تبلیغات
قرآن-وب

دعای چهل و چهارم صحیفه سجادیه که دعای ورودی ماه رمضان است - و دعای وداع ماه رمضان، از دعاهای با ارزش و گران قدری هستند که برای آشنایی با فضایل این ماه و وظایفی که داریم خوب است آنها را مرور کنیم. دعای اول بیشتر در باب ماه رمضان و وظایف و تکالیفی است که انسان در این ماه دارد و دعای دوم هم عمدتاً اشاره ای به فضایل ماه دارد و بهره هایی که افراد از این ماه برده اند و تکلیف آنهایی که از این ماه محروم شدند و نتوانستند بهره ببرند.
دعای اول که نسبتا مفصل است - اینگونه شروع می شود «الحمدلله الذی هدانا لحمده و جعلنا من أهله» سپاس خدای را که ما را به حمد خودش هدایت کرد و ما را از اهل حمد قرارداد که حامد خدا باشیم، نتیجه اش چیست؟ «لنکون لاحسانه من الشاکرین» تا از این حمد به مقام شکر از احسان برسیم. «ولیجزینا علی ذلک جزاء المحسنین» و در نتیجه پاداش محسنین را به دست بیاوریم، از حمد به شکر و سپس به احسان برسیم.
«و الحمدلله الذی حبانا بدینه، و اختصنا بملته»، حمد آن خدایی که دین خودش را به ما عطا کرد و ما را مختص به دین خودش قرارداد. انسان گاهی این ها را جزء نعماتی که احتیاج به حمد دارد به حساب نمی آورد، در حالیکه اساسی ترین نعماتی است که خدای متعال به ما داده است. این نعمت ها تصادفی به دست نیامده و اینطور نیست که تصادفا به این مسیر هدایت شدیم بلکه تدبیر الهی بوده است. در دستگاه خدای متعال امر تصادفی ای که بیرون از مشیت او باشد، اتفاق نمی افتد. بنابر این باید خدای متعال را بر آن حمد کرد.
«و سبلنا فی سبل احسانه» حمد آن خدای را که ما را در راه هایی که منتهی به احسان می شود به حرکت در می آورد و در این مسیرها انداخت، چرا؟ «لنسلکها بمنه الی رضوانه»، تا با دستگیری و امداد او، از این راه ها سلوک کنیم. هم ورود به این سبل احتیاج به هدایت الهی دارد و هم سیر در این سبل و سلوک در آن بدون من الهی ممکن نیست. پایان این سبل چیست؟ رضوان خدای متعال است. انسان اگر این سبل احسان را با من الهی طی کند به مقام رضوان الهی می رسد.
«حمدا یتقبله منا، و یرضی به عنا» آن حمدی که رضای حق را به دنبال می آورد و مقبول درگاه حق می شود.
بنابر این ابتدائاً خدا را حمد کردیم به اینکه ما را اهل حمد قرارداد و حمد کردیم به اعطای دین و مسیر هدایت به راه های احسان خودش. در اینجا حمد خاصی دارد برای احسان خاص خدا، «والحمدلله الذی جعل من تلک السبل شهره شهر رمضان» خدا را ستایش می کنم بر اینکه یکی از آن سبل را ماه خودش قرارداد گویی که یک حمد اختصاصی دارد که غیر از حمدهای گذشته است.

معرفی ماه رمضان
سپس حضرت این ماه را معرفی می کنند؛ «شهر الصیام، و شهر الاسلام و شهر الطهور، و شهر التمحیص، و شهر القیام ألذی أنزل فیه. القرآن، هدی للناس، و بینات من الهدی و الفرقان» شهر قرآن و شهری که در آن هدایت و بینات برای مردم فرود آمده کانه فقط همان سال اول نزول قرآن هم نیست بلکه استمرار دارد. شهر برخورداری از قرآن و هدایت او وبینات او این ماه است، لذا بهار قرآن ماه رمضان است.
