كه‌ دولت‌ اهل‌بیت(ع)‌، دولت‌ آینده‌ است‌. جالب‌ اینكه‌ امام‌ علی‌(ع‌) سخنان‌ فرزندشان‌ را می‌شنیدند. پس‌ از اتمام‌ مراسم‌ نماز و بازگشت‌ امام‌ حسن‌(ع‌)، امام‌ علی‌(ع‌) به‌ او نگاهی‌ كرد و بی‌اختیار، اشك‌هایش‌ بر گونه‌هایش‌ جاری‌ شد و از فرزندش‌ خواست‌ كه‌ نزدیك‌ آید و میان‌ چشمانش‌ را بوسید و این‌ آیه‌ را خواند كه‌:
«ذریة‌ بعضها من‌ بعض‌ والله سمیع‌ علیم‌.» 5و6
فرزندانی‌ بودند، برخی‌ از نسل‌ برخی‌ دیگر پدید آمده‌ و خدا شنوا و داناست‌.»

این‌ برخورد امام‌ علی‌(ع‌)، حكایت‌ از تأیید سخن‌ امام‌ حسن‌(ع‌) دارد. همچنین‌ نقل‌ شده‌ كه‌ در خطبة‌ دیگری‌ نیز امام‌ حسن‌(ع‌) همین‌ جملات‌ را دربارة‌ دولت‌ اهل‌ بیت‌(ع) بیان‌ كردند.7

از امام‌ باقر(ع‌) نیز نقل‌ شده‌ كه‌ ایشان‌ دولت‌های‌ دیگر را دولت‌ حال نامیده‌اند و دولت‌ اهل‌ بیت(ع)‌ را دولت‌ آینده‌. ابوبكر حضرمی‌ می‌گوید: وقتی‌ امام‌ باقر(ع‌) را نزد هشام‌ در شام‌ بردند، هشام‌ اهل‌ بیت‌(ع‌) را به‌ تفرقه‌افكنی‌ متهم‌ ساخت‌ و بدین‌ وسیله‌ امام‌ را بسیار توبیخ‌ كرد. به‌ دنبال‌ وی‌ حاضران‌ مجلس‌ نیز به‌ نكوهش‌ امام‌(ع‌) پرداختند. وقتی‌ آنان‌ خاموش‌ شدند، امام‌ باقر(ع‌) برخاست‌ و فرمود:
«أیّها الناس‌، أین‌ تذهبون‌؟! و أین‌ یراد بكم‌؟! بنا هدی‌ الله أوّلكم‌ و بنایختم‌ آخركم‌. فإن‌ یكن‌ لكم‌ ملك‌ معجّل‌ فإنّ لنا ملكاً مؤجّلاً .
ای‌ مردم‌ به‌ كجا می‌روید؟ و شما را به‌ كجا می‌برند؟ به‌ وسیلة‌ ما بود كه‌ خداوند پیشینیان‌ شما را هدایت‌ كرد و هدایت‌ آیندگان‌ شما نیز به‌ وسیلة‌ ما انجام‌ می‌شود. اگر شما سلطنت‌ اكنون‌ را دارید، حكومت‌ ما حكومت‌ آینده‌ است‌.»8

از آنچه‌ تا كنون‌ نقل‌ كردیم،‌ به‌ خوبی‌ روشن‌ می‌شود كه‌ اهل‌بیت‌(ع‌) از دولت‌ حضرت‌ مهدی‌(ع‌) به‌ عنوان‌ آخرین‌ دولت» یاد كرده‌اند. اكنون‌ دو سؤال‌ مطرح‌ است‌: نخست‌، آخرین‌ دولت‌ بودن‌ به‌ چه‌ معنا است‌؟ و دوم‌، علّت‌ آخرین‌ دولت‌ بودن‌ دولت حضرت‌ مهدی‌(ع‌) چیست‌؟ پس‌ با دو پرسش‌ روبه‌رو هستیم‌؛ یكی‌ تفسیر آخرین‌ دولت‌ و دیگری‌ تعلیل‌ آخرین‌ بودن‌.