«صیام»، «اسلام»، «طهور» و «تمحیص» و «قیام» خصوصیاتی است که در این ماه انسان می تواند به آنها راه پیدا کند، می تواند به مقام صائمین برسد. این صوم هم درجاتی دارد، از صوم از مفطرات و محرمات است تا صومی که گفتند مخصوص أخص خواص است که امساک قلب عن ما سوی الله است. ماه رمضان ماهی است که انسان می تواندبه این مقامات برسد، همیشه این شرایط مهیا نیست. طبق نقلی که از نبی اکرم صلی الله علیه و آله شده است، ایشان فرمودند که شهری است که در آن دعوت به ضیافت الهی شدید و ابواب جهنم به روی شما بسته است، درهای بهشت باز است و شیاطین در این ماه در غل و زنجیرند. اینها حقایقی است که برای آنهایی که اهل مشاهده ملکوت عالم هستند قابل شهود است و برای ما چون حضرت فرمودند قطعی است. راه هایی که به سوی جهنم ختم می شود دراین ماه مسدود است، از درب بسته باید وارد جهنم شد! در مقابل راه های رحمت الهی به سوی انسان باز است. شیاطین که دعوت به جهنم می کنند و مانع ورود انسان به رضوان و بهشت ومقامات معنوی هستند. درغل و زنجیرند. در احوالات مرحوم انصاری همدانی نقل شده است که وقت مغرب فرموده بود بلند شوید اذان بگویید، به او گفتند هنوز مغرب نشده است، فرموده بود: مگر نمی بینید ملائکه روز دارند می روند وملائکه شب فرود می آیند. آنهایی که اهل ملکوتند هم عوام ملکوت و هم ملائکه را می توانند ببینند.

رمضان، ماه تزکیه و تطهیر
بنابر این اینگونه نیست که در همه ماه ها این زمینه ها وجود داشته باشد ماه ضیافت است و انسان می تواند در این ضیافت به صیام و اسلام برسد، که «ان الدین عندالله الاسلام» (آل عمران 19) شاید مقام اسلام، همان مقام تسلیم در مقابل خدای متعال و نبی مکرم و اهلبیت علیهم السلام است.
شهر الاسلام است، شهرالطهور و شهر التمحیص است؛ شهری است که انسان می تواند از همه رذالت ها و آلودگی هایی که در وجودش است، پاک شود. درمنزل، حمام یک مکان مخصوصی است که برای تطهیر در نظر گرفته شده است، مکان و وسائل برای شست و شو آماده است، همین کار در نقاط دیگر بسیار سخت انجام می گیرد، اینطور نیست که همه جا حمام باشد، این ماه هم ماه طهور است، شرایط باطنی و ملکوتی عالم دراین ماه برای پاک شدن و طهارت انسان کاملا آماده است.
ماه خالص شدن است؛ خیلی از ناخالصی های انسان بر خودش هم پوشیده است، این ناخالصی ها را در این ماه می شود پاک کرد. خدای متعال در ضمن بحث از جنگ احد و شکست هایی که به حسب ظاهر برای مسلمان ها پیش آمده، می فرماید: «لیبتلی الله ما فی صدورکم و لیمحص ما فی قلوبکم» (آل عمران- 154) این جنگ های سنگین برای این است که آنچه در قلب شماست، تمحیص شود. انسان در آن فشارهای سنگین است که می تواند پاک بشود و تعلقاتی را که نسبت به اغیار دارد، رها کند. شهر رمضان یک چنین شهری است، مثل کوره جنگ که انسان می تواند در آن تمحیص بشود، اینجا هم همینطور است. طلا ممکن است آلایش ها و ناخالصی هایی داشته باشد که باید در کوره و در دمای بالا، این ناخالصی ها را از خودش رها کند. در آن وضعیت است طلای خالص باقی می ماند و بقیه تعلقات کنده می شود. گاهی ناخالصی های وجود انسان تعلق زیادی به روح انسان دارد مانند جاذبه طلا و مس که در درجه خاصی از حرارت کوره رها می شود. ولی در شرایط عادی نمی شود، درون این ماه یک چنین شرایطی آماده است و انسان می تواند تمحیص شود، همیشه موقعیت برای تمحیص شدن آماده نیست.
شهر القیام است؛ ظاهرش این است که آدم می تواند در این ماه شب زنده داری کند، ولی شاید بیش از این باشد؛ انسان در این ماه است که می تواند به قیام لله برسد. یعنی انسان برای خدا به مرحله قیام الهی برسد. اینکه انسان همه حیاتش قیام لله باشد، کار آسانی نیست و در این ماه ممکن است.
شهری است که انسان می تواند از هدایت و بینات قرآن برخوردار شود. همیشه اینگونه نیست که مثل ماه رمضان، قرآن به انسان بهره و بار بدهد، چون خواندن ها و بهره مندی ها متفاوت است.