در پرسش‌ اوّل‌ می‌خواهیم‌ بدانیم‌ منظور از صفت‌ آخرین‌ بیان‌ مفهوم‌ زمانی‌ است‌ یا فكری‌ و اندیشه‌ای‌؛ در برخی‌ روایات‌ آمده‌ است‌ كه‌ دولت‌ اهل‌بیت‌(ع‌) پس‌ از حاكمیت‌ همة‌ اندیشه‌های‌ بشری‌ تحقّق‌ می‌یابد و  بنابراین این‌ معنا به‌ ذهن‌ می‌رسد كه‌ شاید صفت‌ آخرین‌ برای‌ بیان‌ این‌ واقعیّت‌ است‌ كه‌ دولت‌ امام‌ مهدی‌(ع‌) یا به‌ تعبیر دیگر نظریة‌ ولایت‌ و امامت،‌ آخرین‌ و مترّقی‌ترین‌ اندیشه‌ در زمینة‌ حكومت‌ است‌. البتّه‌ امكان‌ دارد كه‌ پس‌ از ارائه‌ و اجرای‌ این‌ نظریّه‌، بار دیگر حكومت‌ به‌ دست‌ نااهلان‌ و نامحرمان‌ بیفتد.
در مراجعه‌ به‌ روایات‌ و با استفاده‌ از آیات‌ قرآن‌، می‌توان‌ فهمید كه‌ هر دو مفهوم‌ آن‌ مراد است‌؛ یعنی‌ وقتی‌ می‌گوییم‌ حكومت‌ حضرت‌ مهدی‌(ع‌) آخرین‌ دولت‌ است‌، هم‌ به‌ این‌ معنی‌ است‌ كه‌ آخرین‌ و مترّقی‌ترین‌ اندیشه‌ دربارة‌ حكومت‌ و زمامداری‌ است‌ و هم‌ به‌ این‌ معنی‌ است‌ كه‌ پس‌ از آن،‌ دولت‌ دیگری‌ حاكمیت‌ نمی‌یابد و تا پایان‌ تاریخ‌ ادامه‌ می‌یابد. امام‌ باقر(ع‌) به‌ دنبال‌ اینكه‌ می‌فرمایند: «دولت‌ ما آخرین‌ دولت‌ است‌»، چنین‌ ادامه‌ می‌دهند:
«ولم‌ یبق‌ أهل‌ بیت‌ لهم‌ دول‌ إلاّ ملكوا قبلنا؛9
هیچ‌ خاندان‌ دارای‌ حكومتی‌ باقی‌ نمی‌ماند، مگر اینكه‌ قبل‌ از ما به‌ حكومت‌ می‌رسند.»

امام‌ صادق‌(ع‌) نیز در این‌ باره‌ می‌فرمایند:
«ما یكون‌ هذا الامر حتّی‌ لایبقی‌ صنف‌ من‌النّاس‌ إلاّ و قد ولّوا علی‌الناس‌... ثم‌ یقوم‌ القائم‌ بالحقّ والعدل؛10 این‌ امر (حكومت‌ ما اهل‌ بیت(ع)‌) فرا نرسد تا اینكه‌ همة‌ گروه‌ها بر مردم‌ حكومت‌ كرده‌ باشند... آنگاه‌ قائم‌(ع‌) قیام‌ می‌كند و حق‌ و عدالت‌ را برپا می‌دارد.»
كلام‌ امام‌ صادق‌(ع‌) وضوح‌ بیشتری‌ دارد. آنچه‌ از این‌ دو حدیث‌ برمی‌آید این‌ است‌ كه‌ همة‌ گروه‌ها و صاحب‌نظرانی‌ كه‌ دربارة‌ حكومت‌، ایده‌ و نظریّه‌ای‌ دارند، به‌ حكومت‌ می‌رسند و پس‌ از همة‌ آنها نظریّة‌ امامت‌، حاكمیت‌ می‌یابد. این‌ بدین‌ معنی‌ است‌ كه‌ اولاً هر نظریّه‌ای‌ كه‌ به‌ اندیشة‌ بشر برسد، حاكمیت‌ می‌یابد و ثانیاً روزگاری‌ فرا می‌رسد كه‌ فكر بشر، سخنی‌ برای‌ گفتن‌ ندارد؛ آنگاه‌ نظریّة‌ امامت،‌ حاكمیت‌ می‌یابد. بنابراین‌، آخرین‌ دولت،‌ یعنی‌ آخرین‌ نظریّه‌ای‌ كه‌ حكومتی‌ بر مبنای‌ آن‌ تشكیل‌ می‌شود و پس‌ از آن‌ نظریّة‌ دیگری‌ وجود نخواهد داشت‌. این‌ سخن‌، صفت‌ آخرین را تفسیر می‌كند؛ امّا این‌ امكان‌ را نیز نفی‌ نمی‌كند كه‌ شاید پس‌ از این‌ دولت‌، حكومت‌ دیگری‌ بر مبنای‌ نظریّه‌های‌ قبلی‌ شكل‌ بگیرد.
از برخی‌ روایات دیگر‌، مفهوم‌ زمانی‌ را نیز می‌توان‌ فهمید و بر این‌ اساس‌ دولت‌ اهل‌ بیت(ع)‌، هم‌ از نظر اندیشه‌ آخرین‌ است‌ و هم‌ از نظر زمانی، یعنی‌ نه‌ پس‌ از آن‌ اندیشة‌ جدیدتر و مترقّی‌تری‌ وجود خواهد داشت‌ و نه‌ پس‌ از آن‌ حكومت‌ دیگری‌ شكل‌ خواهد گرفت‌. امام‌ باقر(ع‌) پس‌ از آنكه‌ در دربار هشام‌ فرمودند: «دولت‌ شما دولت‌ حال‌ است‌ و دولت‌ ما دولت‌ آینده‌»، تصریح‌ می‌كنند كه‌:
«ولیس‌ بعد ملكنا ملك‌؛ لانّا أهل‌ العاقبة‌، یقول‌الله عزّوجلّ: «والعاقبة‌ للمتقین‌»11