«فابان فضیلته علی سائر الشهور» خدای متعال فضیلت این شهر را پنهان نکرد. این هم جزء نعم الهی است، اگر می فرمود همانطور که شب قدر را مخفی کردم، ماه رمضان هم یک ماهی است که خودتان بروید پیدا کنید، کار مشکل می شد، در این صورت انسان اگر می خواست به برکات این ماه برسد، باید همه سال را مراقبه می کرد، ولی الآن خدای متعال این ماه را معین کرده است؛ «بما جعل له من الحرمات الموفوره و الفضائل المشهوره» خدا محرماتی برای این ماه قرار داد، آن محرمات چیست؟ «فحرم فیه ما أحل فی غیره اعظاما، و حجر فیه المطاعم و المشارب اکراما» خدای متعال برای اکرام و اعظام این ماه، این دستورات را داده است. «و جعل له وقتاً بینا» آن را معین کرده و جابجا نمی شود، «لا یجیز- جل و عز- أن یقدم قبله و لا یقبل أن یؤخر عنه» باید این ماه در مواقف خودش احیا شود.

نعمت شب قدر
علاوه بر این ها نعمتی در این ماه هست- که در بسیاری از روایت ها و دعاهای ماه رمضان تأکید شده- و آن این است که «ثم فضل لیله واحده من لیالیه علی لیالی ألف شهر»، یک شب این ماه از شب های هزار ماه برتر است. این یک گنج عظیم بی حد و اندازه ای است که خدای متعال در این ماه قرار داده است و انسان باید تلاش کند که این گنج را به دست بیاورد. اگر به دست آورد، تدارک همه کاستی های عمر انسان می شود و اگر به دست نیاورد، در این عمر معمولی هفتاد- هشتاد ساله انسان خیلی کاری نمی شود کرد.
براساس بعضی روایات، شب قدر نعمتی است که خدای متعال در مقابل عمر طولانی ای که به امم سابق داده، به امت نبی اکرم (ص) عطا کرده است. در روایات ذیل سوره قدر دو شأن نزول برای این سوره آمده است- و هر دو هم ممکن است درست باشد و تنافی ای باهم ندارند- اول اینکه حضرت در خواب دیدند که بنی تمیم و بنی امیه از منبر حضرت بالا رفتند و مردم را به قهقرا برمی گردانند. حضرت محمد(ص) محزون شدند جبرئیل آمد و گفت: یا رسول الله چه شده؟ فرمود: من چنین خوابی دیدم، عرض کرد من مطلع نیستم باید بروم از خدای متعال سؤال کنم، برگشت و سوره قدر و یک آیه دیگر را آورد که ما در مقابل این دولت طولانی ای که به آنها دادیم و مردم را به قهقرا برمی گردانند به تو شب قدر دادیم که شب قدر تو از این دولت کارگشاتر است. درست است اینها به عقب برمی گردانند ولی شب قدر تو همه آنها را جبران می کند.
در آیات دیگر دارد «و اذ قلنا لک ان ربک احاط بالناس و ما جعلنا الرؤیا التی أریناک الا فتنه للناس و الشجره الملعونه فی القرآن»(اسراء 06) ما گفتیم، پروردگارت محیط به مردم است، آنها نمی توانند از ملک و حکومت خدا بیرون بروند، خدا احاطه دارد، پس حکمت این شجره ملعونه چیست؟ این فتنه الهی است! کوره ای است که باید مردم در این کوره بروند که یک عده خالص بیرون بیایند و یک عده جدا بشوند. بعضی روایات شجره ملعونه را به بنی امیه تفسیر کرده اند. خداوند می فرماید ما در مقابل این فتنه شب قدر را به تو دادیم که تدارک همه آنها را می کند.
ذیل این آیه روایت دیگری است که معنا می کند و آن اینکه در محضر رسول الله(ص) عرض شد که بعضی از امم سابق فقط 021سال شمشیر روی دوش شان بوده و می جنگیدند درحالی که عمر امت حضرت متوسط 06 تا 07 سال است، حضرت به خدای متعال عرض کردند که خدایا در مقابل این عمرهای طولانی به امت من چه عطا کرده ای؟ خدا فرمود سوره قدر را دادیم که جبران نقص عمر را می کند. چون خود دنیا که موضوعیت ندارد، این عمری که می دهند برای این است که انسان بتواند بارش را برای ادامه راه ببندد والا هزار سال در این دنیا باشی یا صدسال موضوعیت ندارد. شب قدری که قرار دادیم جبران می کند، این شب قدر را گویی به احترام حضرت، به امت او دادند.
پیامبر ما غیراز حضرت موسی و حضرت نوح و حضرت ابراهیم علیهم السلام است که باید هزار سال کنارشان باشی تا برسی، در یک عمر کوتاه با حضرت می توان به مقصد رسید، مانند اینکه یک استاد زبردست که 04سال سابقه تدریس دارد و از نظر استعداد و توانایی کامل است، با یک استاد معمولی خیلی فرق می کند، ممکن است یک کتاب را با او یک ماهه بخوانی ولی با دیگری یک ساله نشود خواند. این شفاعت حضرت و اهلبیتش علیهم السلام است که راه را کوتاه کرده است، شب قدر این امت نیز از این شفاعت به دست آمده است.

حضرت زهرا(س)، حقیقت شب قدر
روایت دیگری هست که مرحوم مجلسی در بحار ج 34 ص 91 نقل کردند که «اللیله فاطمه والقدر الله فمن عرف فاطمه حق معرفتها فقد أدرک لیله القدر» شب قدر ماه رمضان ارتباطی با ولی خدا دارد، من تلقی ام این است که حقیقت شب قدر درک ولی خدا و مقام ولایت الهیه است، انسان اگر به آن محیط امن ولایت الهیه وارد نشود که «ولایه علی بن أبی طالب حصنی فمن دخل حصنی أمن من عذابی»(1) شب قدری ندارد، خطرپذیر است، باید وارد آن حصن بشود که از مخاطرات نجات پیدا کند، کما اینکه «لا اله الا الله حصنی»(2)، «ولایت علی ابن ابیطالب» هم حصن است. روایت سلسله الذهب را قریب به چهار هزار نفر به دست در نیشابور می نوشتند، وقتی کجاوه حضرت حرکت کرد گفتند: یک حدیث نقل کنید، حضرت با سند از آباءشان، از نبی مکرم اسلام(ص)، از جبرائیل عن الله تبارک و تعالی نقل کردند: «لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی»(3) و سر را بیرون آوردند و گفتند: «بشروطها و أنا من شروطها»، پذیرش و ولایت اولیای الهی شرط و مقوم توحید است. اگر انسان به محیط ایمن والهی و آن وادی امن وارد نشود، خطر پذیر است، شیطان، نفس، دیگران تهدیدش می کنند. و من گمان می کنم که حقیقت شب قدر هم همین باشد. اینکه شب قدر در ماه رمضان است، بعید نیست معنایش این باشد که درک حقیقت آن مقام ولایت الهیه هم دراین ماه است، اگر انسان توانست خودش را به آن وادی ایمن و ولی خدا برساند، درکنار او بیش از هزار ماه جلو رفته است و اگر نرساند، هزار ماه هم که خودش بدود آن کار را نمی کند. یک شب که با ولی خدا سالک باشی و به آن وادی ایمن راه یابی، آن یک شب از هزار شب که خودت راه بردی بهتر است.
درک شب قدر هم غیر از بیدار بودن است؛ ممکن است آدم بیدار باشد، ابوحمزه بخواند، دعای جوشن کبیر بخواند، همه کارها را بکند ولی به درک شب قدر نرسیده باشد. درک شب قدر ورود به محیط ایمن الهی است که دراین روایت می فرماید: «فمن عرف فاطمه حق معرفتها فقد أدرک لیله القدر». این روایت نقشه گنج است، بعد از یافتن آدرس گنج باید دنبال گیج یاب رفت. انسان باید آستین ها را بالا بزند تا پیدا کند، صرف نقشه گنج برای رسیدن به گنج کافی نیست؛ «فمن عرف فاطمه حق معرفیها فقد أدرک لیله القدر». سپس هشدار می دهند که خیال نکنید به معرفت تام حضرت می رسید «و انما سمیت فاطمه لان الخلق فطموا عن معرفتها» (4) که در روایت دارد که نام ایشان از طرف خدا بوده است.