و بعد از حكومت‌ ما حكومتی‌ نباشد؛ زیرا ما همان‌ كسانی‌ هستیم‌ كه‌ عاقبت‌ از آنان‌ است‌، خداوند می‌فرماید: «سرانجام‌ نیك‌ از آن‌ پرهیزكاران‌ است‌».
در این‌ حدیث‌، دو نكتة‌ قابل‌ توجّه‌ وجود دارد؛ اوّل:‌ تصریح‌ به‌ اینكه‌ پس‌ از حكومت‌ اهل‌ بیت(ع)‌، حكومت‌ دیگری‌ وجود نخواهد داشت‌ و دوم:‌ مستند نمودن‌ این‌ ادّعا به‌ آیة‌ شریفة ‌«والعاقبة‌ للمتقین‌». از این‌ استناد، تفسیر آیة‌ شریف‌ نیز به‌ دست‌ می‌آید و با تكیه‌ بر آن‌، گذشته‌ از حدیث‌، آیه‌ نیز می‌تواند آخر بودنِ‌ زمانی‌ را گواهی‌ دهد.

جالب‌ اینكه‌ این‌ جمله‌ از قرآن‌ كریم‌، فراز پایانی‌ آیه‌ای‌ است‌ كه‌ در آغاز آن‌ چنین‌ آمده‌ است‌:
«أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ‌؛ زمین‌ از آن خداست‌ و به‌ هر كس‌ از بندگانش‌ كه‌ بخواهد آن‌ را به‌ میراث‌ می‌دهد.»
همان‌گونه‌ كه‌ می‌دانید این‌ فراز از آیه نیز مربوط‌ به‌ حكومت‌ حضرت‌ مهدی‌(ع‌) است‌ و  بنابراین تأییدی‌ است‌ بر اینكه‌ فراز «والعاقبة‌ للمتّقین‌» هم‌ مربوط‌ به‌ حكومت‌ حضرت‌ مهدی‌(ع‌) است‌ و با تفسیر معصوم‌(ع‌)، مفهوم‌ آن‌ این‌ است‌ كه‌ پس‌ از دولت‌ مهدوی‌، دولت‌ دیگری‌ وجود ندارد.
امام‌ باقر(ع‌) می‌فرمایند:
«وجدنا فی‌ كتاب‌ علیّ علیه‌السلام‌ «إنّ‌ الارض‌ لله یورثها من‌ یشاء من‌ عباده‌ والعاقبة‌ للمتّقین‌» أنا و أهل‌ بیتی‌ الذین‌ أورثنا الله الارض‌ و نحن‌ المتّقون‌ والارض‌ كلّها لنا.
در كتاب‌ علی‌، كه‌ بر او درود باد، (در زیر‌ آیة‌ )«زمین‌ از آنِ خداست‌ و به‌ هركس‌ از بندگانش‌ كه‌ بخواهد آن‌ را به‌ میراث‌ می‌دهد و سرانجام‌ نیك‌ از آن‌ پرهیزگاران‌ است‌» چنین‌ یافتیم‌ كه‌:
«من‌ و اهل‌ بیتم‌ همان‌ كسانی‌ هستیم‌ كه‌ خداوند زمین‌ را به‌ ما ارث‌ می‌دهد و مائیم‌ پرهیزكاران‌ و زمین‌ تماماً از آن‌ ما است‌».12