درعلل الشرایع صدوق روایتی دارد که جابر از حضرت سؤال کرد که چرا به حضرت می گویند زهرا؟ فرمود: «لان الله عزوجل خلقها من نور عظمته فلما اشرف أضاءت السماوات والارض بنورها و غشیت ابصار الملائکه» (5) وقتی این نور که منشعب از عظمت الهی است، تجلی کرد حجاب ملائکه شد، با اینکه خود ملائکه نورانی هستند به سجده افتادند، خدا فرمود: «هذا نور من نوری أسکنته فی سماتی خلقنه من عظمتی أخرجه من صلب نبی من أنبیایی» (6) او را در آن نقطه آسمان منصوب به خودم و آن رفعت منصوب به خودم جای دادم، سپس ازمسیر رسول الله (ص) به عالم دنیا تنزلش دادم. بنابر این معرفت امام و معرفت صدیقه طاهره سلام الله علیها درک حقیقت شب قدراست.
ابتلاء و بلاء حضرت زهرا سلام الله علیها حلقه اتصال ما با عوالم بالاتر است. حلقه اتصال عالم با نبوت و ولایت است. اگر ابتلاء ایشان نبود فتنه های شیطان همه را جدا می کرد.
حضرت به خاطر وسعت و عظمتش حلقه اتصال و پیوند همه اولیاء و همه خوبان به مقام نبوت و ولایت است. درباطن عالم هر کسی متصل می شود از این راه متصل می شود، حلقه اتصالی باطنی است. شاید معنای شب قدر بودن حضرت هم همین باشد.

اخبات و انکسار، جبران فضیلت های از دست رفته
بعد از اینکه فضیلت های ماه در دعای چهل و چهارم بیان می شود، حضرت در دعای چهل و پنجم با رمضان وداع می کنند. حضرت دراین دعا یک درس به ما می دهند؛ عده ای ماه رمضان را پشت سر گذاشته اند وبهره های این ماه را برده اند خوشابه حالشان، اما در مورد باقی افراد حضرت می فرمایند خدایا ما در مقابل این ماه که از دست دادیم، در مقابل تفریط و کوتاهی خودمان درحق این ماه مصیبت زده هستیم. منکسر هستیم که چرا ماه خدا آمد و ما نه از شبهایش بهره بردیم و نه از روزهایش واین ماه از ما جدا می شود و دیگر بر نمی گردد. ماه بعدی که می آید یک رمضان دیگری است. این روایات را مرحوم شیخ حر در باب جهاد با نفس بیان کرده اند که روزی می آید به آدم می گوید من دیگری تکرار نمی شوم، خیال نکنی فردا من هستم! فردا یک روز دیگری است، من می روم و دیگرهم به دنیا بر نمی گردم، مواظب باش بهره ات را از من ببری. ماه رمضان هم اینگونه است؛ بر فرض انسان زنده باشد، ماه رمضان بعد که این ماه رمضان نیست. حالا حضرت یک راهی به ما یاد داده اند که اگر بتوانیم جبران کنیم؛ البته این مخصوص روز آخر ماه است. همانطور که انسان باید در ابتدای روز همت کند و مصمم باشد که گناه نکند، آخر روز هم باید توبه کند که خدایا بالاخره ما در ظرف خودمان تخلف هایی داشتیم و باید از این تخلف ها توبه کند، در ماه رمضان هم اول ماه انسان باید مهیا بشود برای بهره بردن، آخر ماه باید اینگونه از خدا عذرخواهی کند و به فضل خدا امیدوار باشد.
حضرت به ما آموخته اند: «واجبر مصیبتنا بشهرنا، و بارک لنا فی یوم عیدنا و فطرنا» (7)، «اللهم فلک الحمد اقرار اً بالا ساءه، و اعترافا بالاضاعه» (8) خدایا ما تو را حمد می کنیم در کار تو نقصی نیست، تو را فقط باید ستود، تو ماه طهور را قراردادی، ملائکه ات را آماده کرده بودی، شیاطین را در غل و زنجیر کرده بودی، بنابر این باید تو را ستود، من کوتاهی کردم و از این ماه بهره مند نشدم. حالا هم اقرار به بدی های خودم دارم و هم اعتراف به تضییع حق تو. حالا در مقابل این اسائه و اضائه ها چه داریم؟ آنچه که ما داریم برای تو این است: «ولک من قلوبنا عقد الندم». قلب ما با ندامت گره خورده است، پشیمان هستیم، بی تفاوت نیستیم که شهر الطهور تمام شد. روز آخر ماه است و عده ای پاک شدند و موحد شدند، خداشناس شدند، امام شناس شدند و مقام ولایت الهیه را یافتند و ما دست خالی هستیم.