در حدیث‌ دیگری‌ از امام‌ باقر(ع‌) كه‌ پیش‌ از این‌ فرازی‌ از آن‌ را نقل‌ كردیم‌، باز استشهاد به‌ آیة‌ شریفه ‌«والعاقبة‌ للمتّقین‌» وجود دارد:
«دولتنا آخرالدّول‌، ولم‌ یبق‌ أهل‌ بیت‌ لهم‌ دولة‌ إلاّ ملكوا قبلنا... وهو قول‌ الله عزوجل‌: والعاقبة‌ للمتّقین‌؛
دولت‌ ما آخرین‌ دولت‌ است‌ و هیچ‌ خاندان‌ صاحب‌ دولتی‌ نیست‌؛ مگر اینكه‌ پیش‌ از ما به‌ حكومت‌ می‌رسد ] و پس‌ از آن‌ ما به‌ حكومت‌ می‌رسیم‌ [ ... و این‌ همان‌ سخن‌ خداوند است‌ كه‌ می‌فرماید: «سرانجام‌ نیك‌ از آن‌ پرهیزكاران‌ است‌».
پیش‌ از این‌ گفتیم‌ كه‌ فراز نخست‌ حدیث‌ اشاره‌ دارد كه‌ هر صاحب‌ ایده‌ و نظریّه‌ای‌، قبل‌ از دولت‌ اهل‌بیت‌(ع‌) به‌ حكومت‌ می‌رسد و سپس‌ ایدة‌ امامت‌ به‌ حكومت‌ می‌رسد. حال‌ اگر این‌ را اضافه‌ كنیم‌ كه‌ مراد از عاقبت‌، مفهوم‌ زمانی‌ است‌، نتیجه‌ می‌گیریم‌ كه‌ دولت‌ اهل‌بیت‌(ع‌) یا به‌ بیان‌ دیگر دولت‌ امام‌ مهدی‌(ع‌) هم‌ از نظر اندیشه‌ای‌ و هم‌ از نظر زمانی‌ آخرین‌ دولت‌ است‌.
حال‌ باید به‌ این‌ پرسش‌ پرداخت‌ كه‌ چرا این‌ دولت‌، آخرین‌ دولت‌ است‌؟

در برخی‌ از روایاتی‌ كه‌ در آنها مسئلة‌ آخرین‌ دولت‌ بودن‌ حكومت‌ امام‌ مهدی‌(ع‌) مطرح‌ شده‌، علّت‌ آن‌ نیز تبیین‌ شده‌ است‌. مثلاً امام‌ باقر(ع‌) پس‌ از آنكه‌ می‌فرمایند: دولت‌ ما آخرین‌ دولت‌ است‌ و پیش‌ از آن‌، همة‌ صاحبان‌ قدرت‌ و اندیشه‌ به‌ حكومت‌ می‌رسند، در بیان‌ علّت‌ آن‌ می‌فرمایند:
«...لئلّا یقولوا إذا رأوا سیرتنا: إذا ملكنا سرنا مثل‌ سیرة‌ هؤلاء!؛ ...تا وقتی‌ شیوة‌ حكومت‌ ما را دیدند، نگویند: اگر ما هم‌ به‌ حكومت‌ می‌رسیدیم‌، به‌ شیوة‌ اینان‌ رفتار می‌كردیم‌.13

همچنین‌ امام‌ صادق‌(ع‌) پس‌ از آنكه‌ می‌فرمایند: «پیش‌ از برقراری‌ دولت‌ ما همة‌ گروه‌ها به‌ حكومت‌ می‌رسند»، علّت‌ این‌ تقدّم‌ و تأخّر را چنین‌ بیان‌ می‌دارند:
«حتّی‌ لایقول‌ قائل‌: «إنّا لو ولّینا لعدلنا» ثمّ یقوم‌ القائم‌ بالحقّ و العدل‌؛
تا كسی‌ نگوید: اگر ما هم‌ به‌ حكومت‌ می‌رسیدیم‌ به‌ عدالت‌ رفتار می‌كردیم‌. پس‌ از آن‌ برپا كنندة‌ حق‌ و عدل‌ قیام‌ می‌كند.»14

از مجموع‌ این‌ دو حدیث‌ چنین‌ برمی‌آید كه‌ علّت‌ تأخّر دولت‌ امامت‌، اتمام‌ حجّت‌ تاریخی‌ و عملی‌ است‌. باید بشر به‌ تجربه‌ دریابد كه‌ راه‌ عدالت‌ جز از طریق‌ اهل‌بیت(ع)‌ نمی‌گذرد و برقراری‌ عدالت‌ جز به‌ دست‌ مردان‌ عدالت‌پیشه‌ و امامان‌ معصوم‌(ع) ممكن‌ نیست‌. تبیین‌ این‌ حقیقت‌ در گرو توجّه‌ به‌ این‌ سه‌ امر است‌:
نخست‌، عدالت‌ مهم‌ترین‌ نیاز بشریت‌ است‌ و امور دیگر فرعی‌ و غیر اصولی‌ است‌. سامان‌ جامعة بشری‌ به‌ برقراری‌ عدل‌ و داد است‌ و بدون‌ آن‌ نظام‌ زندگی‌ اجتماعی‌ از هم‌ می‌پاشد.

دوم‌، اجرای‌ عدالت‌ نیاز به‌ مردان‌ عادل‌ دارد. هر دستی‌ توان‌ عدالت‌گستری‌ ندارد. عدالت‌گستری‌ نیاز به‌ مردانی‌ دارد كه‌ معصوم‌ و از هرگونه‌ هوس‌ به‌ دور باشند. مردان‌ آلودة‌ هوس‌، به‌ هوس‌ رفتار می‌كنند نه‌ به‌ عدالت‌. آنكه‌ به‌ هوس‌ رفتار می‌كند و پیرو هوای‌ نفس‌ خویش‌ است‌، توان‌ اجرای‌ عدالت‌ را ندارد. به‌ همین‌ جهت‌ در اندیشة‌ شیعی‌، یكی‌ از شرایط‌ امامت‌، عصمت‌ است‌.
سوم‌، عدالت‌ گستری‌ نیاز به‌ عدالت‌پذیری‌ دارد. بدون‌ عدالت‌پذیری‌، اجرای‌ عدالت‌ ممكن‌ نیست‌. اگر امام‌ عدالت‌گستر وجود داشته‌ باشد، ولی‌ امّت‌ عدالت‌پذیر وجود نداشته‌ باشد، عملیات‌ عدالت‌گستری‌ با شكست‌ مواجه‌ می‌شود.15

با توجّه‌ به‌ این‌ سه‌ امر، یك‌ بار مسئله‌ را مرور می‌كنیم‌: چون‌ عدالت‌ مهم‌ترین‌ نیاز بشریت‌ است‌، خداوند هیچگاه‌ زمین‌ را بدون‌ امام‌ عدالت‌گستر نگذاشته‌ است؛. ولی‌ از آنجا كه‌ حاكمیت‌ عدالت‌، گذشته‌ از وجود امام‌ عدالت‌گستر، به‌ عدالت‌پذیری‌ ملّت‌ نیز نیاز دارد، سؤال‌ این‌ است‌ كه‌ اگر پذیرش‌ عدالت‌ و تحمّل‌ عدالت‌ وجود نداشته‌ باشد، چه‌ باید كرد؟ اوّلین‌ اقدام،‌ احتجاج‌ قولی‌ است‌. در این‌ مرحله‌ باید به‌ روشنگری‌ پرداخت‌ و موقعیّت‌ پیش‌ آمده‌ را توضیح‌ داد و عاقبت‌ راهِ‌ برگزیده‌ شده‌ را روشن‌ ساخت‌ تا حجّت‌ وجود داشته‌ باشد.