«و من ألسنتنا صدق الاعتذار» از جانب زبان ما نیز برای تو عذر حقیقی و صادقانه داریم، نه اینکه بگوییم خدایا تو نخواستی که ما برسیم، نه! کار از طرف تو تمام بود، ما نخواستیم، ما تضییع کردیم.
«فأجرنا علی ما أصابنا فیه من التفریط» (9) دعا را باید از معصوم یاد گرفت؛ خدایا از تفریطهایی که به ما رسیده، مصیبت زده ایم! در مقابل این تو به ما پاداش بده. چه پاداشی؟ «اجرا نستدرک به الفضل المرغوب فیه» اجری که با آن تدارک کنیم فضلی را که از کف رفته است. «و نعتاض به من انواع الدخر المحروص علیه» عوض همه آن گنجهایی که بر آن حریص هستیم که ما به دست نیاوردیم و از کنار آن گذشتیم، یعنی انسان می تواند با انکسار و ندامت خودش، با عقد الندم و صدق الاعتذار از تفریطهای خودش هم بهره مند بشود.
خدا رحمت کند استادی داشتیم، می گفت بچه را می فرستی قوری را بشوید، می اندازد می شکند؛ دو حالت دارد: یک موقع می آید سرش را هم بالا می گیرد می گوید شکست که شکست، شما هم تنبیه می کنید؛ مستحق تنبیه است. یک موقع می آید می بینید منکسر است و خجالت زده است، رویش نمی آید که بیاید داخل، شما به او روحیه می دهید می گویید چیزی نشده است، قوری مال شکستن است، یک قوری دیگر می خریم. می فرمود: اگر انسان از گناهانش هم به اخبات رسید، این انکسار بهره می دهد. اما عبادتی هم که سرت را بالا بگیری و بگویی من روزه را که گرفتم، نماز را هم که خواندم، چه کم گذاشته بودم؟! مستحق چوب خوردن است. انسان در درگاه خدای متعال باید هر کاری هم که کرده باشد، از حد تقصیر بیرون نرود، خیال نکند که بندگی انجام داده است! انسان وقتی می بیند یک عده ای شب تا صبح در سجده و رکوع بوده اند، تازه می فهمد که کاری نکرده است.
این صدق الاعتذار و عقدالندم تدارک نقص هاست. ذیل این دعا بالاتر از این هم دارد که خدایا ماه های رمضانی می آید که ما زنده نیستیم بندگان تو می آیند بندگی می کنند، خدایا هر چه به آنها می دهی به ما هم بده. خیلی طمع بزرگی است! اینگونه باید انسان در کرم خدای متعال طمع کند. اخبات و انکسار و این رجاء این دو اگر در انسان پیدا شد، جبران همه کاستی های انسان را می کند.

پی نوشت ها:
1- عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص: 631
2- بحار الانوار، ج 94، ص: 021
3- التوحید للصدوق، ص: 52
4- «به درستی که فاطمه نامیده شد چرا که خلق از معرفت حقیقی او عاجزند.»
5- «زیرا خداوند متعال او را از نور با عظمت خود آفرید، و هنگامی که نورش درخشیدن گرفت آسمانها و زمین به نور او روشن شدند و چشمان ملائکه خیره ماند.» علل الشرایع، ج 1، ص: 971
6- «خداوند فرمود: این شعبه ای از نور من است که آن را آفریده ام و از صلب یکی از پیامبرانم که او را بر سایر پیامبران برتری داده ام، خارج می نمایم.»
7- «جبران کن مصیبت ما را (بخاطر از دست دادن فضایل ماه) و برای ما در روز عید و روز روزه گشودنمان مبارک و نیکو گردان»
8- «تو را است سپاس و حالیکه به بدکرداری اقرار کننده و بتباه ساختن (تقصیر در اعمال) اعتراف کننده ایم»
9- «پس ما را بر (اعتراف بکوتاهی در اعمال و پشیمانی از) تقصیر که در آن ماه بما رسیده اجر و پاداش ده»
-----------------------------------------------------------------------

منبع:سایت باشگاه اندیشه




طبقه بندی: رمضان و شعبان،
[ پنجشنبه 27 مرداد 1390 ] [ 02:32 ب.ظ ] [ mahmood hosseinpor ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
تبلیغات


آمار سایت