اگر این‌ اقدام‌ نتیجه‌ای‌ نبخشد و مردم‌ عدالت‌پذیر نشوند، نوبت‌ به‌ گام‌ دوم‌ می‌رسد كه‌ حجّت‌ عملی‌ است‌. در این‌ گام‌ باید مردم‌ آنچه‌ را به‌ آنها گفته‌ شده‌ است،‌ ولی‌ نپذیرفته‌اند، در عمل‌ مشاهده‌ كنند، بن‌بست‌ها را ببینند و به‌ تجربه‌ دریابند كه‌ هیچ‌ راهی‌ برای‌ تحقّق‌ عدالت‌، جز راه‌ امامت‌ وجود ندارد. به‌ بیان‌ دیگر اگر بشر راه‌ خود را از راه‌ امامت‌ جدا ساخت‌ و به‌ هشدارها و اندرزهای‌ امامان‌ گوش‌ نداد، به‌ خود واگذار می‌شود تا آنچه‌ را درست‌ می‌پندارد، عمل‌ كند و بپذیرد و در این‌ راه‌ دریابد كه‌ هیچ‌كدام‌ كلید عدالت‌ نیست‌. اگر بشر به‌ تجربه‌ درنیابد كه‌ هیچ‌ راهی‌ به‌ عدالت‌ ختم‌ نمی‌شود و هیچ‌ حاكمی‌ توان‌ اجرای‌ عدالت‌ را ندارد، مدّعیانی‌ پیدا خواهند شد كه‌ بگویند راه‌ و روش‌ و هدف‌ ما هم‌ همین‌ است‌ و بدین‌ سان‌ مردم‌ را گمراه‌ سازند؛ امّا اگر هركس‌ و هر صاحب‌ عقیده‌ای‌ و هر گروهی‌ آنچه‌ را دارد بیان‌ كند و به‌ اجرا درآورد و عملاً ثابت‌ شود كه‌ توان‌ اجرای‌ عدالت‌ را ندارد، آنگاه‌ وقتی‌ دولت‌ امامت‌ شكل‌ می‌گیرد، هیچ‌كس‌ نمی‌گوید: اگر ما هم‌ می‌بودیم‌ چنین‌ می‌كردیم‌ و چنین‌ ادّعایی‌ از هیچ‌كس‌ پذیرفته‌ نمی‌شود و خریداری‌ نخواهد داشت‌.

برای‌ عینی‌ شدن‌ بحث‌ می‌توان‌ نگاهی‌ به‌ انواع‌ حكومت‌های‌ بشری‌ و انواع‌ ایده‌های‌ بشری‌ انداخت‌. روزگاری‌ دورة‌ حكومت‌های‌ سلطنتی‌ مطلقه‌ بود. سپس‌ حكومت‌های‌ سلطنتی‌ مشروطه‌ مطرح‌ شد. بعد از آن‌ جمهوریّت‌ و دمكراسی‌ مطرح‌ شد. گاهی‌ حكومت‌های‌ دینی‌ نیز تجربه‌ شده‌اند؛ مثل‌ حاكمیت‌ مسیحیّت‌ و كلیسا در قرون‌ وسطا‌ و افراطیون‌ یهودی‌ (صهیونیست‌ها) در اسرائیل‌. همچنین‌ انواع‌ ایده‌ها و نظریّه‌های‌ بشری‌ ارائه‌ شده‌اند مثل‌ لیبرالیسم‌ و كمونیسم‌. البتّه‌ بررسی‌ دقیق‌ این‌ بحث‌ با زاویة‌ نگاه‌ مطرح‌ شده‌، خود تحقیق‌ مستقلّی‌ را می‌طلبد؛ ولی‌ نكتة مهم‌ این است‌ كه‌ هیچ‌كدام‌ از نظام‌ها و ایده‌های‌ بشری‌ توان‌ ادارة‌ عادلانه‌ جوامع‌ بشری‌ و پاسخ‌ قانع‌ كننده‌ به‌ پرسش‌های‌ بشر را ندارند.

این‌ واقعیت‌ تلخ‌، پیش‌ از این‌ در كلمات‌ معصومان‌(ع) اعلام‌ شده‌ بود؛ امّا بشر به‌ این‌ هشدارها و اندرزها اهمّیتی‌ نداد و با خیره‌سری‌، راه‌ پر مخاطرة‌ آزمون‌ و خطا را انتخاب‌ كرد و هزینه‌های‌ سنگین‌ بسیاری‌ را پرداخت‌ و هنوز هم‌ می‌پردازد و خواهد پرداخت‌. همة‌ ایده‌ها حاكمیت‌ یافتند و در عمل‌ به‌ بشر ثابت‌ شد كه‌ هیچ‌كدام‌ توان‌ اجرای‌ عدالت‌ را ندارند. در نهایت‌ پس‌ از شكست‌ همة‌ ایده‌های‌ ممكن‌، بشر با سرخوردگی‌ و سرافكندگی‌ درخواهد یافت‌ كه‌ سعادت‌ دنیا و آخرت‌ او، در اندیشه‌های‌ آسمانی‌ و نظام‌ الهی‌ است‌. این‌ مفهوم‌ همان‌ سخن‌ امام‌ باقر(ع) و امام‌ صادق‌(ع‌) است‌ كه‌ فرمودند: باید در عمل‌ ثابت‌ شود كه‌ هیچ‌كس‌ توان‌ اجرای‌ عدالت‌ را ندارد تا پس‌ از آن‌ عدالت‌گستر واقعی‌ ظهور كند و زمین‌ را پر از عدل‌ و داد نماید، پس‌ از آنكه‌ از ظلم‌ و ستم‌ پر شده‌ است‌.
و البتّه‌ این‌ تأسّف‌ و درد جانكاه‌ بر سینة‌ بشر خواهد ماند كه‌ می‌شد این‌ آزمون‌ و خطا انجام‌ نشود و بسیار زودتر از این‌ بشر به‌ عدالت‌ دست‌ یابد. چه‌ می‌شود كرد كه‌ خود كرده‌ را تدبیر نیست. 16

شایان‌ ذكر است‌ كه‌ سخن‌ بالا هرگز به‌ معنای‌ كنار گذاشتن‌ هرگونه‌ تلاش‌ و كوشش‌ برای‌ برقراری‌ عدالت‌ در عصر غیبت‌ نیست‌؛ كه‌ این‌ خود اندیشه‌ای‌ انحرافی‌ و در تعارض‌ با خواستة‌ ائمة‌ اهل‌ بیت‌(ع‌) است؛ بلكه‌ به‌ این‌ معناست‌ كه‌ هیچ‌ دولتی‌، اگر چه‌ دولتی‌ دینی‌، نمی‌تواند و نباید ادّعا كند كه‌ توان‌ برقراری‌ عدالت‌ كامل‌ را به‌ طور مستقل‌ و منهای‌ حاكمیت‌ امام‌ عصر(ع‌) دارد. بنابراین ‌چنان‌كه‌ از سیرة‌ قولی‌ و عملی‌ امام‌ راحل‌(ره‌) نیز برمی‌آید، مسلمانان‌ باید در عصر غیبت‌ هم‌ خود عدالت‌گستری‌ پیشه‌ كنند و هم‌ امیدوار به‌ تحقّق‌ كامل‌ عدالت‌ به‌ دست‌ توانای‌ امام‌ مهدی‌(ع‌) باشند.


ماهنامه موعود شماره 124-125


پی‌نوشت‌ها:
1. سورة‌ اعراف‌(7) آیة‌ 128.
2. الغیبة‌، طوسی‌، صص‌472، ح‌493؛ روضة‌ الواعظین‌، ص‌291.
3. الامالی‌، صدوق‌، ص‌396، ح‌3؛ روضـة الواعظین‌، صص‌234 و 293.
4. سورة‌ ص‌(38) آیة‌ 88.
5. سورة‌ ال‌عمران‌(3) آیة‌ 34.
6. الامالی‌، طوسی‌، ص‌82، ح‌121 و ص‌104، ح‌159؛ بشارة‌ المصطفی‌، ص‌263.
7. مروّج‌الذهب‌، ج‌3، ص‌9؛ نثرالدر، ج‌1، ص‌328.
8. الكافی‌، ج‌1، ص‌471، ح‌5.
9. الغیبـة‌، طوسی‌، ص‌472، ح‌493، روضـة‌ الواعظین‌، ص‌291.
10. الغیبة، نعمانی‌، ص‌274، ح‌53.
11. الكافی‌، ج‌1، ص‌471، ح‌5.
12. سورة‌ اعراف‌(7)، آیة‌ 128.
13. الكافی‌، ج‌1، ص‌407، ح‌1.
14. الغیبـة‌، طوسی‌، ص‌472، ح‌493.
15. الغیبـة‌، نعمانی‌، ص‌274، ح‌53.
16. ر.ك‌: ماهنامه‌ موعود، ش‌35، ص‌30.




طبقه بندی: ظهور،
[ چهارشنبه 26 مرداد 1390 ] [ 10:38 ب.ظ ] [ mahmood hosseinpor ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
تبلیغات


آمار سایت